پوشاک مردانه

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

..مقدمه :آشنایی با فرهنگ و میراث برجا مانده از یک ملت، همواره مستلزم بررسی، مطالعه و مُداقه و فهم و درک روابط میان بنیاد ها، پدیده ‌ها و مظاهر اجتماعی موجود در آن جامعه است.

دراین مقاله عمده معرفی با ما همراه باشید تا با تاریخ پوشاک ایرانیان ازابتدای اسلام آشنا شوید.

در این میان، تاریخ و تحقیقات و مطالعات وابسته به آن نقشی محوری و اساسی دارد. سرزمین ایران از دیرباز به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و همچنین مهاجرت یا حملات اقوام و ملل دیگر ،به آن و نیز رسوخ فرهنگ ایرانی و آمیزش آن با فرهنگ سرزمین‌های مجاور و ظهور نمونه ‌های فرهنگی جدید تر، خود، بستر لازم و مناسبی برای مطالعه و بررسی فراهم کرده است.

البته از آنجا که بسیاری از مورخان بیشتر تلاش ،خود را صرف ضبط وقایع و حوادث سیاسی و حکومتی و ذکر نبرد ها و مانند آن کرده ‌اند. کمتر به پدیده ‌های مربوط به حیات فرهنگی پرداخته ‌اند.

یکی از دیداری ‌ترین و در عین حال زنده ترین نمونه‌های حیات فرهنگی یک جامعه، پوشاک و نوع لباس مردم آن جامعه است.

آشنایی با تاریخ  پوشاک ایرانیان، نه تنها ما را با ظاهر مردمانی که در ادوار مختلف تاریخی زندگی می‌کرده‌ اند ،آشنا می ‌سازد.

بلکه درباره انواع سلیقه ‌ها، نوع دوخت و رنگ مدل ‌های مختلف لباس، بافت انواع پارچه ‌ها، صادرات و واردات و قیمت البسه و پوشاک، تأثیر پذیری و تقلید از لباس مردمان نواحی دیگر.

اختصاص پوشاکی خاص به گروه یا طبقه‌ ای اجتماعی و همچنین درباره چگونگی روند.

و تکامل انواع پوشش ‌ها، اطلاعات مفید و جالب توجهی ارائه می‌کند.

تاریخ پوشاک ایران را، به دلیل گستردگی موضوعی آن‌، باید در سه محدوده تاریخی بررسی کرد.

دوره اول:

پوشاک ایرانیان از قدیمی ‌ترین ازمنه تا پایان حکومت ساسانیان که شامل پوشاک تمدن‌ های ماقبل آریایی در ایران مانند ایلامیان، لولوبی ‌ها، گوتی ‌ها و پوشاک تمدن‌ های آریایی یعنی مادها، هخامنشیان، سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان خواهد بود (پوشاک ایران باستان).

دوره دوم:

پوشاک ایرانیان از ورود اسلام به ایران تا پایان حکومت زندیه (پوشاک ایران اسلامی) که در سطور بعدی درباره آن بحث خواهد شد..

دوره سوم:

پوشاک ایرانیان از ابتدای قاجار تاکنون (پوشاک دوران اخير).

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

در بررسی دوره اول، کار محقق بیشتر بر پایه نقوش برجسته و نتایج حفاری‌ها و آثار باستان‌شناسی استوار است .

و البته در این راه می‌توان از کتب تاریخی و متون مربوط به آن دوران نیز استفاده کرد. نقش برجسته ‌ها، حجاری‌ ها، فرسک ‌های دیواری، مهر ها و تابلت ‌ها یا اثر آن ‌ها، کاشیکاری‌ ها و موزائیک کاری ‌های منقوش، نقوش روی سکه ‌ها به همراه متون تاریخی در زُمره منابع و مآخذ اصلی محقق به شمار می ‌روند.

به هر حال هر چند در این مورد کسانی چون جلیل ضیاء پور، یحیی ذُكاء، محمد مشیرپور، عیسی بهنام، سهیلا شهشهانی، ارنست هرتسفلد، دوزی، هرمان گوتز و استیلمن کتب و مقالاتی تهیه کرده ‌اند.

تاکنون پژوهشی کامل و جامع که علاوه بر بهره جستن از منابع و مآخذ موجود تقریبا به تمامی شئونات و مسائل مربوط به آن بپردازد، صورت نگرفته است.

پژوهش درباره دوره سوم نیز با توجه به تأثیراتی که در نتیجه ارتباط با سرزمین ‌های دیگر پذیرفته است. حائز اهمیت بسیار است.

البته برای پژوهش، منابع و مآخذ این دوره فراوان، متنوع و پرشمارند.

برخی نقوش حجاری شاهان قاجار مانند نقش فتحعلی ‌شاه و همراهان در چشمه علی؛ انبوه عکس ‌ها، طرح ‌ها و نیز فیلم‌ های تهیه شده.

نوشته ‌های فراوان تاریخی و نیز گزارش ‌های سفرنامه نویسان اروپایی و نیز مورخان و محققان ایرانی، در دسترس محقق است. و او را در این بررسی و پژوهش کمک بسیار خواهد کرد.

مجموعه فوق به بررسی و تحقیق درباره دوره دوم پرداخته است. ایرانیان از ورود اسلام به ایران تا پایان حکومت زندیه؛ اما به دلیل گستردگی این دوره، دوره دوم خود به دو بخش تقسیم شده است.

بخش اول، از ابتدای ورود اسلام به ایران تا ابتدای حمله مغول (۶۱۶ ه.) و بخش دوم، از هجوم مغولان تا پایان حکومت زندیه و اوایل قاجاریه.

مقاله ای را که پیش رو دارید.بخش اول از دوره دوم است، یعنی پوشاک ایرانیان از ابتدای ورود اسلام به ایران تا حمله مغول.

در مقدمه به طور خلاصه به پوشاک و نوع پوشاک ایرانیان در زمان ساسانیان پرداخته می‌شود.

منظور اصلی بررسی پوشاک ساسانیان نیست، بلکه این مقدمه عنوان مدخلی برای ورود به بحث اصلی است .

و به دلیل سابقه تاریخی و تأثیراتی که در ادوار بعدی، بویژه در دوران عباسیان، برلباس ایرانیان داشته، ارائه شده است.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

در بخش اول درباره پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام تا پایان حکومت عربی بنی امیه (۱۳۲ ه.) بحث می‌ شود.

از این دوره، به سبب نفوذ و تسلط عنصر عربی در بسیاری از شئونات اجتماعی و فرهنگی و از آن جمله پوشاک و لباس، به عنوان «لباس عربی – ایرانی» یاد شده است.

البته به دلیل اطلاعات نسبتاً کافی و روشنی که از لباس پیامبر اکرم (ص) در منابع ذکر شده، می ‌توان البسه آن حضرت را نمونه نسبتاً کاملی از برخی از البسه اعراب آن دوران دانست.

بدین سبب این بخش با بحث در مورد لباس پیامبر اسلام آغاز می ‌شود . که البته به دلیل حرمت و قداست آن حضرت این قسمت فاقد هر گونه طرحی است .

و با بحث در مورد لباس خلفای راشدین و خلفای بنی‌ امیه به همراه طرح‌ هایی ادامه می ‌یابد.

در بخش دوم انواع پوشاک از ابتدای حکومت عباسیان (۱۳۲ ه) تا روی کار آمدن تركان مطرح می‌شود.

این بخش خود شامل دو بخش است، بخش اول آن به حکومت «عربی – ایرانی» عباسیان می‌پردازد .که به سبب نفوذ عنصر ایرانی در حيطه فرهنگی و از آن جمله لباس و پوشاک ، از آن به عنوان « لباس ایرانی – عربی» یاد شده است.

بخش دوم این قسمت به حکومت‌ های ایرانی در شرق، یعنی طاهریان، صفاریان، شمال علویان طبرستان و در مرکز و مغرب، آل زیار و آل بویه می ‌پردازد.

ادامه سنت ‌های قبل از اسلام، بویژه عصر ساسانی، در مورد لباس و پوشاک در این بخش با وضوح بیشتری دیده می ‌شود.

بخش سوم به پوشاک دوران تسلط حکومت ‌های ترک در ایران، یعنی غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان می ‌پردازد.

از این دوره به سبب تسلط عنصر ترک و امتزاج آن با فرهنگ ایرانی، با عنوان «لباس ایرانی – ترکی» یاد شده است.

در اینجا لازم است به تحقیقات برخی از محققان درباره لباس و پوشاک ایرانیان اشاره شود. یکی از محققان هلندی به نام رینهارت دوزی، در این باره فرهنگی به نام فرهنگ البسه مسلمانان نوشته است.

وی که در سنین جوانی این فرهنگ را تألیف کرده است. نام بسیاری از انواع پوشاک و لباس ‌هایی را که مردمان گذشته می ‌پوشیده ‌اند.

غزنویان

به ترتیب الفبایی ذکر کرده و در ذیل هر نام توضیحات نسبتا کاملی ارائه کرده است.

بی‌توجهی برخی پژوهشگران باعث شده است .تا به غلط برخی ویژگی‌های لباس ‌های نواحی غربی ‌تر را با لباس ایرانیان تطبیق دهند.و بر این اساس به نتایج و بررسی ‌های نادرستی رهنمون شوند.

در میان محققان ایرانی شاید بتوان پژوهش‌ های جلیل ضیاء پور را منحصر به فرد دانست. وی در مورد پوشاک ایرانیان قبل و بعد از اسلام و همچنین پوشاک بانوان ایران و نیز زیورآلات آنان، آثار با ارزشی به رشته تحریر درآورده است.

در مورد آثار او ذکر این نکته ضروری است. که بیشتر اطلاعات و تحقیقات وی بر آثار به اصطلاح «دیداری» استوار است.

به بیان دیگر مینیاتور ها، نقاشی ‌ها، طرح ‌های روی سفال ‌ها و ظروف فلزی، گچبری ‌هایی که در آن‌ها طرح ‌های انسانی است.

فرسک ‌‌‌ها، تندیس ‌ها و مانند آن، از جمله منابع اصلی تحقیق این محقق ارجمند به شمار می ‌روند.

که البته این خود یک ویژگی مثبت بوده و دلالت تام بر علمی بودن تحقیقات ایشان دارد.

اما متأسفانه به موازات این توجه و استفاده از منابع دیداری، وی از منابع و متون تاریخی، جغرافیایی و مانند آن کمتر بهره برده .

و هر چند در بعضی از نوشته‌ هایشان به منابع تاریخی، ارجاعاتی شده است. این ارجاعات انگشت شمار است.

تحقیقات هرمان گوتز در مورد لباس ایرانیان در مجموعه شاهکار های هنر ایران (زیر نظر پوپ)، مقالۀ «لباس» استیلمن در دایرة المعارف اسلام و مقالات محققان دیگر در مورد البسه و پوشاک در دایرة المعارف ‌های فارسی، عربی و لاتین، اثر محمد مشیر پور در مورد لباس ایرانیان باستان، تاریخچه پوشش سر در ایران اثر سهیلا شهشهانی و مقالات دیگری از عیسی بهنام، یحیی ذکاء، ارنست هرتسفلد و مانند آن، در زمره کارهایی است .

که در زمینه لباس ایرانیان صورت گرفته است (برای آگاهی بیشتر می‌ توان به فهرست منابع و مآخذ مندرج در پایان کتاب مراجعه کرد).

در مورد چگونگی استفاده از منابع تاریخی و جغرافیایی و مانند آن و اطلاعاتی که در کتب منبع درج شده است .باید گفت تقریبا مطالبی که در اکثر این منابع در مورد لباس و پوشاک ذکر شده، کلی و تا اندازه‌ ای نامفهوم و فاقد جزئیات است. از طرف دیگر دوره مورد نظر یعنی شش قرن اولیه اسلام، بویژه سده ‌های اولیه آن، تقريباً فاقد نقاشی ‌های دیواری و همچنین مینیاتور های کتب خطی است.

و، همان گونه که قبلا ذکر شد. این فقدان صورتگری به دلیل حرمت و کراهتی است .که در قرون اولیه اسلام نسبت به نگارگری پدید آمده است.

و هم به سبب جنگ ‌ها و کشمکش‌ های ویرانگری است .که به از میان رفتن شمار بسیاری از آثاری از این دست منجر گردید.

البته مهمترین بخش از منابع برای تحقیق در مورد پوشاک ایرانیان، منابع «دیداری و تصویری» است.

نقاشی ‌های دیواری، فرسک ‌ها، گچبری ‌ها، تندیس ‌ها، نقوش روی سفال و ظروف فلزی و بویژه مینیاتور های کتب خطی، سکه‌ ها، مدال ‌ها و بسیاری از آثار موزه ‌ای و مانند آن حائز اهمیت بسیارند.

البته این تصاویر و نقوش محدود و کم شمارند.

اما آنچه مهم است. انتساب این نقوش و تصاویر به دوران ‌های تاریخی است.

به این ترتیب که مشخص شود تصویر مورد نظر، مربوط به چه دوره و چه سرزمینی است.

پس از آن باید مشخص گردد. که تصویر مربوط به چه کسی یا کسانی است. یعنی به چه جایگاه اجتماعی و طبقاتی مربوط می‌ شود.

به هر حال در مقاله ای که پیش رو دارید.هم متون تاریخی، جغرافیایی، ادبی، فقهی، رجالی، لغوی و مانند آن و هم مینیاتور ها، نقوش، تصاویر نسخ خطی، طرح ‌های سفالینه‌ ها، ظروف فلزی، کاشی ‌ها، فرسک ‌ها، تندیس‌ ها و مانند آن مطالعه و شده است.

از این رو، شاید بتوان گفت از نظر توجه و استفاده از منابع گوناگون (نوشتاری و دیداری)، این مجموعه کاری است. نو و شاید در تاریخ مطالعات پوشاک ایرانیان بعد از اسلام بی سابقه.

با وجود این، این کار نیز به رغم دقت و وسواسی که در تهیه آن به عمل آمده است. خالی از اشکال و لغزش نیست. بویژه آنکه این تحقیق را نویسنده در شرایطی انجام داده است .که تا حد زیادی نامساعد و نامناسب می ‌نمود. به هر حال امید است .مورد توجه و استفاده محققان و دانشجویان قرار گیرد.

در پایان ذکر چند نکته درباره کتاب پوشاک ایرانیان حاضر لازم و ضروری است:

۱. برای دوری از تطویل کلام و پرهیز از حجیم تر مجموعه، بسیاری از مطالب حاشیه ‌ای حذف شده است. بدین ترتیب مطالب اصلی و اساسی، در متن کتاب جای گرفته .

و آن ‌هایی که نبودشان خللی در تفهیم مطلب اصلی وارد می‌کرد. به صورت یادداشت‌ها در آخر هر فصل آمده است. این خلاصه نگری در طراحی تصاویر نیز مورد نظر بود.

با وجود این، تصاویری که در ابتدا برای مجموعه فوق در نظر گرفته شده بود .در حدود ۲۵۰ تصویر برآورد می‌ شد. ولی در ادامه کار از مرز ۵۰۰ تصویر گذشت.

و اگر این خلاصه نگری نبود این تعداد به ۶۰۰ هم می‌ رسید. به همین دلیل در طراحی برخی از البسه مردمانی که تا حدی مشکل بودند .

و تنها از نظر رنگ یا جزئیات کم اهمیت ‌تر دیگر تفاوت داشتند. به ذکر یک یا دو نمونه اکتفا شده است.

۲. در تصاویر و طرح‌ های کشیده شده.هدف، تفهیم نوع لباس و نشان دادن پوشاک هر طبقه بوده است. این تذکر از این بابت است که اگر برخی از تصاویر تا اندازه ‌ای ابتدایی به نظر می‌ رسند.

یا فاقد زیبایی‌ های هنرمندانه و به کار رفته در صورتگری هستند. به این دلیل است که هدف طراحان و مؤلف، بیشتر نشان دادن طرح‌‌ ها و شکل ‌ها به صورت گویا و صحیح بوده است تا ارائه کاری هنرمندانه و زیبا

۳. در منابع مورد مطالعه، در بسیاری از مواقع، مفاهیم مربوط به لباس، یعنی نام لباس‌ها در هم خلط شده است.

یعنی مؤلفان متقدم در آثار خود میان قبا، عبا، کسا، یا جُبه؛ ردا و دُراعه و نعلین، خُف و قَبقاب تفاوتی قائل نشده‌اند.

این درهم آمیختگی معانی، بویژه در برخی از ترجمه‌ های فارسیِ آثار عربی یا لاتین، بیشتر دیده می‌شود. به همین سبب منابع و مآخذ اصلی غیر فارسی (عربی یا لاتین) با ترجمه ‌های فارسی آن‌ ها مقایسه شده است. و ارجاع به ترجمه‌ های فارسی در یادداشت ‌های آخر هر فصل بلافاصله بعد از ارجاع به متن اصلی داخل پرانتز آمده است. بدین لحاظ و برای به دست آوردن معانی واقعی و صحیح برخی از مفاهیم، مراجعه به متن اصلی ضروری بوده است.

اما با کمال تأسف باید گفت که در برخی از موارد، متن اصلی نیز دچار چنین نقصانی است.

بنابراین به این جزئیات و تفاوت ‌های ریز میان برخی از مفاهیم شبیه به هم دقت زیادی نکرده است.

اما تا آنجا که امکان داشته توضیحات منابع و متون نوشتاری با تصاویر و نقوش مربوط به آن دوره، مقابله و مقایسه شده است .تا این نقص به حداقل برسد.

به هر حال امید است در آینده بتوان این کار را ادامه داد. زیرا درست از نقطه ‌ای که مجموعه فوق به پایان می‌رسد. (حمله مغول ۶۱۶ ه.) ما با اطلاعات دقیق‌تر و مشروح تری در مورد پوشاک و لباس مردم در متون تاریخی و و مانند آن و بویژه در تصاویر رو به رو می‌ شویم.

چرا که از این دوره به بعد هم هنر نگارگری بسرعت رو به رشد و گسترش می‌گذارد.و هم فن کتاب نویسی و وقایع نگاری به دوره‌ های مترقی و پرشکوه خود نزدیک می ‌شود.

 

مقدمه ‌ای بر لباس ساسانیان

هرچند تاریخ نویسان درباره پوشاک ساسانیان مطالب مشروحی ننوشته‌ اند. اشارات کوتاه و مختصری درباره پوشش جنگی سربازان و رنگ لباس شاهان در کتاب ‌هایی چون سنتی ملوک الارض و الانبيا تأليف حمزه اصفهانی در سال ۳۵۰ هجری و التاج في اخلاق الملوک تأليف ابوعثمان جاحظ (متوفای ۲۵۵ هجری) و مجمل التواريخ و القصص از مؤلفی درج شده است.

اطلاعات این کتاب ‌ها ظاهراً بر اساس کتاب صور ملوک بنی ‌ساسان بوده است.

کتاب صور ملوک بنی ‌ساسان را که نسخه مورخ ۱۱۳ هجری بود برای خلیفه اموی، هشام بن عبدالملک (۱۰۵-۱۲۵ ه) از پهلوی ساسانی به عربی ترجمه کرده بودند. مسعودی، مورخ معروف (متوفای ۳۴۶ ه)، این کتاب را که در آن، صورت تمام پادشاهان ساسانی را با رنگ آمیزی‌های عالی ترسیم کرده بودند، نزد یکی از نجبای ایرانی دیده بود.

البته از لابلای کتاب‌های تاریخی دیگر نیز می‌توان به برخی جزئیات در این باب پی ‌برد. تاریخ طبری، الکامل ابن اثیر، الاغانی ابوالفرج اصفهانی، البدء و التاريخ مقدسی، تاریخ يعقوبي، التنبيه والاشراف مسعودی و اثر دیگر او، مروج الذهب و نوشته ‌های ابن قتیبه، دینوری، ثعالبی، نویری و مانند آن و همچنین کتب و متون پهلوی، شاهنامه فردوسی و کتاب‌هایی از این دست، حاوی مطالب بسیار جزئی و تا حدی نامفهوم درباره پوشاک مردم ایران در دوران پیش از اسلام است.

 باید به بررسی و مطالعه نقوش برجسته سنگی و حجاری ‌ها و همچنین نقوش روی بشقاب ‌ها و جام ‌ها، سکه ‌ها، مهر ها و مانند آن پرداخت.

که باستان ‌شناسان در ایران و سایر کشور های جهان، معرفی و ارائه کرده ‌اند. اما مشکل این نوع آثار نپرداختن به ریزه کاری ‌ها و جزئیات لباس‌ هاست. که بر اثر صدماتی که بر این آثار وارد گردیده. استفاده از آن ‌ها دشوارتر شده است.

اشکال دیگر این نقوش، محدود بودن آن‌ ها به لباس شاهان، اُمرا و طبقه جنگاوران سلطنتی است. و به همین دلیل در آن ‌ها از لباس مردم عادی و معمولي آن روزگار کمتر نشانی دیده می ‌شود.

بر یکی از دیوار های تخت جمشید در قسمت حرمسرای داریوش تصویری از شاپور پاپکان – حاکم فارس که برادر بزرگتر اردشیر پاپکان بود – حجاری شده است.

ظاهراً این نقش برجسته، قدیمی‌ ترین نقشی است که لباس ساسانی را در خانواده می دهد و چون زمانی حجاری شده است. که هنوز خانواده پاپک به سلطنت نرسیده بودند. بنابراین نشان دهنده لباس معمولی خوانین آن دوران است. شکل کلاه این نقش، مانند کلاه ‌های نمدی امروزی نواحی مختلف فارس است. دو نوار باریک از پشت کلاه آویزان شده که در حقیقت دو سوی نوار بلندی است. که پس از یک دور، که در قسمت لبه پایین بسته شده، در پشت کلاه گره خورده و دنباله آن به صورت دو نوار باریک آویزان شده است.

بالاپوش نیز با یقه گرد و آستین‌ های بلند، تا حدود زانوان (یا کمی بالاتر از آن) می‌ رسد. این بالاپوش، کاملا جلو باز بود و به وسیله شالی در محل کمر محكم شد. کفش ‌ها نیز همچون گیوه ‌های روستاییان امروزی بود. در همان جا نقش دیگری از پاپک وجود دارد. لباس وی به لباس شاپور شباهت زیادی دارد. ولی تنوع آن بیشتر است.

وی پیراهن بلندی در زیر بالاپوش یا قبای خود پوشیده که به وسیله کمربند زیبایی به کمر بسته شده است. و روی آن قبایی با آستین ‌های بلند و جلو باز بر تن کرده که تا بالای زانوان (حدود رانها) می ‌رسد.

این بالا پوش در قسمت بالا (حدود سینه‌ ها به وسیله دوبندی که از دو طرف بالا پوش آمده، گره خورده است. در دو قسمت شانه ‌ها (محل كتف‌ ها) دو سردوش قرار دارد. کلاه وی نیز همان کلاه شاپور است.

با این تفاوت که در قسمت بالای خود حجمی بزرگ، ظاهراً از پارچه دارد. در هر دوی این نقش‌ ها، شاپور و پاپک، شلواری نسبتا گشاد و بلند و پرچین به پا دارند. ذکر این نکته لازم است که در دوران تسلط سلوکیان و سپس حکومت نیمه متمرکز اشکانیان، لباس یونانی تا حدودی رایج شده بود.

اما با آغاز کار ساسانيان تقریبا از رواج افتاد و بار دیگر نیم‌ تنه و شلوار تنگ و چسبان دوران هخامنشی رایج شد.

اما تفاوت بارزی که میان جامه این دو دوره وجود داشت. در نوع و جنس پارچه آن بود. جامه ساسانیان بیشتر از پارچه ‌های نازک همچون حریر بود و این مطلب از خطوط پرچین و مواجی که در تصویر های این لباس ‌ها دیده می ‌شود. مشخص است. در حالی که جامه هخامنشیان از پارچه ‌های کلفتی بود که با خطوط صاف و ساده ‌ای ترسیم می‌ شد.

یکی از نقوش بسیار مهم، نقش برجسته تاجگیری اردشیر دوم (۳۷۹ – ۳۸۳ م) در طاق بستان است. از بالای تاج ویژه اردشیر دسته‌ ای گیسوی مجعد که با نوارهای بسیار محکم بسته شده، بیرون آمده است. کلاه وی احتمالاً به جای نمد از فلز گران قیمتی درست شده است. ولی شکل خاص کلاه ‌های ایرانی را حفظ کرده است.

بالاپوش آستین دار او، در حقیقت جلیقه و آرخالُقی است. که در محل کمر بسته شده است و روی آن شلواری از پارچه نازک و پرچین دیده می‌شود که در قسمت مچ پاها تنگ تر شده است. و روی آن دامنی است که از دو پهلو (کنار ران‌ ها) بالا زده شده است. و بدین ترتیب پایین آن به صورت نیم دایره درآمده است. این کار را در مواقع سوارکاری و برای آن که راحت تر حرکت کنند. انجام می ‌دادند.

اینک تعدادی از لباس ‌های ساسانیان بررسی می ‌شود.

  1. بالاپوش ‌ها و پیراهن ‌های بلند (قبا)

با بررسی نقوش برجسته سنگی و نقوش روی بشقاب ‌ها و اشیاء دیگر، حدود با هشت نوع بالاپوش و پیراهن بلند یا نیمه بلند ساسانی آشنا می ‌شویم.

در آغاز باید از قبای ساده ساسانی نام برد که این قبا ها را بر روی پیراهن می ‌پوشیدند. و بلندی آن تا ساق پا ها می‌ رسید.

این قبا که جلوی آن باز بود، به وسیله دگمه ‌ای گرد، در روی سینه، قلاب و بسته می ‌شد، بدین ترتیب یقه آن روی سینه به شکل هفت در می‌ آمد. آستین‌ های این قبا بلند و نسبتا باریک بود. دو طرف این قبا در قسمت پایین (یعنی در قسمت پهلو ها) دو چاک داشت. این قبای ساده را می ‌توان در تن همراهان شاپور اول در نقش رجب در پنج کیلومتری شمال تخت جمشید، مشاهده کرد. در آن زمان هنگامی که قبا نمی ‌پوشیدند، روی پیراهن خود اَرْخالُق می‌ پوشیدند.

ارخالق نوعی نیم ‌تنه چسبان آستین دار بود که یقه ساده جلو بازی داشت.

این لباس در محل پایین سینه، دو لبه آن به وسیله دگمه بزرگ و گردی به هم قلاب می ‌شد و اغلب، قسمت پایین آن، که تقریبا بالای ناف قرار می‌گرفت نواری نسبتاً پهن داشت. که با حاشیه ‌ای تزیین می‌‌ شد. این حاشیه و نوار تزیینی، همچنین برگردا گرد یقه و لبه و دامن ارخالق نیز دیده می ‌شد.

همچنین دو تکه به صورت سردوشی بر دو طرف آن یعنی روی کتف ‌ها دوخته می‌ شد. نمونه ‌هایی از این ارخالق ‌ها را می ‌توان بر تن پرسی شاه ساسانی (۲۹۳ – ۳۰۲ م) در نقش چهار نفري طاق بستان (تاجگیری شاه) و نیز در نقش دو نفری طاق کوچک بستان و نیز در تن شاپور دوم در نقش شکار قوچ روی بشقاب و همچنین در تن بهرام گور در نقش شکار گراز روی بشقاب و بر روی بشقاب به دست آمده از ساری و دیگر آثار بر جای مانده از دوره ساسانیان مشاهده کرد.

از دیگر بالاپوش ‌های مردان ساسانی باید از بالاپوش نسبتاً بلندی یاد کرد که دارای آستین ‌هایی بلند و نسبتا باریک بود. و یقه‌ ای به شکل هفت داشت. و پایین آن به صورت نیم دایره ‌ای در می‌ آمد. زیرا دو طرف آن در قسمت پهلو ها به طرف بالا کشیده شده بود. و نواری به صورت حاشیه ‌ای تزیینی روی آن قرار می‌گرفت. که در دو قسمت انتهایی خود دو روبان کوتاه و پهن داشت. این بالاپوش در قسمت کمر نیز با کمربندی که در جلو با روبان پهن و کوتاهی گره می ‌خورد، محکم می ‌شد.

نمونه دیگری از این بالاپوش ‌های قبا مانند را می ‌توان بر تن شاپور اول در مجسمه وی در غار شاپور و در نقوش نقش رجب مشاهده کرد.

نوعی از این قبا ها با کمربندی روی کمر محکم می ‌شد که در اطراف کمربند و نیز در قسمت پایین حاشیه‌ های تزیینی داشت.

از دیگر انواع بالا پوش ‌ها، نوع نسبتا کوتاه تر آن است که آستین‌ هایی بلند و نسبتا تنگ و یقه ‌ای به شکل هفت داشت که روی هم قرار می‌گرفت. و در محل کمر به وسیله کمربند روبان داری بسته می ‌شد. قسمت پایین آن به صورت نیم دایره و هلالی شکل بود. اما بر عکس انواع قبلی که قوس آن‌ ها به طرف بیرون بود‌، در این نوع، قوس و نیم دایره به طرف داخل و بالا بود.

از این قسم بالا پوش ‌ها، دست کم سه نوع را می ‌شناسیم:

نوعی که قسمت پایین آن چین دار و در دو سوی آن دو منگوله زینتی، آویزان است.

نوعی که پایین آن حاشیه دارد. و نوعی که دو چاک در دو طرف (پهلو های) خود دارد.

ساسانیان همچنین نوعی شنل کوتاه که نصف تن را از پشت می ‌پوشاند، بر شانه می ‌افکندند. دو سر این شنل با دو دگمه بزرگ در بالا و در نزدیکی گردن به هم متصل می ‌شد.

 

  1. شلوار

شلوار ساسانیان گشاد و چین دار بود و البته با شلوار چین دار اشکانیان تفاوت داشت. در شلوار نوع اشکانی، کمر شلوار بر حسب کمتر یا بیشتر شدن چین‌ های شلوار، حداکثر تا حدود سه متر می ‌‌رسید.

بر روی این چین ‌های فراوان، در راستای هر دو پا، یک نوار از زیورآلات بر آن می ‌دوختند. اما شلوار چین دار ساسانی، کمر گشاد نداشت. بلکه اندازه کمر آن معمولی بود، فقط با دراز گرفتن لنگه‌ های شلوار چین‌ های بر روی هم ریخته آن به وجود می ‌آمد.

هر یک از لنگه ‌های شلوار از یک راسته پارچه مستطیل شکلی تشکیل می ‌شد. در ازای دو طرف این پارچه مستطیل را چین می‌ دادند و به اندازه درازای پا تا مچ می ‌کردند، سر چین ‌ها را درز می‌ گرفتند. و با نوار زيورداری روی آن را در امتداد بالا به پایین می ‌پوشاندند.

بعد از آن، کمر و خشتک را به آن اضافه می‌ کردند. و در مچ شلوار حاشیه‌ ای را می‌ دوختند. که قلاب با دگمه داشت که در جلو با دو نوار دراز چین دار گره زده می ‌شد. و رکابی از آن (ظاهراً از چرم) در زیر قلاب با دگمه وصل می‌شد که در زیر کفش قرار می‌گرفت تا نگذارد لنگه شلوار به طرف بالا کشیده شود.

  1. کلاه

البته در این بخش به تاج ‌های شاهان ساسانی اشاره ‌ای نمی ‌شود، زیرا تنوع تاج ‌های این دوران، بویژه بر روی سکه‌ های عصر ساسانی و نقوش برجسته و نقوش روی جام ‌‌ها و سفال‌ های این دوره، آنقدر گوناگون و گسترده و پُرشمار است که برای بررسی آن ‌ها مقاله ای و یا دست کم فصلی جداگانه لازم است.

به هر حال کلاه‌ هایی با اشکال متفاوت و گوناگون در این دوره وجود داشت. اکثر این کلاه ‌ها به صورت کلگی نیم دایره ‌ای بودند. که معمولا نواری دور لبه آن‌ ها بسته می‌ شد. و دنباله این نوار در پشت، به صورت کوتاه یا دراز پس از گره زدن در پشت کلاه آویزان می‌ شد. گاهی پشت کلاه، ضمیمه ‌ای از جنس خود کلاه داشت که برای حفاظت پشت گردن از باد و باران و تابش آفتاب به کار رفته بود. همچنین برخی از آن ‌ها گوش ‌ها را می ‌پوشاندند. یا در محل پیشانی جلوتر آمده بودند. این کلاه‌ ها از نمد و گاهی نیز از فلز تهیه می‌ شدند.

 

4. کفش‌

کفش ها عموماً دو نوع بودند، ساق کوتاه و ساق بلند. در نوع اول، یعنی کفش ‌های ساده و ساق کوتاه که تا قوزک پا (مثل کفش ‌های معمولی امروزی) بود. از جلوی دهانه تا سرپنجه، نواری از چرم دوخته می‌ شد. و کمی از جلوی دهانه کفش به پایین، نوار دیگری از راست به چپ از زیر نوار اولی رد می ‌شد. و به صورت صلیبی در می ‌آمد. البته گاهی به شیوه اشکانیان بر روی این نوار ها، زیورآلات و جواهرات قیمتی به کار می ‌بردند. نوع دیگر، کفش ‌های ساق بلند بود که همچون چکمه تا زانوان را می ‌پوشاند. و گاهی روی جلوی ساق آن، نقش ‌هایی کار می ‌شد.

5. لباس زنان

لباس زنان دوران ساسانی را عموماً پیراهنی یکدست و بلند و پرچین تشکیل می ‌داد. که گاهی آن را با نواری در زیر سینه ‌ها با کمی پایین تر جمع می‌کردند و می ‌بستند.

گاهی نیز قسمت انتهایی دامن را به وسیله پارچه ‌ای اضافی و پرچین، پرچین ‌تر می ‌دوختند. هر دوی این پیراهن ‌ها آستین‌ هایی بلند تا مچ دست‌ ها و يقه ‌ای گرد و ساده و نسبتاً بسته داشتند. نوع دیگری از این پیراهن ‌های بلند را بر تن بانوی باد بزن به دست در بیشاپور می ‌توان دید که از پارچه‌ ای بسیار نازک و لطیف تهیه شده است. و آستین‌ هایی حلقه ‌ای دارد.

رنگ آن آبی آسمانی است. اما رنگ کمربندی که به دور کمر و بر روی پیراهن (پایین سینه ‌ها) بسته شده است. نارنجی است. نوعی بالاپوش دیگر نیز استفاده می ‌شد. که این بالا پوش به صورت قبایی بود که تا ساق پا ها می‌ رسید. و يقه آن گرد و حاشیه دوزی شده بود و آستین‌ های بلند داشت و کمربندی روی آن بسته می ‌شد.

این لباس در قسمت پایین سه چاک بلند داشت و معمولا تمامی سطح لباس قیطان دوزی می ‌شد. همچنین زنان شلوار هایی همچون شلوار مردان به پا می‌ کردند. این شلوار ها همچون شلوار زنان دوره اشکانی بود، با این تفاوت که ساق ‌های آن در دوره ساسانی بلندتر شده و به وسیله نوار های کشی و چین دار کردن آن‌ها در جلوی ساق پا، آن‌ ها را به اندازه بلندی پای هر کس در می ‌آوردند.

همچنین کمر و دمپای شلوار را نیز لیفه ‌ای می‌ ساختند. و سپس آن را با بند جمع می ‌کردند. همچنین زنان ساسانی از نوعی چادر استفاده می‌ کردند که در دوران قبل از آنان نیز استفاده می ‌شد.

6.لباس نظامیان

بر اساس نقش برجسته‌ های نقش رستم که دارای سه صحنه جنگی زمان ساسانیان است. سپاهیان به هنگام جنگ جوشن می‌ پوشیدند. و کلاه خود، شمشیر، سپر، تیر و کمان و نیزه داشتند.

اما مسأله مهم در این گونه لباس ‌ها ، رانپای ساسانی است. این رانپا که عموما از چرم ساخته می‌ شد. مثل شلوار ساسانی پرچین بود. و درزی در جلو داشت، اما گوشه اتصال آن خلاف رانپای اشکانی که از خودِ رانیا و یکسره در پهلو و عقب به کمربند وصل می‌ شد. به وسیله یک تسمه و قلاب با دگمه گرد بزرگ از جلو و بالای نوار و راستای ساق و ران به کمربند متصل می ‌شد.

این رانپا ها هر یک جداگانه و به طور مجزا به هر یک از دو پای فرد جنگجو می‌ رفت و در محل کمر محکم می ‌شد.

7.کلاهخود، شمشیر، سپر و کمان

کلاهخود های ساسانی معمولا از فلزات سخت تهیه می ‌شد. نوعی از آن نیم دایره ‌ای بود که قسمت پشت گردن آن قدری بلند تر از جلو بود و بر بالای خود محلی برای قرار دادن پر داشت، نوع کامل تری از آن نیز بود که روی گوش‌ ها را نیز فرا می‌گرفت و در قسمت عقب خود با تکه ‌های چرم آویخته شده تزیین می ‌شد، بر بالای آن نیز گوی نسبت بزرگی قرار داشت.

نوع سوم همچون کلاهخود نوع دوم بود، با این تفاوت که نه تنها روی گوش ‌ها را می ‌پوشاند، ادامه کلاهخود، قسمت عقب روی گردن را نیز فرا می‌ گرفت و با تکه ‌ای از چرم پهن که در زیر چانه گره می ‌خورد، به سر جنگجو محکم می ‌شد. گذشته از این ‌ها کلاهخود هایی نیز بودند که قسمت بالایی آن ‌ها که سر را می ‌پوشاند از فلز ساخته می ‌شد. اما قسمت پایینی آن ‌ها که روی گوش ‌ها و پشت گردن را می ‌پوشاند، از متصل شدن حلقه ‌های زره به هم شکل می‌گرفت. نوعی از آن نیز بجز چشم ‌های جنگجو، تمامی سر و صورت را می ‌پوشاند.

شمشیر ها در آن دوره و دوره پهن و دو دم بود و در جلوی بدن از کمر آویخته می ‌شد.

بر رو و بالای غلاف نیز جایی بود که تسمه‌ ای چرمی از آن رد و سپس به دو طرف کمر، متصل می ‌شد.سپر آنان نیز گرد بود که با تسمه ‌ای چرمی به دور شانه و گردن قرار می‌‌گرفت. كمان آنان نیز بیشتر از نوع کمان دو قوسی بود.

به طور کلی در این مقدمه پوشاک ایرانیان دوره ساسانی با منابعی مختصر و به صورتی فشرده و بیشتر از روی نقوش بازمانده آن روزگار با طرح‌ هایی ارائه شد. تا زمینه ‌ای برای ورود به مطلب اصلی باشد.

بدیهی است که با فرا رسیدن دوران اسلامي ایران، این پوشاک با پوشاک اعراب مسلمان در هم آمیخته شد و شمایلی از فرهنگ پوشاک ملی – مذهبی به وجود آورد.

تلفیق این دو پوشاک و به کارگیری پوشاک مذهبی، خود تاریخ مفصلی دارد. در اینجا برای اینکه با لباس اعرابِ مسلمانی که به ایران مهاجرت کرده بودند آشنا شویم فصل اول را به لباس پیامبر اکرم (ص) و اصحاب آن بزرگوار اختصاص داده ‌ایم، که البته لباس خلفا، درباریان و لشکریان را نیز در بر می‌گیرد، به این ترتیب در هم آمیختگی پوشاک ایرانیان با لباس اعراب مسلمان و سیر تحول آن به دست می‌ آید.

پوشاک دوره «عربی – ایرانی»

بخش اول: لباس پیامبر اکرم (ص)

در باب پوشاک و لباس پیامبر اکرم (ص) گزارش‌ ها و روایت ‌‌های موجود، اندک پراکنده ‌اند و در عین حال کلی و فاقد جزئیاتند. به همین دلیل بازسازی و طراحی آن‌ ها به دقت و بررسی بسیاری نیاز دارد.

البته در مورد برخی البسه پیامبر (ص) نویسندگان و مؤلفان قرون گذشته کتب و رسایلی چند نوشته ‌اند که متأسفانه به دست ما نرسیده است.از آن جمله ابواليُمن بن عساکر دمشقی (عبدالصمد بن عبدالوهاب، ۶۱۴ – ۶۸۶ ه) در باب پاافزار، کفش و نعلین پیامبر کتابی داشته است.

همچنین جلال الدین سیوطی (۸۴۹ – ۹۱۱ه) در باب برخی البسه پیامبر (ص) و چگونگی جامه و عمامه آن حضرت کتابی نوشته است. اما به هر حال در متون و روایات و گزارش ‌های کتب تاریخی، مغازی، حدیثی، فقهی، طبقات و رجال، حِکَم و امثال و همچنین کتب ادبی و لغوی و غیره اشاراتی در این باب شده است .

که با بررسی و تحلیل آن‌ ها و با رعایت اصول نقد و حتی تصحیح، می ‌توان از آن‌ ها برای نیل به مقصود فوق، استفاده کرد. اینک درباره البسه معمولی و نظامی پیامبر (ص) به همراه برخی اشیاء و ابزار شخصی آن حضرت توضیح داده می ‌شود.

الف) البسه معمولی پیامبر (ص) که شامل ۱) لباس‌های سراسری (ردا، قبا، عبا و بُرْد)، ۲) عمامه، ۳) تن پوش، ۴) پایین پوش، ۵) پاپوش (نعلین و کفش)، ۶) کمربند و ۷) عصا می ‌شود.

ب) البسه نظامی پیامبر (ص) که شامل ۱) زره، ۲) کلاهخود، 3) شمشیر، ۴) سپر، ۵) نیزه و ۶) تیر و کمان می ‌شود.

 

 

الف) البسه معمولی پیامبر (ص)

  1. لباس‌ های سراسری (ردا، قبا، عبا و بُرد)

به روایت مالک بن انس، پیامبر (ص) جامه حِبَرَه را دوست می ‌داشت. و ظاهراً مهم ترین جامه ایشان نیز حِبَرَه بود.

حِبَرَه ردایی بلند و نسبتاً گشاد بود که تقریبا تمامی بدن را می ‌پوشاند. این ردا که تقریباً ۱۷۰ سانتی متر درازا و ۱۰۰ سانتی متر عرض کتان بافته شده بوده .

و چون در حَضرَموت يمن تهیه می ‌شد به جامه حَضرَمی نیز شهرت داشت. این حِبَرَه که به رنگ سفید با راه راه‌ های عمودی سرخ مات (تقريبا قهوه ‌ای) بود، و دو حاشیه دور تا دور آن بود.لباس رسمی پیامبر را تشکیل می‌ داد ،و با همین لباس نمایندگان قبایل مختلف را به حضور می‌ پذیرفتند. بعد ها پیامبر این حبره را مقابل قصیده ‌ای که کعب بن زهیر سروده بود به او بخشید.

پیامبر ردای دیگری از پشم (بُرد یمانی) داشتند .

که آن را بیشتر در اعیاد و مراسم مذهبی همچون روز های جمعه، عید قربان و فطر می ‌پوشیدند .و آن ردایی بلند و گشاد بود با راه‌ های سرخ مات (قهوه ‌ای) و سیاه.

این ردا یا حُبّه ظاهراً همان است که پیامبر در اولین اعلام دعوتشان به اسلام در بازار عُکاظ بر تن رداشتند. گذشته از این‌ ها پیامبر دو بُرد یمانی سبز نیز داشتند که راه‌ های سفید و سبز عمودی داشت (حضرمی).

پیامبر این برد را هنگام خواب بر تن می کردند .و این همان جامه ‌ای است که حضرت علی (ع) در شبی که به جای پیامبر در بستر ایشان خوابید به تن کرد.

همچنین کسای معروف آن حضرت، مِرطی ( مِرطی نوعی ردا) بود به رنگ سیاه از جنس پشم که حضرت به تن می‌کردند.

ردای بحرانی (از بحرین) ظاهراً همان است که یکی از زنان عرب بافته بود. این ردا در حاشیه خشن دور تا دور خود داشت .و پیامبر آن را به صورت ازار نیز به کار می‌ بردند.

پیامبر ردای دیگری داشتند که زرد رنگ بود. و نیز حُله ‌ای ملافه مانند به  رنگ زرد که هرگاه نزد همسران خویش می ‌رفتند. آن را خیس می ‌کردند و از سر می ‌آویختند.

این لباس ‌ها را با « وَرس » و « زعفران » رنگ می‌ کردند. ایشان همچنین ردایی کاملاً سفید داشتند که ظاهرا بدون آستین بود.

یا به عبارت دیگر آستین‌ های سَرِ خود داشت که تا نیمه‌ های دست‌ ها را می ‌پوشاند.

پیامبر جُبه ‌ای شامی (رومی) نیز داشتند که هنگام عزیمت به غزوۂ تبوک بر تن داشتند. این جبه پشمی و دارای آستین ‌هایی بلند و تنگ بود. همچنین ردایی داشتند که تا زانوان حضرت می ‌رسید.

۲. عمامه

پیامبر اکرم (ص) گاهی زیر عمامه خود شبکلاه می‌گذاشتند. و گاهی عمامه را بدون شبکلاه می ‌بستند.

به هر حال ظاهراً حضرت در منزل عمامه بر سر نداشتند یا بدون سربند و یا تنها با شبکلاه بودند. به هر حال آن حضرت عمامه ‌های متعددی داشتند.

عمامه اصلی آن حضرت عمامه ‌ای سیاه از بُرد یمانی بود.

حضرت این عمامه را هنگام خطبه گفتن برای مردم و نیز در برخی از فتوح مهم چون فتح مکه بر سر داشتند.

این عمامه را که ظاهراً نامش «حرقانیه» بود. بعد ها به حضرت علی (ع) بخشیدند و حضرت آن را در نبرد صفین بر سر بستند.

پیامبر (ص) عمامه دیگری نیز داشتند، به نام «سَحّاب» (ابر) که ظاهراً سفید همچنین عمامه ‌ای داشتند؛ به نام «قطریه» از پارچه‌ های معروف قطر، که نوعی از برد یمانی (نیم بُرد) بود با راه راه سیاه و قهوه‌ ای.

از دیگر عمامه‌ های آن حضرت، عمامه ‌ای به رنگ زرد بود، که آن را با «وَرْس» یا «زعفران» رنگ می‌ کردند. اما روش بستن عمامه آن حضرت ظاهراً چنین بود که پارچه عمامه را سه دور به دور سر می ‌پیچیدند.

و دنبال آن را پشت سر حدود ۲۵ سانتی متر و از طرف جلو تا حدود کمر می‌ آویختند .که گاهی این دنباله در جلو آویخته شده را به صورت لثام (روبند) به کار می ‌بردند.

چنان که حضرت در فتح مکه در محل ذی طوی، بُرد یمانی خود را که راه راه قهوه‌ ای (یا سرخ مات) و سیاه بود به صورت لثام به کار بردند و بدین ترتیب، بینی و دهان و چانه خود را پوشاندند.

۳. تن پوش

پیامبر قمیص (پیراهن) پنبه ‌ای سفیدی داشتند. با آستین ‌های تا حدود آرنج که ظاهراً بدون یقه و دگمه بود. و آن را زیر لباس‌ های دیگر خود می ‌پوشیدند.

ایشان پیراهن دیگری از پشم یمنی (بُرْد) داشتند .که ظاهراً خط ‌های راه راه قهوه‌ ای یا خاکستری داشت.

آستین ‌های این پیراهن تا مچ دست و نسبتا گشاد بود. همچنین پیامبر پیراهن زرد رنگی داشتند که با وَرْس یا زعفران رنگ شده بود.

برای پیامبر پیراهن نقش داری نیز آورده بودند (خميصه) که ایشان آن را به ابوجهم بن حذیفه بخشیدند.

۴. پایین پوش

پیامبر از بُرْدی یمانی، سر اویلی (شلوار) به صورت پیژامه برای پوشیدن در زیر لباس و عبای خود تهیه کرده بودند. که سفید رنگ و نسبتا گشاد بود.

می ‌نویسند زنی از اعراب، بُردی از پشم سیاه بافته بود که دارای دو حاشیه بود .و پیامبر آن را به صورت اِزار خود قرار دادن.

یعنی همچون قطيفه و لنگی آن را به کار بردند. به طوری که حاشیه ‌اش تا روی پاهایشان می ‌رسید. همچنین حضرت شلواری به رنگ زرد داشتند.

۵. پاپوش (نعلين و كفش)

ابو اليمن بن عساکر دمشقی (عبدالصمد بن عبدالوهاب، ۶۱۴ – ۶۸۶ ه) در باب پا افزار و کفش پیامبر کتابی داشت ،که به دست ما نرسیده است.

ظاهرا پیامبر در طول زندگانی خویش چهار پاپوش داشتند. اول، نعلینی عربی که از یک کف چرمی بدون پاشنه تشکیل می ‌شد.

دو بند به شکل  در جلوی خود داشت تا دو انگشت پا یعنی انگشت بزرگ و انگشت کناری آن، در آن‌ ها قرار گیرند. و بر اساس روایات ذکر شده، یکی از نعلين‌ ها وصله دار بود.

پیامبر کفش دیگری نیز داشتند (خُف) که نجاشی امپراتور حبشه آن را هدیه کرده بود.

این کفش که از چرم سیاه ساخته شده بود.

از یک کف ساده تشکیل می ‌شد. و دو بند چرمی و بافته شده به صورت نوار داشت. بند اول از وسط انگشت بزرگ پا و انگشت کناری آن شروع می‌ شد .

در محل برآمدگی پا به بند دوم وصل می ‌شد. بند دوم نیز از یک پهلو و جانب پا، به پهلو و جانب دیگر پا کشیده می شد. و همان گونه که گفته شد، در محل برآمدگی پا به بند اول متصل می ‌شد.

سومین پاپوش پیامبر، کفشی چرمی بود که پاشنه کوتاهی داشت. و ظاهراً در قسمت جلو، نواری چرمی داشت تا روی پا ها را بگیرد.

پشت پا و قسمت برآمدگی پا نیز نواری چرمی داشت .که هر دوی این نوار های چرمی چرمی گیره‌ هایی برای باز و بسته شدن داشتند.

چهارمین پا پوش پیامبر اکرم (ص)، یک خُفّ بود. یعنی پوتین و چکمه که البته چندان از آن استفاده نمی‌کردند. مگر در مواقع ضروری و جنگ.

۶. کمربند

پیامبر کمربندی (ِمنطقه) از چرم دباغی شده قرمز رنگ داشتند. که جلوی آن سگکی بود با سه حلقه مدور از نقره و دیگر حلقه ‌هایش نیز ظاهراً از نقره بود و معجز نام داشت.

پیامبر همچنین کمربند دیگری ( الأثرقة ) داشتند. که ظاهر رشته ای از سنگ های درخشان شاید ، حلقه های نقره بود ، پیامبر آن را از حلقه ‌های زره می‌ گذرانیدند. و در مواقع جنگ روی زره خود و به جای کمربند، به کمر می ‌بستند.

 

۷. عصا

پیامبر ظاهر دو عصا (محضرة) داشتند. یکی بلند تر به نام غرجون و یکی کوتاه تر.

این عصای کوتاه که شاید حدود ۶۰ سانتی متر درازا داشت. ظاهرا در بیشتر مواقع همراه پیامبر بود و با آن بعضی از اشیاء را می‌ گرفتند .

و در حجة ‌الوداع نیز با همین عصاب که رکن یمانی کعبه را استلام فرمودند. پیامبر عصای چوبی دیگری نیز داشتند (قفیب) نام این عصا ظاهراً ممشوق بود.

ب) البسه نظامی پیامبر (ص)

۱. زره

پیامبر اسلام در مواقع جنگ، همچون دیگر مسلمانان در صحنه نبرد حضور داشتند .و از زره و کلاهخود و شمشیر و سپر و دیگر لوازم و اسباب نظامی استفاده می‌کردند.

پیامبر سه زره (دَرْع) داشتند به نام‌ های ذات الفُضُول ، فِضَّه ، صَغْدیّه که مهم ترین آن‌ها زره ذات الفضول بوده است.

این زره را پیامبر در بسیاری از غزوات، همچون غزوۂ بنی قينُقاع، غزوۂ احد و غزوۂ خیبر بر تن کردند. زرۂ ذات الفضول ظاهراً زرهی بلند بود که تا زانوان می ‌رسید.

این زره دارای آستین و نیز بیضه (خود) یعنی زرهی برای پوشش سر بود .که در قسمت پشت گردن به زره اصلی متصل می ‌شد. همچنین این زره در محل کمر حلقه ‌هایی برای گذراندن کمربند داشت.

۲. کلاه‌خود

پیامبر در مواقع جنگ سر خود را ظاهراً با کلاهی پارچه ‌ای و چند گوشه که روی گوش‌ ها را نیز می‌ گرفت، می ‌‌پوشاندند .

سپس مغفر یعنی زره سر را بر آن قرار می ‌دادند. و سرانجام کلاه‌ خود فلزی خود را که سَبوغْ نام داشت. و نیم دایره‌ ای شکل و نسبتا دراز می‌گذاشتند.

۳. شمشیر

پیامبر اکرم (ص) چندین شمشیر داشتند که ظاهراً تعداد آن‌ها ۹ عدد بود:
  1. قضيب به معنای برنده و باریک، این شمشیر نخستین شمشیری بود ،که پیامبر (ص) برای جنگ به دست گرفتند.
  2. امروزه در موزه Topkapi Sarayi استانبول، شمشیری نسبتا کوچک و ظریف با تیغ‌ های باریک و منحنی وجود دارد ،که آن را به پیامبر منتسب می‌کنند
  3. ماثور، این شمشیر را پیامبر از پدرش عبدالله به ارث برده بود و و ظاهراً گوهردار بود.
  4. عَضْب به معنای بُران و بُرنده است. این شمشیر را سعد بن عباده به پیامبر تقدیم کرده بود.

۴ و ۵. رسُوب به معنای فرو شونده و مِخْذَم به معنای بسیار برنده. وقتی حضرت علی (ع) از طرف پیامبر مأمور نگونسازی بُت منات شد. از بتخانه فُلْس این دو شمشیر را نزد پیامبر آورد. بر این دو شمشیر تزیینات و گوهرهایی بود.

۷،۶و۸. حَتفْ (مرگ)، بَتّار (قطع کننده) و قَلَعّی، این سه شمشیر را پیامبر در غزوہ بنی قینقاع از یهودیان به غنیمت گرفتند.

۹. مهم ترین این شمشیر ها‌، ذوالفقار بود.

این شمشیر که در جنگ بدر به غنیمت گرفته شده بود. در حدود ۱۵۰ سانتی متر درازا داشت و حدود ۲۵ سانتی متر پهنا.

این شمشیر بدون انحنا و مستقیم بود و دسته‌ای از نقره داشت. همچنین نواری فلزی از نقره نیز بر روی تیغه آن متصل شده بود.

البته در باب ذوالفقار و علت چنین نام گذاری و شکل و هیبت آن اقوال مختلفی در کتب درج شده است .که از میان آن ‌ها دو قول، معقول تر و منطقی‌ تر جلوه می‌ کند.

اول اینکه لبه‌ های تیز این شمشیر حلقه ‌هایی نیم دایره ‌ای داشت. که از آن میان دو حلقه پایانی و نزدیک به دسته شمشیر را از نقره ساخته بودند.

اما بر اساس قول دوم نه روی لبه شمشیر، بلکه بر روی تیغه آن حفره‌ هایی تعبیه شده بود.

که در آن‌ ها قطعات نقره کار گذاشته شده بود و به این دلیل ذوالفقار (دارای فقره، دایره) نام گرفته بود.

4. سپر

پیامبر سپری به نام زلوق داشتند. این سپر ظاهراً دایره‌ ای شکل بود و وسط آن کمی جلوتر و بر آمده تر از سطوح اطراف سپر بود.

گفته شده است که در ابتدا بر روی سطح وسط و برآمد سپر، تصویری از سر یک قوچ (یا عقابی ) نقش شده بود که پیامبر آن را زایل کردند.

۵. نیزه

پیامبر چهار نیزه داشتند که سه تای آن‌ ها را از یهودیان در غزوه بنی قینقاع به غنیمت گرفته بودند.مهم ترین نیزه ایشان ظاهراً مُثنی یا مُثوی نام داشت.

همچنین پیامبر حَرْبَه یعنی نیزه کوتاهی به نام عَنَزَه داشتند، که در نماز اعیاد همچون عید قربان، عید فطر و نماز جمعه آن را پیش روی پیامبر می‌نهادند.

6.تیروکمان

رسول اکرم (ص) چهار کمان داشتند که هر کدام از آن ‌ها نامی داشت.

رَوْحاء کمانی بود از چوب درخت شَوْحَطْ (از درختان محکم کوهستانی)، کمان دوم ایشان کمانی بود به نام درخت، کمان سوم به نام صفراء از چوب درخت نَبْع (از درختان محکم کوهستانی) و کمان چهارم کَتُوم (کمانی که صدای آن کوتاه است) نام داشت، که در غزوۂ احد شکسته شد.

از این چهار کمان، سه تای آن ‌ها یعنی رَوْحاء، بيضاء و كَتُوم را پیامبر از یهودیان در غزوه بنی قینقاع به غنیمت گرفته بودند. تیردان حضرت، کافور و تیرهای آن متصله نام داشت.

 

بخش دوم: لباس دوران خلفا (از خلفای راشدین تا پایان حکومت اموی، ۱۱ – ۱۳۲ ه)

1.لباس خُلفا (لباس سراسری، عمامه و غیره)

خلفای راشدین در پوشاک و نوع لباس خود همواره جانب سادگی و احتیاط را رعایت می‌کردند. لباس عمومی ایشان عبارت بود از یک ازار (شلوار) نخی که تا روی قوزک پا ادامه داشت و معمولا سفید رنگ بود.

البته گاهی همچون عُمر خلیفه دوم به جای این آزار یک بُرْد یمانی سیاه با یک حاشیه و گاهی در حاشیه خاکستری به دور کمر می‌ بستند که تا روی پاها می‌رسید.

بالاپوش آن‌ ها نیز جامه ‌ای بود بدون یقه و بدون جيب و معمولا از جنس کرباس (پنبه ضخیم) که بلندی آن تا سر زانو ها می‌رسید و دارای آستین ‌هایی تا مچ دست ‌‌ها بود (قميصه).

گاهی این بالاپوش همچون جامه ابوبکر، سرخ رنگ بود (شکل ۳۴) و گاهی نیز سفید (شکل ۳۵).

روی این لباس‌ ها، عبایی نسبتاً گشاد و بلند می‌ پوشیدند .که از پشم شتر و گاهی نیز پشم گوسفند یا کرباس تهیه می ‌شد، همچون عبای فدکی (منسوب به فدک) ابوبكر.

رنگ این عبا گاهی ارغوانی یا سرخ مات بود، همچون حله نازک با حاشیه‌ هایی ظاهرا خاکستری رنگِ  حضرت علی (ع) که رشته ‌هایی نیز از آن آویخته شده بود گاهی این حاشیه، سرخ مات و زمینه عبا سیاه بود.

گاهی نیز جُبه ‌ای پشمین می ‌پوشیدند.همچون عمر خلیفه دوم که جُبّه ‌اش چندین وصله از جمله وصله ‌های چرمی و پوستی داشت.

گاهی نیز رنگ آن همچون ردای عثمان زرد رنگ بود. این رداها هم با جیب بودند، مثل قبای عمر و هم بدون جيب همچون ازار حضرت علی (ع).

عمامه‌های آن‌ها نیز هم سفید بود و هم سیاه، همچون عمامه عمر که از بُرْد یمنی تهیه شده بود .و یا سُرخ مات (قهوه ای)، همچون عمامه حضرت علی (ع) که از پارچه‌ای یمنی و از جنسی همچون ابریشم بود.

البته همان گونه که قبلا ذکر شد، حضرت علی (ع) عمامه‌ های سیاه و نیز سفید پیامبر اکرم را نیز بر سر خود می‌ گذاشتند.

پاپوش و کفش آنان نیز همچون پا افزار پیامبر بود. یعنی هم نعلین با دو بند به شکل ‌ در جلو و هم با دو بند چرمی و نیز کفش دارای سگک.

جنس نعلین آن‌ها بجز چرم، گاه از برگ خرمای تابیده شده نیز بود.

نیز چکمه می‌پوشیدند و معمولا قد (تازیانه‌ای) به دست داشتند.

اما با روی کار آمدن معاویه و تشکیل سلسله بنی امیه، بویژه پس از فتوحات خلفای بعدی این سلسله، سادگی لباس خلفای راشدین جای خود را به لباس‌های تجملی، رنگارنگ، گلدار و پرنقش و نگار داد.

که البته در این امر، آشنایی امویان با لباس‌های رنگارنگ و گلدار ایرانی را نباید فراموش کرد. به هر حال نوع لباس آن ‌ها همچون خلفای راشدین بود؛ ولی جنس آن‌ ها متفاوت بود.

زیرا اغلب از حریر کوهی و پارچه وَشّی و ابریشم انتخاب می ‌شد. و رنگ ‌هایشان نیز متنوع، تُند و شفاف بود و دارای نقش ‌های گلدار و نیز تزییناتی از تار و پود های طلا و نقره و زیورآلات و سنگ‌ های قیمتی بود. که با در بافت پارچه و یا روی سطح آن به کار رفته بود.

لباس خلفا عبارت بود از یک سروال (شلوار) که گاهی نخی اما در بیشتر مواقع ابریشمین بود.

گاهی این سروال همچون ازار ولید بن یزید (۱۲۵ – ۱۲۶ ه) ابریشمی و مُشجّر و زرد رنگ بود .و گاهی چون البسه هشام ( ۱۰۵ – ۱۲۵ ه) از پارچه گلدار تهیه می‌شد.

اما عمر بن عبدالعزيز (۹۹ – ۱۰۱ ه) که جانب سادگی را مراعات می‌کرد. ازار خود را از پشم شتر تهیه می‌کرد. این سروال‌ها با بندی به دور کمر محکم می‌شد.

بالاپوش و قمیص (پیراهن) آنان نیز معمولا بدون یقه و با آستین‌هایی تا مچ دست‌ها بود. و بلندی آن تا کمر و گاه بلندتر بود و تا حدود زانوان می‌رسید.

این پیراهن‌ها در رنگ‌های مختلف و از جنس‌های گوناگون تهیه می‌شد. پیراهن سلیمان بن ولید، ( ۹۶ – ۹۹ ه) به رنگ سبز و از جنس ابریشم بود.

پیراهن هشام سرخ رنگ و ابریشمین بود.

پیراهن (قميص) عمر بن عبدالعزیز از کرباس مصری و پارچه پنبه‌ای ضخیم تهیه می‌شد.

وی همچنین یک قُرْطَق (کرته) می‌پوشید که نیم‌تنه کوتاهی با آستین‌هایی تا آرنج بود.

پیراهن ولید بن يزيد، وَشّی یعنی گلدار و و نقش دار و به رنگ زرد بود. بر روی این لباس‌ها یک عبا یا مِطْرَف (ردای ابریشمین منقش و مُخطط حاشیه دار یا کسای بلند و نسبتاً گشادی می‌پوشیدند. که بیشتر مواقع از ابریشم تهیه می‌شد.

همچون دو کسای ابریشمین و گلدار سلیمان که به رنگ بنفش و سبز بود. و یا همچون قبای هشام که از پوشت تک تهیه شده بود و سبز رنگ بود.

حُله ولید بن يزيد وَشّی (حریر گلدار) بود که در آن رشته‌های طلا نیز بافته شده بود. اما کسای عمر بن عبدالعزیز ظاهراً از پشم شتر تهیه می‌شد.

عمامه آن ‌ها هم به رنگ سفید بود. که شعار اصلی امویان به حساب می ‌آمد، و هم سبز بود، مانند عمامه سلیمان.

گاهی نیز قرمز بود همچون عمامه وليد بن يزيد. اکثر این عمامه ‌ها با اشیاء و تزیینات دیگر ترصيع و تزیین شده بود اما می ‌نویسند عمر بن عبدالعزيز، جز عمامه، یک کُمّه (قَلَنسوه گرد و دراز) نیز بر سر می‌گذاشت.

خلفای اموی جامه‌ ای داشتند به نام ثياب المنادمه که جامه عیش و نوش و شب نشینی آنان بود و از پارچه‌ های رنگین، زرد، سرخ و سبز شفاف تهیه می‌ شد.

این خلفا همچنین در روز های جمعه با ردای سفید و عمامه سفید جواهر نشان و یا کلاه بلند نوک تیز جواهرنشان در حالی که خاتم و عصای پیامبر را که نشان خلافت بود، به دست می‌ گرفتند به مسجد می ‌رفتند.

پاپوش آنان ظاهراً اغلب مَرْکوب ‌هایی از چرم بود که مانند کفش ‌های امروزی دور تا دور پا را فرا می‌ گرفت و در جلو نوک دار بود.

این پاپوش ‌ها گاهی زرد رنگ بود، مانند پاپوش عبدالملک بن مروان (۶۵-۸۶ ه) و گاهی نیز وَشْی و گلدار بود.

مانند پاپوش ولید بن یزید،اما ظاهراً در باقی موارد قرمز رنگ بوده است.

خلفای اموی مِحْضَره‌ ای (عصای کوتاه و تازیانه مانند) از خیزران داشتند.

همچون عبدالملک بن مروان و یزید بن عبدالملک (۱۰۱-۱۰۵ ه) که همواره در دستشان بود.

همچنان که ولید بن یزید پیوسته رشته ‌ای از جواهر به دست و گردن خود داشت.

۲. لباس اُمرا و بزرگان

بیشتر مرای خلفای راشدین، جُبه پشمین و عمامه سیاه و چکمه پوستی و یا نعال می‌ پوشیدند. و کمربندی از چرم یا از ابریشم (در دوره اموی) و بندرت از برگ خرمای بافته شده. روی آن می ‌بستند و همان گونه که در البسه خلفا ذکر شد.

سروالی نیز زیر آن به پا می‌ کردند. که گاهی در مواقع خواب آن را از پا در می ‌آوردند. بالاپوش و قمیص (پیراهن) آنان نیز آستین ‌هایی تا مچ دست‌ ها داشت و بلندی آن تا زانوان بود.

این جامه گاهی پیراهن زرد هراتی بود، همچون جامه ابراهيم بن مالک اشتر و گاهی جامه رنگین ابریشمی و زردوزی شده، همچون جامه سعيد حاكم خراسان .

اما در بیشتر مواقع این جامه را از کتان سفید تهیه می ‌کردند. همچون جامه یزید بن سنان و یا جامه زیاد، عامل عمر.

عبا های ایشان نیز با ردایی ابریشمین و منقش و مخططِ چهارخانه و حاشیه‌ دار بود که به آن «مِطْرف» می‌ گفتند.

و یا از بُرْد یمانی مخطط و پنبه‌ای تهیه می ‌شد. با زمینه سرخ و خطوط سیاه و یا زمینه سیاه و خطوط سرخ که به نوع پشمی آن «حُلِّةِ بُرْجُد» می‌ گفتند.

مانند عبای مطر بن ثلج تمیمی و یا نُعمان بن مقرن و عمروعاص. گاهی نیز همچون عبای عبدالله بن عامر از پوشت خز پُرمو و خاکستری رنگ و ظاهراً با یقه و آستر تهیه می‌شد.

مِطْرَف یکی از نزدیکان ولید امیر کوفه، به رنگ سیاه چهارخانه بود . عبدالله خزم، جبه‌ای نیلگون و از جنس خز داشت. می ‌نویسند ردای ابراهیم بن مالک اشتر گلدار بود (شکل ۷۴).

گاهی نیز امرا از پوستين، بالاپوش تهیه می ‌کردند. نوع ساده آن به رنگ سفید و از کتان تهیه می ‌شد.مانند بالا پوش عباس نعمان بن مقرن،البته بسیاری از امرا و حکام اموی، آن را از ابریشم تهیه می ‌کردند.

معمولا از طرف خلفا، جُبّه و ردایی به حاکم و امیر انتخاب شده، اهدا می ‌شد.

در باب عمامه‌ های ایشان نیز باید گفت که از قدیم در میان عرب مرسوم بود که تاج (نوعی عمامه سرخ با تزیینات زربفت گوهرنشان) بر سر بزرگان و رؤسای خود می ‌نهادند.

به هر حال عمامه ‌ها عموما سیاه یا سفید با عرقچین سفید و یا ابریشم سرخ، همچون عمامه حجاج بن و عبدالله خازم بود. که دنباله آن از پشت سر و نیز از جلو آویخته و با قسمت آویخته شده جلو، گاهی صورت خود را «لثام» می ‌زدند.

ظاهراً حجاج بن یوسف از اولین امرایی بود که در دار الحکومه طويله یا قلنسوه که کلاه گرد و درازی بود بر سر نهاد. استفاده از این نوع کلاه که تقلیدی از کلاه ‌های ایرانیان بود، بعد ها در دوران خلفای عباسی رایج شد.

پاپوش این امرا در نوع ساده و اولیه آن نعلینی چرمی و اغلب چکمه ‌ای ساخت بصره بود.

همچنین اکثر بزرگان و امرا نوعی تازیانه کوچک یا عصا و ترکه ‌ای در دست خود داشتند.

در اینجا لازم می ‌دانیم به طراز نیز اشاره کنیم. طراز علامت یا نوشته‌ ای بود که روی لباس مأموران دولتی و حکومتی دیده می ‌شد.

این طراز که تحت تأثیر حکومت ‌های ایرانی و روم به وجود آمده بود.معمولا تار و پودی از رشته ‌های طلا با نخ ‌های رنگین دیگری بود (غیر از رنگ پارچه) که تا قبل از حکومت عبدالملک بن مروان (حوالی ۶۵ ه) با کلماتی از خط پهلوی یا رومی نوشته می ‌شد.

اما وی دستور داد تا طراز را با خط عربی و ظاهراً به به صورت لااله الاالله بنویسند. طراز را معمولاً روی سینه و لبه لباس و گاه روی بازوان مأموران نقش می‌کردند.

 ۳. لباس شعرا و بذله گویان

با روی کار آمدن سلسله بنی امیه – بویژه پس از فتوحات خلفای تیره مروانی و نیز آشنایی با فرهنگ سایر ملل و عوامل دیگر – طبقه ‌ای به نام شاعران، بذله گویان و مخنثان شکل گرفت. هر چند در دوران جاهلیت با شماری از شعرای عرب روبه رو هستیم.

اما در دوران بنی امیه این شاعران به همراه بذله گویان و مخنثان با لباس‌ هایی متمایز در جامعه و نیز دربار خلفا ظاهر شدند. البته شعرای متین و عالم، جدای از این ‌ها بودند و به این طبقه تعلق نداشتند.

نوع لباس این گروه همچون لباس دیگر مردمان بود. اما در جنس به ویژه رنگ و دوخت آن تفاوت ‌هایی وجود داشت.

مثلاً : ابن نُغاش بذله گوی دوران اولیه اموی جامه ‌ای همچون جامه زنان می ‌پوشید. و با حرکات زنانه، لباس‌ های رنگ کرده براق، سر و صورت آرایش کرده و خضاب شده و دستانی حنا بسته در میان مردم ظاهر می‌ شد.

به هر حال اكثر البسه اینان رنگین و به ویژه زرد رنگ بود. مثلا سروال آنان گلدار و به رنگ زرد کمرنگ بود و جامه هروی زرد رنگ نیز به تن می‌ کردند. از باب مزاح روزی شخصی در دربار سروالی از پوست بوزینه با دم آن پوشید.

بالا پوش شعرا نیز ابریشمین و زرد رنگ و گلدار بود.

آنان عبا و رداهایی نیز همچون محله ‌های یمانی گلدار و یا مِطْرَف ‌های ابریشمی نقش دار مخطط چهارخانه حاشیه دار و یا دُراعه ‌های زعفرانی و زرد رنگ می ‌پوشیدند.

حتی عمامه ‌های ایشان نیز هروی زرد رنگ بود که معمولا مو های خود را از دو جانب آن می‌ آویختند. گاه آن‌ ها کمربندی و غلافی زراندود نیز حمایل می‌ کردند .و اکثرشان هنگام خواندن اشعار خود، قضیب یعنی چوبدست ویژه خود را در دست داشتند.

شعرا معمولا سر و ریش و دستان خود را خضاب می ‌کردند و حنا می‌ بستند. حتی برخی کلاه گیس بر سر می‌ گذاشتند، برخی نیز، البته بندرت، روبند و نقاب بر چهره می ‌زدند.

شایان ذکر است که در باب لباس علما اطلاعات دقیقی در دست نیست. فقط می دانیم که البسه ابریشمین و جامه‌ های عدنی رنگ های سنگین و گاه نیز زرد رنگ بر تن می‌ کردند که گاهی این جامه ‌های زرد رنگ، گلدار نیز بودند.

4. لباس مردم عادی

ابتدا اعراب لباس ‌هایی ساده، گشاد و به دور از تزیینات و از جنس پشم، کتان و پنبه می ‌پوشیدند. اما بر اثر فتوحات اولیه مسلمین و به ویژه با روی کار آمدن خلفای بنی امیه، به سبب استقبال امویان از پارچه‌ های گلدار و پرنقش و نگار و رنگارنگ، کم کم عامه مردم نیز به سوی این گونه لباس‌‌ ها کشیده شدند.

ولی اکثر مردم همچون گذشته، سادگی قبلی لباس خود را تقریبا حفظ کردند.

لباس عمومی مردان عبارت بود از سروالی که رویش پیراهنی آستین بلند و تا زانوان می ‌پوشیدند. و کمربندی چرمین به کمر می ‌بستند.

سپس عبایی بر دوش می ‌انداختند که به بررسی آن ‌ها می ‌پردازیم.

سروال (شلوار) آن‌ها اغلب از کتان سفید بود و تا روی قوزک پا می ‌رسید و در کمر خود بندی داشت. این سروال را بیشتر در مواقع جنگ یا اسب سواری و البته در خانه نیز می‌ پوشیدند.

گاهی به جای آن، قطيفه ‌ای بر کمر می ‌بستند ،که تا پایین زانوان و یا قوزک پا می ‌رسید. بالاپوش و قمیص (پیراهن) آنان نیز اغلب ساده و گشاد و بلندی آن تا قوزک پا یا تا زانوان و بندرت تا کمر بود.

جنس آن کتان و معمولا به رنگ سفید بود. البته جامه ‌های رنگین و نقش دار یمنی (همچون نمایندگان نجران) یا زرق و برق دار (همچون ابودُجانه) نیز جامه ‌های یمنی از جامه ‌های عراقی نیز استفاده می ‌شد.

این لباس را معمولا با کمربندی چرمین و گاهی نیز البته بندرت با برگ خرمای بافته شده به کمر محکم می ‌کردند .و روی آن قبا می ‌پوشیدند.

ظاهراً اعراب عبا را از روم شرقی با ایرانیان گرفته بودند و گفته می ‌شود .که این لباس از آغاز حکومت امویان مرسوم شد. قبا ها یا آستین ‌های پهن و گشاد داشتند و با آستین‌ هایی تنگ و تکمه دار.

به هر حال اکثر آن‌ ها از نوع اول تهیه می ‌شدند و به رنگ‌ های مخطط سفید (به ویژه برای استفاده در خانه)، سیاه، سیاه و سفید، قهوه ‌ای، سفید و قهوه ‌ای، ارغوانی و قرمز مخطط بودند.

آن ‌‌ها نیز اکثر پنبه‌ ای، کتانی و پشمی (پشم شتر) و بندرت حریر بود. اما از آنجا که اکثر ساکنان ایران را ایرانیان تشکیل می‌ دادند، لباس رایج میان مردم، همان قبای کوتاه دوره ساسانی بود.

شتربانان و چوپانان جبه پشمین و بُرْد خشن می‌ پوشیدند.

گدایان نیز جبه پشمینه می‌ پوشیدند. و گاه نیز تنها پوستین می ‌پوشیدند . روی آن ریسمانی از برگ خرما به عنوان کمربند می ‌بستند.

البته پشمینه پوشی را زاهدان و معتکفان رواج دادند. گاهی روی این جبه‌ ها و قبا ها و خرقه ‌ها، اشعاری و کلماتی نوشته. قبا ها معمولا دارای دو جیب در طرفین خود بود بجز بُرد یمانی و برد قطری.

همچنین در این دوره، از لباس مصری نیز استفاده می ‌شد. در باب دستار و عمامه آن‌ ها باید گفت که در آغاز عمامه بیشتر، ویژه رؤسا و اعراب شهر نشین بود و صحرانشینان بدوی سر برهنه بودند یا فقط تکه پارچه‌ ای به صورت عرقچین بر سر داشتند.

ولی به هر حال عمامه آن‌ ها به طور کلی به دو صورت بر سر بسته می‌شد .یا لچک دراز و پهن ریشه دار و منگوله داری بود که بر سر می‌ گذاشتند.

سپس سر خود را با بندی از پشم شتر می ‌بستند. و یا آنکه پارچه ‌ای نسبتا دراز را به دور سر خود می‌ پیچاندند.

گاهی روی عمامه طیلسان که پارچه ‌ای برای محافظت سر و گردن از تابش آفتاب بود. می ‌انداختند طیلسان ‌ها روی شانه ‌‌ها را نیز می‌ گرفتند عمامه ‌ها معمولا به رنگ سیاه و سفيد، زرد، سبز، سرخ، آبی و سفید و یا قرمز و زرد بود .

در میان اعراب اصطلاح «العمائم تيجان العرب» مرسوم بوده است.

ظاهراً تاج عمامه سرخی بود که با نوار های زربفت گوهر نشانی تزیین می ‌شد.

تاج را فقط رؤسای عرب بر سر می‌ گذاشتند. روش بستن عمامه نیز بدین صورت بود .که دو طرف عمامه را هم از جلو و هم از پشت سر، آویزان می‌کردند.

در صورت لزوم گاهی دنباله آویخته شده عمامه را در جلو، که تا حدود سینه‌ ها یا کمر می ‌رسید، بالا می ‌آوردند .و با آن صورت و بینی و گردن خود را می ‌پوشاندند؛ که به این عمل «لثام» می ‌گفتند.

همراه عمامه، قلنسوه نیز به کار می ‌بردند، البته بندرت. عمامه کسی را از سر برداشتن، توهین و نوعی مجازات محسوب می‌ شد.

عمامه دادن، نشان امان دادن بود و هم نشان انجام دادن کار مشخصی نهادن معمول نبود. در مواقع خوشحالی عمامه‌ های خود را به هوا می‌ انداختند.

پاپوش آنان نیز با نعلین بود و یا چکمه و یا نیم چکمه که بیشتر در مواقع جنگ به پا می‌ کردند. نعلین ‌ها که کفی چرمی داشتند سه نوع بودند، نوع اول در جلو دو قطعه چرمی به شکل برای قرار دادن دو انگشت بزرگ پا داشت.

نوع دوم آن به وسیله دو تسمه یا بند چرمی که یکی از میان دو انگشت بزرگ پا روی بر آمدگی پا و دیگری از پهلوی پا به پهلوی دیگر متصل می ‌شد، در پا قرار می‌ گرفت.

نوع سوم آن بند هایی به صورت ضربدری داشت که از روی پا رد می‌ شد و به وسیله آن کف چرمی به پا محکم می‌گردید. در دوره اموی ظاهر کفش‌ های قرمز نوک دار مرسوم شد.

پاپوش مصری او همچنین مُصْعَبی نیز از پاپوش‌ های مرغوب محسوب می‌ شد. در برخی از نبرد ها به جای چکمه، پاپوش سبک می‌ پوشیدند (به علت فقر سپاهیان) که بدین علت پاهایشان، زخمی می ‌شد.

5. لباس زنان

لباس زنان در این دوره عبارت بود از شلواری گشاد و پهن و یا به جایش دامنی بلند که روی آن یک پیراهن بلند تا سر زانوان می ‌پوشیدند . روی آن نیز پیراهنی چاک دار تا روی کمر به تن می‌ کردند.

اغلب کمربندی روی این لباس ‌ها می ‌بستند. و روی همه این ‌ها روپوشی سراسری می ‌انداختند .و بر سر نیز دستمالی می ‌بستند که در زیر هر یک به طور جداگانه بررسی می ‌شود.

پایین پوش آنان شلواری گشاد و پهن بود و یا دامنی بلند که گاه از پارچه بُرْد مخطط تهیه می‌شد . بالاپوش آنان نا ن نیز پیراهنی با آستین‌ های بلند بود که تا سر قوزک پا می ‌رسید.

روی آن پیراهنی بدون آستین می ‌پوشیدند که در نزدیکی سینه و گردن آن چاک داشت . این جامه ‌ها در بیشتر مواقع و به ویژه برای زنان و کنیزکان دربار، رنگین بود.

دختران کوچک نیز مَوصِّد یعنی پیراهنی کوتاه و بدون آستین و جیب دار می‌ پوشیدند.

روی این لباس ‌ها اغلب کمربندی (وشاح) پهن از چرم یا ابریشم می‌ بستند سراسری خود را که روپوشی چادر مانند بود برتن می‌کردند.

این چادر یا سیاه رنگ بود، همچون دوران پیامبر و یا نوعی طیلسان كبود رنگ بود و یا چون چادر زنان دربار به رنگ زرد و یا سبز و همان گونه که گفته شد.

این چادر را روی تمامی لباس خود می‌ پوشیدند. زنان راهبه مسیحی جامه پشمینه (پلاس) بلند می‌ پوشیدند. در باب حجاب زنان باید بگویم که سر خود را با دستمالی می ‌بستند .که آن را در پیشانی گره می ‌زدند.

گاهی نیز قطيفه ‌ای مشکی برسر می ‌انداختند. بر سر کنیزکان دربار نیز نوعی تاج می ‌نهادند. همچنین گاه خِمْرَه (روبندی) سفید به دور پیشانی می ‌آویختند .که تمامی صورت و گردن و تا حدود سینه ‌ها و گاه تا روی شکم را می‌پوشاند.

البته زنان غیر مسلمان حجاب نداشتند. این زنان بر پا خلخال و جلاجل و بر گردن، مهره‌ های قرمز و عِقد هایی از جزع های سفید و سیاه با واسطه ‌ای در میان می ‌بستند .

النگو های طلا و نقره به دست می‌ کردند و قُرْط هایی از نقره یا طلا و یا سنگ‌ های قیمتی از گوش می‌آویختند.

در اینجا لازم است به تصویری از یک رقاصه دوران امری که بر یکی از ظروف آن دوران، نقش بسته است اشاره شود. این زن دامنی نسبتاً تنگ و بلند به پا کرده است.

تن پوش او نیز، پیراهنی است آستین کوتاه با یقه‌ ای حالت دار که در جلوی آن دگمه دارد. این پیراهن کوتاه که بر روی دامنی بلند قرار گرفته است.در قسمت کمر، باریک و تنگ است اما در ادامه، قدری گشاد تر می ‌‌شود.

6. لباس سپاهیان

مسلمانان به دانش جنگ و تسلیحات، نام «علم آلات الحربيه» داده و کتبی در آن باب نوشته بودند. بنابر مندرجات کتاب مفتاح السعاده، موسی بن شاکر کتابی در این علم داشت.

اسلحه اعراب در ابتدا سپر، شمشیر، نیزه، تیر و کمان، به اضافه البسه نظامی ۔ زره و کلاه ‌خود – بود. اما از دوران بنی امیه به بعد بر اثر آشنایی با ایرانیان و نیز رومیان، خنجر، تبرزین و نیز نوعی چکش و گرز را از ایشان اخذ کردند.

اما استفاده از این آلات هرگز به اندازه استفاده گسترده از آلات اولیه و اصلی یعنی شمشیر، سپر، نیزه و تیر و کمان نبوده است. به ویژه در این دوره از تبرزین استفاده بسیار کمی می ‌شد.

آشنایی اعراب مسلمان با ایرانیان، تأثیر مهم تر دیگری نیز داشت. و آن در نوع پوشش و لباس سپاهیان عرب بود. آنان به رسم ایرانیان خفتان ایرانی، که نوعی جامه جنگی از ابریشم یا پشم بود .

همچنین زنگال (رانپا) که نوعی شلوار رزمی ایرانی بود می ‌پوشیدند. هر چند خلفا با پوشیدن این لباس‌ ها مخالف بودند و حتی مجازات ‌هایی نیز تعیین کردند.اما تأثیری در رواج این لباس‌ ها در میان اعراب مسلمان نداشت.

سواران معمولاً زره به تن می ‌کردند. کلاه‌ خود های آهنین بر سر می ‌گذاشتند. و آن را با پر می ‌آراستند و شمشیر و نیزه همراه داشتند.

پیادگان نیز قبا های کوتاه تا زانو به تن می‌ کردند .

شلوار و کفش می‌ پوشیدند و شمشیر، نیزه، سپر، تیر و كمان و زره داشتند. معمولا در جنگ ‌ها که زنان نیز همراه سپاه بودند.

پس از نبرد های تن به تن که پس از رجزخوانی‌ ها رخ می ‌داد. تیراندازان شروع به تیراندازی می‌ کردند و به همین دلیل آنان در صف جلوی سپاه جای داشتند.

پس از آن، از نیزه ‌ها و سپس شمشیر ها و تبرزین‌ ها استفاده می ‌شد. به سپاهیان مسلمان تمام وسایل مورد نیاز، از جمله سوزن ‌های درشت و ریز و نخ‌ های خیاطی و حتی قیچی داده می ‌شد.

مدتی بعد اعراب مسلمان توانستند طريقه نفت اندازی را نیز بخوبی بیاموزند.

 الف) زره

اعراب مسلمان زره ‌هایی (حَلَق) از جنس آهن، فولاد و یا کتان بر تن می‌ کردند. که این نوع اخیر را دلاص می ‌گفتند. این زره‌ ها بیشتر ساخت ایرانیان و رومیان بود. البته خود اعراب نیز در ساخت انواع زره دست داشتند. زره اعراب ظاهراً قدری سبک تر از زره رومیان بوده است.

هم سواره نظام و هم پیادگان آن را می‌ پوشیدند. زره‌ ها انواع گوناگون داشت. یک نوع آن زره یا جوشنی بود که تنها نیم تنه بالای تن را می‌ پوشاند و تا کمر می ‌رسید. و بدون سرپوش بود و هم نوع آستین کوتاه آن بود، که تا حدود آرنج با کمی بالاتر از آن می ‌رسید .و هم نوع آستین بلند آن که تا مچ دست ‌ها را می‌ پوشاند.

نوع دیگر آن همچون نوع قبلی بود. با این تفاوت که سرپوش نیز داشت. که به آن خود یا بیضه (مغفر) می‌ گفتند و آن نیز دو نوع بود آستین کوتاه و آستین بلند.

نوع دیگری از زره نیز ساخته می‌ شد که زره بلندی بود که تا زانوان می‌ رسید .

این زره قسمت پایینی، گشاد تر از قسمت بالایی زره بود.این نوع زره انواع متعدد داشت. برخی با سرپوش و بیضه بودند و برخی بدون بیضه، تعدادی با آستین بلند و تعدادی نیز با آستین کوتاه.

همچنین نوعی از این زره، دو حلقه ‌ای بود، یعنی در بافت حلقه ‌های تو در توی آن؛ به جای یک حلقه، دو حلقه در کنار هم قرار می‌ گرفتند ؛که به این نوع زره «حلق المضاعفة» می‌ گفتند.

دور تا دور کمر این نوع زره، دگمه‌ های فلزی بود تا در مواقع لزوم بتوانند دامن زره را بالا بزنند و به کمر ببندند تا راحت تر و سریع تر حرکت کنند.که به این زره «ذات الازمه» ‌(زره تکمه دار) می‌ گفتند.

البته زره‌ های دیگری نیز برای قسمت‌ های دیگر بدن همچون ساق دست، کف دست، مچ دست، ساق پا یا سر تا سر پا و ران ساخته شده بود. گاهی هنگام جنگ دو زره می ‌پوشیدند.

گاه به دلیل سنگینی زره به هنگام فرار در جنگ، آن‌ها را از تن خود می ‌انداختند. (در غزوۂ بدر از پیامبر حدیث روایت شده است که بر اساس آن، حق تعالی دوست تر دارد تا بندگان وی برهنه یعنی بدون زره با دشمن قتال کنند).

نوعی زره دیگر نیز وجود داشت .که مانند پالتویی بود، اما از عقب (پشت سر، بالا تا پایین) بسته می ‌شد. یعنی در جلو و اطرافش شکاف و دگمه‌ ای نداشت و تنها در پشت سر دارای شکاف و دگمه بود.

نوعی از جامه‌ های جنگی و زره ‌ها سیاه و نوع دیگر زرد بود. مواقع روی زره‌ های خود قبا یا عبا می‌ پوشیدند تا معلوم نشود. اگر زرهی را اشتباهاً وارونه به تن می ‌کردند، آن را به فال بد می‌ گرفتند.

ب) کلاه‌خود و سرپوش

کلاه ‌خود ها عموما دارای یک شکل اصلی بودند و تنها در جزئیات و الحاقات تفاوت‌ هایی داشتند. شکل عمومی آن ‌ها عبارت بود از نیم دایره ‌ای فلزی که با تسمه ‌ای در زیر گلو بسته می‌ شد.

گاه پشت این کلاه‌ خود، لبه‌ ای داشت که با از خود فلز کلاه ‌خود ساخته می‌ شد .و یا تکه زرهی بود که به کلاه خود متصل می‌شد و پشت گردن را می ‌پوشاند. برخی از این کلاه خودها دارای قسمتی الحاقی در جلو بود که از صورت و چانه‌ ها محافظت می‌کرد و در گوشه آن به دو طرف کلاه‌خود (در نزدیکی گوش‌ ها) به صورت لولایی وصل می‌شد و قابل حرکت بود.

در بالای اکثر کلاه‌خود ها زایده ‌ای قرار داشت .که با میله ‌ای شکل بود و یا دایره ‌ای توخالی و یا نظایر آن، که عموما با پرهایی تزیین می ‌شد. در برخی موارد نیز شمشیر و گرز می‌ توانست کلاه ‌خود مغفر را بشکافد.

گاهی زمان حمله را با کلاه‌ خودی که برگردانده شده بود، نشان می‌‌‌دادند. در نبرد قادسیه مسلمانانی که کلاه ‌خود نداشتند، طناب ‌های بار را بر سر خود پیچانده بودند. گاهی نیز بر پیشانی خود دستار عقال می ‌بستند.

اکثراً در نبرد ها، آنانی که عمامه می‌ بستند آن را به رنگ سرخ و گاه نیز سیاه یا سبز یا زرد و با سفید انتخاب می ‌کردند. که ظاهراً مقداری از آن را در زیر کلاه‌‌ خود و بقیه آن را دور کلاه‌ خود می ‌پیچاندند.

ج) شمشیر

در باب شمشیر و انواع و اقسام آن کتاب ‌هایی نوشته شده است. از آن جمله کتاب السيوف تأليف کِلبی را باید نام برد. از قدیم شمشیر های یمنی، هندی و مَشْرَفی معروف بودند. البته از شام و خراسان نیز شمشیر هایی به سرزمین اعراب می‌ آمد، که اعراب اکثر این شمشیر ها را «عتيق» می ‌نامیدند.

شمشیر ها انواع بسیار گوناگونی داشت: شمشیر های قوسی و خمیده و شمشیر های مستقیم و بدون انحنا، که البته در اکثر مواقع شمشیر های نوع اول دارای تیغه‌ ای باریک بود. اما شمشیر های مستقیم هم تیغه ‌ای پهن تر داشت و هم بزرگتر از شمشیر های نوع اول بود.

در شمشیر های نوع اول تنها یک لبه (لبه بیرونی) برای ضربه زدن مورد استفاده قرار می‌ گرفت و تیز بود. اما در شمشیر های نوع دوم هر دو لبه تیز بود و به کار می ‌رفت. در دسته برخی شمشیر ها به ویژه نوع یمنی آن ‌ها، دو سوراخ با فاصله از هم وجود داشت.

گاه نیز دو طره و گیسو مانند می‌ یافتند و از دو طرف دسته شمشیر می ‌آویختند.گاهی نیز سرتاسر روی تیغه را شیاری می‌ دادند که محفوره نام داشت.

روی برخی از تیغه‌ های شمشیر نیز حفره‌ های مربع یا دایره ‌ای شکل کنده می ‌شد که یا خالی می‌ ماند. یعنی کمی گود تر از سطح تیغه شمشیر بود و یا در این گودی‌ ها و حفره ‌ها برای تزیین، قطعات نقره ‌ای جا می‌ دادند.

شمشیر هایی نیز وجود داشت که روی تیغه آن کلمات و اشعاری کنده شده بود.

مسأله این است که اعراب در آغاز به دو شیوه شمشیر را می ‌آویختند.به کمک کمربندی که به کمر می ‌بستند و نیام و شمشیر به آن متصل بود و از کمر به طرف پایین آویخته می ‌شد.

نوع دیگر تسمه ‌ای بود که از روی شانه چپ رد می‌ شد.  از زیر بغل و دست راست می‌ گذشت و شمشیر به آن متصل می ‌شد . بدین ترتیب شمشیر تقریباً از سوی سینه به طرف پایین آویخته می ‌شد و این نوع دوم مرسوم‌تر بود.

اما بعد ها نوع اول رایج‌ تر شد. البته گاه نیز شمشیر کوتاهی به شکل خنجر داشتند. که انواع گوناگون داشت، یا خمیده و یا مستقیم بود و گاهی نیز یک دسته در میان و دو تیغه در دو طرف خود داشت.

د) سپر

سپر ها یا از فلز و یا از چرم گاو تهیه می‌ شد و بندرت از موی بافته شده و یا مواد دیگر بود. نوع چرمی آن ظاهراً این امتیاز را داشت که وقتی دشمن با فرود آمدن ضربه‌ های شمشیر حمله می ‌کرد. گاه شمشیرش در سپر فرو می ‌رفت و گیر می‌کرد.  صاحب سپر می ‌توانست با شمشیر خود، دشمن را از پای درآورد.

برخی سپر ها مدور و گرد بودند. یعنی قسمت وسط آن ‌ها قدری جلو آمده بود و برجسته تر بود. البته نوع مسطح و صاف آن‌ها نیز به کار می‌ رفت. نوع دیگر سپرها مسطح و دراز بود که قسمت وسط آن ‌ها گودتر از سایر قسمت ‌ها ساخته می ‌شد.

نوع سومی نیز بود که سپر های مسطح و مستطیل و دراز اندامی بودند. که ظاهراً در مواقعی که به وسیله دشمن تیر باران می ‌شدند، مورد استفاده قرار می‌گرفت.

مسلمانان اغلب روی سپر های خود، آیات قرآن کریم، سخنان پیامبر (ص) و کلمات و اشعار مناسب دیگری می ‌نوشتند و یا کنده کاری می ‌کردند. در نبرد قادسیه مسلمانانی که سپر نداشتند، جُل بارها را چوب بستند و یا از شاخ درخت خرما به عنوان سپر استفاده کردند.

ه) نیزه

نیزه سلاح عمومی سواره نظام اسلام بوده است. البته پیادگان نیز از نیزه استفاده می ‌کردند. نیزه‌ ها معمولا دارای نوکی پیکانی شکل و تیز بودند که سنان یا نصل نام داشت.

نوع دیگری از نیزه نیز بود که نوک آن مثل ناودان گود بود، گاه نیز نوک آن سه شعبه بود و یا اینکه بر سر آن قلاب و چنگک می ‌آویختند. نوع هندی آن ظاهراً معروف و مرسوم ‌تر بود.

و) گرز

ساده ترین گرز ها، چوب ‌هایی بودند که از سر آن‌ ها میخ ‌هایی بیرون زده بود. اما نوع کامل تر آن‌ ها قطعه‌ ای فلزی و گوی شکل در سر خود داشت که دارای زایده‌ های میخی شکل بود. نوع دیگر گرز ها، تماماً از آهن یا فولاد ساخته می ‌شد.

بجز امیران و سربازان به هنگام نبرد، در دار الحکومه‌ ها نیز نگهبانان از این وسیله استفاده زیادی می‌ کردند. ظاهراً از میان فِرَق اسلامی، خوارج بیشتر از دیگران این وسیله را به کار می ‌بردند.

گرز شبیب خارجی را ۱۲ رُطل شامی، یعنی در حدود ۱۸ کیلوگرم دانسته‌ اند. سپاهیان مختار نیز از این وسیله استفاده بسیاری می ‌کردند.

ز) تیر و کمان

اعراب چنان در ساخت كمان مهارت یافته بودند .که کمان عربی را بر انواع دیگر آن و حتی نوع ایرانی آن ترجیح می ‌دادند. تیراندازان در صدر اسلام نقش مهمی داشتند. معمولا پیاده نظام تیر و کمان به کار می‌ بردند و جنگ با انداختن تیر آغاز می‌ شد. ( ۳۵۷ ) داشتند.

۷. توضیحاتی در مورد پیشه ‌های وابسته به پوشاک، بازار ها، قیمت انواع البسه، تولیدات و صادرات انواع پارچه و لباس شه رها

بر اساس متون تاریخی، بسیاری از صحابه در ابتدا شغل بزازی داشتند که ابوبکر، عثمان و طلحه از این زُمره ‌اند. برخی نیز چون عوام پدر زبیر و قیس بن مخرمه و ابویزید غریض مغنی که بعد ها شاعر شد، خیاط بودند.

خیاطی یکی از شغل ‌هایی بود که از نظر اعراب، دُون شأن ایشان بود. بدین سبب غالباً موالیِ ایرانی به این شغل می‌ پرداختند. معمولا قواره پارچه را به خیاط می ‌دادند. و او بر اساس اندازه گیری آن را برش می‌داد و می ‌دوخت.

ظاهراً گاهی خیاطان مقداری از پارچه را کش می ‌رفتند. که در این باب نصایحی از طرف پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) خطاب به خیاطان و دوزندگان لباس گفته شده است. همچنین ما در تاریخ با کسانی که لقب اسكاف (کفشگر) و حَذّا (كفشدوز) داشتند، روبه رو می ‌شویم.

امام ابوحنیفه در کوفه خرازی و پوست خز فروشی داشت. ایوبِ سختیانی به مناسبت اینکه پیش بند چرمی می ‌فروخت. به سختیانی (پوست بُز دباغی شده) معروف شده بود.

در مورد بازار ها و پارچه‌های معروف باید گفت پارچه ‌های بافته شده یمن همچون بُرْدِ یمانی، در میان اعراب بسیار رایج بود. این پارچه ‌ها اکثراً مخطط بودند.

جامه‌ های صُحاری نیز معروفیت بسیار داشتند.

بازار صُحار در اول رجب در یمن بر پا می‌ شد. پارچه بافت هَجَرْ (بحرین) نیز، پارچه‌ ای با ارزش بود که گاهی آن را به عنوان هدیه می‌ دادند. مَعافر از پارچه ‌های بافت خود اعراب بود که گاهی با آن خانه خدا را می‌ پوشاندند. البته این پارچه کم ارزش تر از بُرد یمانی محسوب می‌شد.

با برد نیز گاه خانه خدا را می‌ پوشاندند. در خیبر نیز قطیفه ‌هایی مشکی و ویژه زنان بافته می ­شد. ابوبکر خلیفه اول به پارچه پشم آذری اشاره کرده است. البته جامه‌ های رومی نیز استفاده می ‌شد. از طایف، ادیم (چرم سرخ دباغی شده) می ­آوردند.

همچنین در اینجا باید به محله قبا دوزان بصره او نیز بازار شعارین ( شعربافان = بافندگان ) موصل اشاره کرد . حجاج بن يوسف وقتی در سال ۸۵ واسط را ساخت. بازار هایی تخصصی بر پا کرد، برخی از صنوف، از جمله بزازان را در سمت راست بازار و خرازان و دوزندگان کفش را در جانب چپ بازار جای داد.

اعراب چرم را در نواحی دیگر، از جمله حبشه و ایران می‌ فرستادند. البته قیمت جامه ‌ها و البسه نامشخص و مبهم است. اما بررسی برخی متون، اطلاعاتی را در اختیار ما قرار می‌ دهد. برای مثال در زمان پیامبر (ص) هر حله ۴۰ درهم فروخته می ‌شد. در نبرد قادسیه، یکی از اعراب مسلمان پیراهنی را در قبال مقداری نمک گرفت که قیمت آن دو درهم همچنین یکی از مسلمانان قبل از عزیمت به خیبر، جامه خود را به سه درهم فروخت.

در همان دوران، یک برد چهار درهم ارزش داشت.

یک چارقد زنانه چهار درهم و یک پیراهن زنانه هفت درهم بود. همچنین قطيفه ‌ای را به پنج و جامه جلو بازی را به هشت درهم فروختند. البته جامه ‌های گران قیمت نیز خرید و فروش می ‌شد.

برای مثال یک دست جامه را گاهی به ۲۰ هزار درهم می‌ فروختند. (بر تن زید بن عمرو بن عثمان، شوهر سکينه بنت حسین (ع) حله ای ۳۰۰ دیناری بوده است.

بهای زره حضرت علی (ع) را ۳۰۰ یا ۴۰۰ درهم دانسته‌ اند. ظاهرا یکی از عوامل مهم پشمینه پوشی ژھاد در عراق و دیگر مناطق، ارزانی پشمینه نسبت به البسه دیگر بود.

همچنین در اینجا به غنایمی که در جنگ‌ ها و نبرد ها از البسه و پوشاک نصيب طرفین درگیر می ‌شد. اشاراتی مختصر می ‌شود. در غزوۂ حنین مقداری پارچه و در غزوہ خیبر نیز بیست عدل پارچه گران‌ بهای یمنی و ۱۵۰۰ قطيفه جزو غنایم مسلمانان در دوران خلافت عمر خلیفه دوم مقداری پارچه پشمی و یک مرط (نوعی کسای ابریشمی) نفیس جزو غنایم بود.

گاهی نیز معادل جزیه را با پارچه یمنی و دیگر جامه‌ ها می ‌پرداختند. می ‌نویسند خالد بن ولید در منطقه ‌ای در مقابل هزار درهم و یک طیلسان صلح را پذیرفت. مالیات مسيحيان نجران سالی هزار حله ( یا ۲ هزار حله ) بود، که هر یک حدودأ ۴۰ درهم ارزش داشت.

این میزان مالیات زمان خلیفه دوم دو هزار حله و در زمان حجاج بن یوسف به ۱۳۰۰ حله رسید. در اینجا باید به تلقی مردم آن دوران به شغل بافندگی اشاره کرد. در دوران امویان برخی از پیشه‌ها از جمله کار جولاهی بافندگی، شغلی پست و حقیر به شمار می ‌رفت.

مثلی در میان اعراب بود مبنی بر اینکه جولاهگان نمونه سفاهت هستند.

ایشان بافندگی را موجب نقصان عقل و علامت فرومایگی می ‌دانستند. حضرت علی (ع) اشعث بن قیس را با عنوان، حائک بث حائک ( جولاهه فرزند جولاهه ) خطاب و سرزنش می ‌کنند.

فرزدق شاعر پس از شهادت امام حسین ( ع ) و یارانشان در شعری، آنانی را که امام را یاری نکرده بودند، چنین هجو می‌کند: « … سلاح خود را بیندازید و با مغزل ( دوک پنبه ریسی ) به ریسندگی بپردازید».

همچنین حجاج بن يوسف، کسانی را با عنوان «جولاهه و کلاهدوز» سرزنش و تحقیر می ‌کرد. چنان که يوسف بن عمر ثقفی، بافندگان را « ای زاده فرومایگان » خطاب می ‌کرد. در آن زمان شغل گازری ( قصار = رختشوی ) نیز وجود داشت.

ظاهرا شستن جامه ‌ها را با چرخاندن آن در نهر های شهر انجام می‌ دادند، چنان که محلی به نام نهر دبیس وجود داشت که به گازری با همین نام منسوب بود. وی لباس ‌ها را در آن محل می ‌شست.

 

 

پوشاک دوره « ایرانی به عربی »

بخش اول : دوران خلفای عباسی (۱۳۲ – ۶۵۶ ه)

1.لباس خلفا ( لباس سراسری ، عمامه و غیره )

عباسیان که به دست آوردن قدرت را مدیون ایرانیان، بویژه سیاه جامگان خراسان به رهبری ابومسلم خراسانی، بودند. از همان ابتدا رغبت و تمایل خود را نسبت به قبول عناصر ایرانی در بسیاری از شئونات حکومتی نشان دادند.

آنان گذشته از آنکه وزرایی ایرانی انتخاب کردند. از شیوه ‌های حکومتی و دیوان‌ های ایرانی نیز به تمام و کمال تقلید کردند.

عباسیان همچنین به سبک و شیوه ایرانیان لباس پوشیدند.

این کار خلفای عباسی، به نفوذ بسیار زیاد لباس ‌های ایرانی در میان عباسیان انجامید. این نفوذ در دوران هادی، هارون و مأمون به اوج خود رسید.

در این دوره پوشیدن لباس ‌های ابریشمی و پشمی که یا از ابریشم ‌های رنگارنگ تهیه شده بود. و یا به شیوه زربفت مزین شده بود. متداول شد.

این پارچه ‌های ابریشمی، مملو از تصاویر حیوانات، گل و بوته و گاه اشعار و کلمات مذهبی بود.

از آنجا که شعار عباسیان سیاه بود. و به «مسوده» شهرت داشتند. بنابراین لباس آن ها نیز سیاه بود.

خلیفه هم قبای بلند سیاه (یا بندرت بنفش) می ‌پوشید. و هم قبای کوتاه تر ایرانی، که تا زیر زانوان او می‌ رسید.

وی زیر آن پیراهن آستین بلندی به همراه یک سروال می ‌پوشید. روی این پیراهن و قبا، یک شال یا کمربند مرصع به جواهر به کمر می ‌بست. و عبای مشکی اعلایی نیز بر دوش می ‌انداخت. و کلاه نسبتا بلند و سیاهی که قلنسوه نام داشت بر سر می ‌گذاشت.

معمولا بر روی این قلنسوه یک قطعه الماس گران ‌بها نصب شده بود. خلیفه دور این کلاه بلند، عمامه سیاهی می‌ بست و خاتم و عصای پیامبر را در دست می‌ گرفت.

معمولا یک زنجیر طلایی مرصع نیز بر گردن او آویزان بود. قبای خلیفه با آستین‌ هایی تنگ، کاملا به بدن او می‌ چسبید. ويقه آن قدری باز بود. و به طوری که خفتان ملیله دوزی شده وی از زیر آن نمایان بود.

این خفتان که همچون قبایی جلو باز، بدون یقه و معمولا دارای آستین‌ هایی تا آرنج بود. و روی سینه آن دگمه ‌هایی کوچک و نزدیک به هم قرار داشت. و بلندی آن نیز تا حدود زانوان می ‌رسید. جنس آن از ابریشم و زربفت بود. و معمولا تصاویر گل و بوته ‌ای داشت.

کفش خليفه اغلب قرمز رنگ بود البته در مواقع لزوم، چکمه ‌های ساق بلند نیز می‌ پوشید. خلفای عباسی همچون خلفای اموی، برد و عصا و خاتم و شمشیر پیامبر اکرم (ص) را همراه خود داشتند.

در دوره اموی و نیز عباسی سه چیز علامت خلافت شمرده می ‌شد. برد، خاتم و عصای پیامبر.

برد، خاتم و عصای پیامبر. برد، روپوش مخطط سیاه و سفیدی بود. که کعب بن زهير بن سلمی، شاعر عرب آن را از پیامبر گرفته بود.

این شاعر که در مکه پیامبر را هجو می ‌کرد، پس از فتح مکه قصیده ‌ای در مدح پیامبر و اسلام گفت و مورد لطف پیامبر قرار گرفت.

بعد ها معاویه آن را از ورثه کعب به مبلغ چهل هزار درهم خرید و پس از آن دست به دست در میان خلفای اموی گشت.

مروان حمار آخرین خلیفه اموی در موقع از دست دادن خلافت، آن برد و عصا و خاتم را در جایی زیر خاک پنهان کرد. اما پس از کشته شدن او، پیر مردی که موکل حرمسرای او بود. عباسیان را راهنمایی کرد تا آن‌ها را از زیر خاک بیرون آوردند.

باز بدین ترتیب دست به دست گشت تا به خلفای عباسی رسید. عباسیان بویژه در مواقع رسمی از آن‌ها استفاده می‌ کردند.

البته، برد سبز دیگری نیز که مخطط سبز و سفید بود و پیامبر آن را در موقع حیاتش به مردم ایله بخشیده بود. و بعد ها منصور عباسی دومین خلیفه توانسته بود آن را به مبلغ ۳۰۰ دینار بخرد. نیز مورد استفاده خلفای عباسی ( البته بندرت ) قرار می‌ گرفت.

بدین ترتیب، در مراسم رسمی مقابل خلیفه مصحف عثمان را قرار می‌ دادند. و برد پیامبر را که مخطط سیاه و سفید بود (علاوه بر لباس‌ های خلیفه) بر دوش او می ‌نهادند.

قضیب (چوب دستی) یا عصای آن حضرت در دست راست و خاتم آن حضرت نیز در یکی از انگشتان دست راست خلیفه قرار می ‌گرفت. سپس شمشیر آن حضرت با حمایلی از چرم سرخرنگ و به روش عربی قدیم، از شانه راست می ‌گذشت. و شمشیر بر طرف چپ بدن آویخته می ‌شد.

اینک لباس برخی از خلفای عباسی به ترتیب زمانی ذکر می ‌شود، اما قبل از آن باید به دو تغییر در این باب اشاره کرد.

کلاه قلنسوه از زمان منصور، دومین خلیفه عباسی تا زمان مستعين دوازدهمین خلیفه، بلند و دراز بود. اما مستعين آن را کوتاه کرد.

همچنین آستين قباها که از آغاز تنگ بود، در دوره معتصم هشتمین خلیفه تنگ تر شد. اما مستعین آن ها را گشاد کرد و دگمه آستین‌ ها را نیز بر انداخت.

سفاح ( ۱۳۲ – ۱۳۶ ه ) اولین خلیفه عباسی

وی سروالی به پا می‌ کرد. و جام‌ های آستین دار روی آن می ‌پوشید.

روی آن جامه، قبای سیاه خود را که از جنس خز بود، به تن می‌کرد. بر عمامه سیاه خود، طیلسان می ‌انداخت.

طیلسان، پارچه‌ ای بود که به صورت ساده آن را روی عمامه خود می ‌انداختند. و بدین صورت ادامه آن تا روی شانه ‌ها و حتی پایینتر از آن نیز می ‌رسید.

ابوجعفر منصور ( ۱۳۶ – ۱۵۸ ه ) دومین خلیفه اگر چه وی عباسیان را ملزم ساخت. تا کلاه ‌های سیاه و بلند مخروطی شکل ( قلنسوه ) بر سر نهند. اما اینکه خود او از این کلاه استفاده می‌کرد یا نه، موضوعی است که صریحا نمی ‌توان به آن پاسخ گفت.

اما به هر حال می ‌دانیم کارکنان دارالخلافه و مأموران دیوان از آن کلاه استفاده می‌ کردند.

این کلاه در قسمت پایین، یعنی در جایی که بر روی سر سوار می‌ شد. نسبتا چهار گوشه ( متمایل به گرد ) بود.

بلندی این کلاه نسبتا زیاد بود. و از داخل با چوب ‌هایی نازک، استوار و محکم می ‌شد.

این کلاه که به صورت مخروطی به طرف بالا شکل می‌ گرفت، همیشه سیاه رنگ بود و آن را از کرک یا پشم بره تهیه می ‌کردند. همچنین منصور جبه‌ای هراتی بر تن داشت که زرد رنگ بود. اما وقتی مردم به دیدنش می ‌آمدند، قبای سیاه می‌ پوشید.

هارون الرشید (۱۷۰ – ۱۹۳ ه) پنجمین خلیفه

وی گذشته از لباس‌های معمولی خلفا، آزاری رشیدی ( سندی ) از جنس ابریشم با خطوط پهن به رنگ قرمز بر شانه خود می‌ انداخت.

هارون در موقع حرکت برای جنگ با بیزانسی ‌ها، کلاهی از نوع قلنسوه بلند و مخروطی شکل بر  سر داشت. که بر روی آن به عربی نوشته شده بود: «پیکار کننده در راه دین، زیارت کننده مکه».

لباس ‌های دیگر هارون عبارت بودند از جبه ‌ای وشی و گلدار از جنس ابریشم و نیز عمامه ‌ای وشی که با دنباله آن چانه و بینی خود را می ‌پوشاند.

وی در تابستان پیراهنی نازک و تنگ می ‌پوشید. که بر تن او می‌ چسبید‌. هارون همچنین جبه‌ هایی از پوست خز با آستر پوست سمورد ( TA ) داشت.

.مقدمه :آشنایی با فرهنگ و میراث برجا مانده از یک ملت، همواره مستلزم بررسی، مطالعه و مُداقه و فهم و درک روابط میان بنیاد ها، پدیده ‌ها و مظاهر اجتماعی موجود در آن جامعه است. دراین مقاله عمده معرفی با ما همراه باشید تا با تاریخ پوشاک ایرانیان ازابتدای اسلام آشنا شوید. در این میان، تاریخ و تحقیقات و مطالعات وابسته به آن نقشی محوری و اساسی دارد. سرزمین ایران از دیرباز به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و همچنین مهاجرت یا حملات اقوام و ملل دیگر ،به آن و نیز رسوخ فرهنگ ایرانی و آمیزش آن با فرهنگ سرزمین‌های مجاور و ظهور نمونه ‌های فرهنگی جدید تر، خود، بستر لازم و مناسبی برای مطالعه و بررسی فراهم کرده است. البته از آنجا که بسیاری از مورخان بیشتر تلاش ،خود را صرف ضبط وقایع و حوادث سیاسی و حکومتی و ذکر نبرد ها و مانند آن کرده ‌اند. کمتر به پدیده ‌های مربوط به حیات فرهنگی پرداخته ‌اند. یکی از دیداری ‌ترین و در عین حال زنده ترین نمونه‌های حیات فرهنگی یک جامعه، پوشاک و نوع لباس مردم آن جامعه است. آشنایی با تاریخ  پوشاک ایرانیان، نه تنها ما را با ظاهر مردمانی که در ادوار مختلف تاریخی زندگی می‌کرده‌ اند ،آشنا می ‌سازد. بلکه درباره انواع سلیقه ‌ها، نوع دوخت و رنگ مدل ‌های مختلف لباس، بافت انواع پارچه ‌ها، صادرات و واردات و قیمت البسه و پوشاک، تأثیر پذیری و تقلید از لباس مردمان نواحی دیگر. اختصاص پوشاکی خاص به گروه یا طبقه‌ ای اجتماعی و همچنین درباره چگونگی روند. و تکامل انواع پوشش ‌ها، اطلاعات مفید و جالب توجهی ارائه می‌کند. تاریخ پوشاک ایران را، به دلیل گستردگی موضوعی آن‌، باید در سه محدوده تاریخی بررسی کرد. دوره اول: پوشاک ایرانیان از قدیمی ‌ترین ازمنه تا پایان حکومت ساسانیان که شامل پوشاک تمدن‌ های ماقبل آریایی در ایران مانند ایلامیان، لولوبی ‌ها، گوتی ‌ها و پوشاک تمدن‌ های آریایی یعنی مادها، هخامنشیان، سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان خواهد بود (پوشاک ایران باستان). دوره دوم: پوشاک ایرانیان از ورود اسلام به ایران تا پایان حکومت زندیه (پوشاک ایران اسلامی) که در سطور بعدی درباره آن بحث خواهد شد. دوره سوم: پوشاک ایرانیان از ابتدای قاجار تاکنون (پوشاک دوران اخير). در بررسی دوره اول، کار محقق بیشتر بر پایه نقوش برجسته و نتایج حفاری‌ها و آثار باستان‌شناسی استوار است . و البته در این راه می‌توان از کتب تاریخی و متون مربوط به آن دوران نیز استفاده کرد. نقش برجسته ‌ها، حجاری‌ ها، فرسک ‌های دیواری، مهر ها و تابلت ‌ها یا اثر آن ‌ها، کاشیکاری‌ ها و موزائیک کاری ‌های منقوش، نقوش روی سکه ‌ها به همراه متون تاریخی در زُمره منابع و مآخذ اصلی محقق به شمار می ‌روند. به هر حال هر چند در این مورد کسانی چون جلیل ضیاء پور، یحیی ذُكاء، محمد مشیرپور، عیسی بهنام، سهیلا شهشهانی، ارنست هرتسفلد، دوزی، هرمان گوتز و استیلمن کتب و مقالاتی تهیه کرده ‌اند. تاکنون پژوهشی کامل و جامع که علاوه بر بهره جستن از منابع و مآخذ موجود تقریبا به تمامی شئونات و مسائل مربوط به آن بپردازد، صورت نگرفته است. پژوهش درباره دوره سوم نیز با توجه به تأثیراتی که در نتیجه ارتباط با سرزمین ‌های دیگر پذیرفته است. حائز اهمیت بسیار است. البته برای پژوهش، منابع و مآخذ این دوره فراوان، متنوع و پرشمارند. برخی نقوش حجاری شاهان قاجار مانند نقش فتحعلی ‌شاه و همراهان در چشمه علی؛ انبوه عکس ‌ها، طرح ‌ها و نیز فیلم‌ های تهیه شده. نوشته ‌های فراوان تاریخی و نیز گزارش ‌های سفرنامه نویسان اروپایی و نیز مورخان و محققان ایرانی، در دسترس محقق است. و او را در این بررسی و پژوهش کمک بسیار خواهد کرد. مجموعه فوق به بررسی و تحقیق درباره دوره دوم پرداخته است. ایرانیان از ورود اسلام به ایران تا پایان حکومت زندیه؛ اما به دلیل گستردگی این دوره، دوره دوم خود به دو بخش تقسیم شده است. بخش اول، از ابتدای ورود اسلام به ایران تا ابتدای حمله مغول (۶۱۶ ه.) و بخش دوم، از هجوم مغولان تا پایان حکومت زندیه و اوایل قاجاریه. مقاله ای را که پیش رو دارید.بخش اول از دوره دوم است، یعنی پوشاک ایرانیان از ابتدای ورود اسلام به ایران تا حمله مغول. در مقدمه به طور خلاصه به پوشاک و نوع پوشاک ایرانیان در زمان ساسانیان پرداخته می‌شود. منظور اصلی بررسی پوشاک ساسانیان نیست، بلکه این مقدمه عنوان مدخلی برای ورود به بحث اصلی است . و به دلیل سابقه تاریخی و تأثیراتی که در ادوار بعدی، بویژه در دوران عباسیان، برلباس ایرانیان داشته، ارائه شده است. در بخش اول درباره پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام تا پایان حکومت عربی بنی امیه (۱۳۲ ه.) بحث می‌ شود. از این دوره، به سبب نفوذ و تسلط عنصر عربی در بسیاری از شئونات اجتماعی و فرهنگی و از آن جمله پوشاک و لباس، به عنوان «لباس عربی - ایرانی» یاد شده است. البته به دلیل اطلاعات نسبتاً کافی و روشنی که از لباس پیامبر اکرم (ص) در منابع ذکر شده، می ‌توان البسه آن حضرت را نمونه نسبتاً کاملی از برخی از البسه اعراب آن دوران دانست. بدین سبب این بخش با بحث در مورد لباس پیامبر اسلام آغاز می ‌شود . که البته به دلیل حرمت و قداست آن حضرت این قسمت فاقد هر گونه طرحی است . و با بحث در مورد لباس خلفای راشدین و خلفای بنی‌ امیه به همراه طرح‌ هایی ادامه می ‌یابد. در بخش دوم انواع پوشاک از ابتدای حکومت عباسیان (۱۳۲ ه) تا روی کار آمدن تركان مطرح می‌شود. این بخش خود شامل دو بخش است، بخش اول آن به حکومت «عربی - ایرانی» عباسیان می‌پردازد .که به سبب نفوذ عنصر ایرانی در حيطه فرهنگی و از آن جمله لباس و پوشاک ، از آن به عنوان « لباس ایرانی - عربی» یاد شده است. بخش دوم این قسمت به حکومت‌ های ایرانی در شرق، یعنی طاهریان، صفاریان، شمال علویان طبرستان و در مرکز و مغرب، آل زیار و آل بویه می ‌پردازد. ادامه سنت ‌های قبل از اسلام، بویژه عصر ساسانی، در مورد لباس و پوشاک در این بخش با وضوح بیشتری دیده می ‌شود. بخش سوم به پوشاک دوران تسلط حکومت ‌های ترک در ایران، یعنی غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان می ‌پردازد. از این دوره به سبب تسلط عنصر ترک و امتزاج آن با فرهنگ ایرانی، با عنوان «لباس ایرانی - ترکی» یاد شده است. در اینجا لازم است به تحقیقات برخی از محققان درباره لباس و پوشاک ایرانیان اشاره شود. یکی از محققان هلندی به نام رینهارت دوزی، در این باره فرهنگی به نام فرهنگ البسه مسلمانان نوشته است. وی که در سنین جوانی این فرهنگ را تألیف کرده است. نام بسیاری از انواع پوشاک و لباس ‌هایی را که مردمان گذشته می ‌پوشیده ‌اند. به ترتیب الفبایی ذکر کرده و در ذیل هر نام توضیحات نسبتا کاملی ارائه کرده است. بی‌توجهی برخی پژوهشگران باعث شده است .تا به غلط برخی ویژگی‌های لباس ‌های نواحی غربی ‌تر را با لباس ایرانیان تطبیق دهند. و بر این اساس به نتایج و بررسی ‌های نادرستی رهنمون شوند. در میان محققان ایرانی شاید بتوان پژوهش‌ های جلیل ضیاء پور را منحصر به فرد دانست. وی در مورد پوشاک ایرانیان قبل و بعد از اسلام و همچنین پوشاک بانوان ایران و نیز زیورآلات آنان، آثار با ارزشی به رشته تحریر درآورده است. در مورد آثار او ذکر این نکته ضروری است. که بیشتر اطلاعات و تحقیقات وی بر آثار به اصطلاح «دیداری» استوار است. به بیان دیگر مینیاتور ها، نقاشی ‌ها، طرح ‌های روی سفال ‌ها و ظروف فلزی، گچبری ‌هایی که در آن‌ها طرح ‌های انسانی است. فرسک ‌‌‌ها، تندیس ‌ها و مانند آن، از جمله منابع اصلی تحقیق این محقق ارجمند به شمار می ‌روند. که البته این خود یک ویژگی مثبت بوده و دلالت تام بر علمی بودن تحقیقات ایشان دارد. اما متأسفانه به موازات این توجه و استفاده از منابع دیداری، وی از منابع و متون تاریخی، جغرافیایی و مانند آن کمتر بهره برده . و هر چند در بعضی از نوشته‌ هایشان به منابع تاریخی، ارجاعاتی شده است. این ارجاعات انگشت شمار است. تحقیقات هرمان گوتز در مورد لباس ایرانیان در مجموعه شاهکار های هنر ایران (زیر نظر پوپ)، مقالۀ «لباس» استیلمن در دایرة المعارف اسلام و مقالات محققان دیگر در مورد البسه و پوشاک در دایرة المعارف ‌های فارسی، عربی و لاتین، اثر محمد مشیر پور در مورد لباس ایرانیان باستان، تاریخچه پوشش سر در ایران اثر سهیلا شهشهانی و مقالات دیگری از عیسی بهنام، یحیی ذکاء، ارنست هرتسفلد و مانند آن، در زمره کارهایی است . که در زمینه لباس ایرانیان صورت گرفته است (برای آگاهی بیشتر می‌ توان به فهرست منابع و مآخذ مندرج در پایان کتاب مراجعه کرد). در مورد چگونگی استفاده از منابع تاریخی و جغرافیایی و مانند آن و اطلاعاتی که در کتب منبع درج شده است .باید گفت تقریبا مطالبی که در اکثر این منابع در مورد لباس و پوشاک ذکر شده، کلی و تا اندازه‌ ای نامفهوم و فاقد جزئیات است. از طرف دیگر دوره مورد نظر یعنی شش قرن اولیه اسلام، بویژه سده ‌های اولیه آن، تقريباً فاقد نقاشی ‌های دیواری و همچنین مینیاتور های کتب خطی است. و، همان گونه که قبلا ذکر شد. این فقدان صورتگری به دلیل حرمت و کراهتی است .که در قرون اولیه اسلام نسبت به نگارگری پدید آمد. و هم به سبب جنگ ‌ها و کشمکش‌ های ویرانگری است .که به از میان رفتن شمار بسیاری از آثاری از این دست منجر گردید. البته مهمترین بخش از منابع برای تحقیق در مورد پوشاک ایرانیان، منابع «دیداری و تصویری» است. نقاشی ‌های دیواری، فرسک ‌ها، گچبری ‌ها، تندیس ‌ها، نقوش روی سفال و ظروف فلزی و بویژه مینیاتور های کتب خطی، سکه‌ ها، مدال ‌ها و بسیاری از آثار موزه ‌ای و مانند آن حائز اهمیت بسیارند. البته این تصاویر و نقوش محدود و کم شمارند. اما آنچه مهم است. انتساب این نقوش و تصاویر به دوران ‌های تاریخی است. به این ترتیب که مشخص شود تصویر مورد نظر، مربوط به چه دوره و چه سرزمینی است. پس از آن باید مشخص گردد. که تصویر مربوط به چه کسی یا کسانی است. یعنی به چه جایگاه اجتماعی و طبقاتی مربوط می‌ شود. به هر حال در مقاله ای که پیش رو دارید.هم متون تاریخی، جغرافیایی، ادبی، فقهی، رجالی، لغوی و مانند آن و هم مینیاتور ها، نقوش، تصاویر نسخ خطی، طرح ‌های سفالینه‌ ها، ظروف فلزی، کاشی ‌ها، فرسک ‌ها، تندیس‌ ها و مانند آن مطالعه و شده است. از این رو، شاید بتوان گفت از نظر توجه و استفاده از منابع گوناگون (نوشتاری و دیداری)، این مجموعه کاری است. نو و شاید در تاریخ مطالعات پوشاک ایرانیان بعد از اسلام بی سابقه. با وجود این، این کار نیز به رغم دقت و وسواسی که در تهیه آن به عمل آمده است. خالی از اشکال و لغزش نیست. بویژه آنکه این تحقیق را نویسنده در شرایطی انجام داده است .که تا حد زیادی نامساعد و نامناسب می ‌نمود. به هر حال امید است .مورد توجه و استفاده محققان و دانشجویان قرار گیرد. در پایان ذکر چند نکته درباره کتاب پوشاک ایرانیان حاضر لازم و ضروری است: ۱. برای دوری از تطویل کلام و پرهیز از حجیم تر مجموعه، بسیاری از مطالب حاشیه ‌ای حذف شده است. بدین ترتیب مطالب اصلی و اساسی، در متن کتاب جای گرفته . و آن ‌هایی که نبودشان خللی در تفهیم مطلب اصلی وارد می‌کرد. به صورت یادداشت‌ها در آخر هر فصل آمده است. این خلاصه نگری در طراحی تصاویر نیز مورد نظر بود. با وجود این، تصاویری که در ابتدا برای مجموعه فوق در نظر گرفته شده بود .در حدود ۲۵۰ تصویر برآورد می‌ شد. ولی در ادامه کار از مرز ۵۰۰ تصویر گذشت. و اگر این خلاصه نگری نبود این تعداد به ۶۰۰ هم می‌ رسید. به همین دلیل در طراحی برخی از البسه مردمانی که تا حدی مشکل بودند . و تنها از نظر رنگ یا جزئیات کم اهمیت ‌تر دیگر تفاوت داشتند. به ذکر یک یا دو نمونه اکتفا شده است. ۲. در تصاویر و طرح‌ های کشیده شده.هدف، تفهیم نوع لباس و نشان دادن پوشاک هر طبقه بوده است. این تذکر از این بابت است که اگر برخی از تصاویر تا اندازه ‌ای ابتدایی به نظر می‌ رسند. یا فاقد زیبایی‌ های هنرمندانه و به کار رفته در صورتگری هستند. به این دلیل است که هدف طراحان و مؤلف، بیشتر نشان دادن طرح‌‌ ها و شکل ‌ها به صورت گویا و صحیح بوده است تا ارائه کاری هنرمندانه و زیبا ۳. در منابع مورد مطالعه، در بسیاری از مواقع، مفاهیم مربوط به لباس، یعنی نام لباس‌ها در هم خلط شده است. یعنی مؤلفان متقدم در آثار خود میان قبا، عبا، کسا، یا جُبه؛ ردا و دُراعه و نعلین، خُف و قَبقاب تفاوتی قائل نشده‌اند. این درهم آمیختگی معانی، بویژه در برخی از ترجمه‌ های فارسیِ آثار عربی یا لاتین، بیشتر دیده می‌شود. به همین سبب منابع و مآخذ اصلی غیر فارسی (عربی یا لاتین) با ترجمه ‌های فارسی آن‌ ها مقایسه شده است. و ارجاع به ترجمه‌ های فارسی در یادداشت ‌های آخر هر فصل بلافاصله بعد از ارجاع به متن اصلی داخل پرانتز آمده است. بدین لحاظ و برای به دست آوردن معانی واقعی و صحیح برخی از مفاهیم، مراجعه به متن اصلی ضروری بوده است. اما با کمال تأسف باید گفت که در برخی از موارد، متن اصلی نیز دچار چنین نقصانی است. بنابراین به این جزئیات و تفاوت ‌های ریز میان برخی از مفاهیم شبیه به هم دقت زیادی نکرده است. اما تا آنجا که امکان داشته توضیحات منابع و متون نوشتاری با تصاویر و نقوش مربوط به آن دوره، مقابله و مقایسه شده است .تا این نقص به حداقل برسد. به هر حال امید است در آینده بتوان این کار را ادامه داد. زیرا درست از نقطه ‌ای که مجموعه فوق به پایان می‌رسد. (حمله مغول ۶۱۶ ه.) ما با اطلاعات دقیق‌تر و مشروح تری در مورد پوشاک و لباس مردم در متون تاریخی و و مانند آن و بویژه در تصاویر رو به رو می‌ شویم. چرا که از این دوره به بعد هم هنر نگارگری بسرعت رو به رشد و گسترش می‌گذارد.و هم فن کتاب نویسی و وقایع نگاری به دوره‌ های مترقی و پرشکوه خود نزدیک می ‌شود. پوشاک دوره « ایرانی به عربی » بخش اول : دوران خلفای عباسی (۱۳۲ - ۶۵۶ ه) لباس خلفا ( لباس سراسری ، عمامه و غیره ) عباسیان که به دست آوردن قدرت را مدیون ایرانیان، بویژه سیاه جامگان خراسان به رهبری ابومسلم خراسانی، بودند. از همان ابتدا رغبت و تمایل خود را نسبت به قبول عناصر ایرانی در بسیاری از شئونات حکومتی نشان دادند. آنان گذشته از آنکه وزرایی ایرانی انتخاب کردند. از شیوه ‌های حکومتی و دیوان‌ های ایرانی نیز به تمام و کمال تقلید کردند. عباسیان همچنین به سبک و شیوه ایرانیان لباس پوشیدند. این کار خلفای عباسی، به نفوذ بسیار زیاد لباس ‌های ایرانی در میان عباسیان انجامید. این نفوذ در دوران هادی، هارون و مأمون به اوج خود رسید. در این دوره پوشیدن لباس ‌های ابریشمی و پشمی که یا از ابریشم ‌های رنگارنگ تهیه شده بود. و یا به شیوه زربفت مزین شده بود. متداول شد. این پارچه ‌های ابریشمی، مملو از تصاویر حیوانات، گل و بوته و گاه اشعار و کلمات مذهبی بود. از آنجا که شعار عباسیان سیاه بود. و به «مسوده» شهرت داشتند. بنابراین لباس آن ها نیز سیاه بود. خلیفه هم قبای بلند سیاه (یا بندرت بنفش) می ‌پوشید. و هم قبای کوتاه تر ایرانی، که تا زیر زانوان او می‌ رسید. وی زیر آن پیراهن آستین بلندی به همراه یک سروال می ‌پوشید. روی این پیراهن و قبا، یک شال یا کمربند مرصع به جواهر به کمر می ‌بست. و عبای مشکی اعلایی نیز بر دوش می ‌انداخت. و کلاه نسبتا بلند و سیاهی که قلنسوه نام داشت بر سر می ‌گذاشت. معمولا بر روی این قلنسوه یک قطعه الماس گران ‌بها نصب شده بود. خلیفه دور این کلاه بلند، عمامه سیاهی می‌ بست و خاتم و عصای پیامبر را در دست می‌ گرفت. معمولا یک زنجیر طلایی مرصع نیز بر گردن او آویزان بود. قبای خلیفه با آستین‌ هایی تنگ، کاملا به بدن او می‌ چسبید. ويقه آن قدری باز بود. و به طوری که خفتان ملیله دوزی شده وی از زیر آن نمایان بود. این خفتان که همچون قبایی جلو باز، بدون یقه و معمولا دارای آستین‌ هایی تا آرنج بود. و روی سینه آن دگمه ‌هایی کوچک و نزدیک به هم قرار داشت. و بلندی آن نیز تا حدود زانوان می ‌رسید. جنس آن از ابریشم و زربفت بود. و معمولا تصاویر گل و بوته ‌ای داشت. کفش خليفه اغلب قرمز رنگ بود البته در مواقع لزوم، چکمه ‌های ساق بلند نیز می‌ پوشید. خلفای عباسی همچون خلفای اموی، برد و عصا و خاتم و شمشیر پیامبر اکرم (ص) را همراه خود داشتند. در دوره اموی و نیز عباسی سه چیز علامت خلافت شمرده می ‌شد. برد، خاتم و عصای پیامبر. برد، خاتم و عصای پیامبر. برد، روپوش مخطط سیاه و سفیدی بود. که کعب بن زهير بن سلمی، شاعر عرب آن را از پیامبر گرفته بود. این شاعر که در مکه پیامبر را هجو می ‌کرد، پس از فتح مکه قصیده ‌ای در مدح پیامبر و اسلام گفت و مورد لطف پیامبر قرار گرفت. بعد ها معاویه آن را از ورثه کعب به مبلغ چهل هزار درهم خرید و پس از آن دست به دست در میان خلفای اموی گشت. مروان حمار آخرین خلیفه اموی در موقع از دست دادن خلافت، آن برد و عصا و خاتم را در جایی زیر خاک پنهان کرد. اما پس از کشته شدن او، پیر مردی که موکل حرمسرای او بود. عباسیان را راهنمایی کرد تا آن‌ها را از زیر خاک بیرون آوردند. باز بدین ترتیب دست به دست گشت تا به خلفای عباسی رسید. عباسیان بویژه در مواقع رسمی از آن‌ها استفاده می‌ کردند. البته، برد سبز دیگری نیز که مخطط سبز و سفید بود و پیامبر آن را در موقع حیاتش به مردم ایله بخشیده بود. و بعد ها منصور عباسی دومین خلیفه توانسته بود آن را به مبلغ ۳۰۰ دینار بخرد. نیز مورد استفاده خلفای عباسی ( البته بندرت ) قرار می‌ گرفت. بدین ترتیب، در مراسم رسمی مقابل خلیفه مصحف عثمان را قرار می‌ دادند. و برد پیامبر را که مخطط سیاه و سفید بود (علاوه بر لباس‌ های خلیفه) بر دوش او می ‌نهادند. قضیب (چوب دستی) یا عصای آن حضرت در دست راست و خاتم آن حضرت نیز در یکی از انگشتان دست راست خلیفه قرار می ‌گرفت. سپس شمشیر آن حضرت با حمایلی از چرم سرخرنگ و به روش عربی قدیم، از شانه راست می ‌گذشت. و شمشیر بر طرف چپ بدن آویخته می ‌شد. اینک لباس برخی از خلفای عباسی به ترتیب زمانی ذکر می ‌شود، اما قبل از آن باید به دو تغییر در این باب اشاره کرد. کلاه قلنسوه از زمان منصور، دومین خلیفه عباسی تا زمان مستعين دوازدهمین خلیفه، بلند و دراز بود. اما مستعين آن را کوتاه کرد. همچنین آستين قباها که از آغاز تنگ بود، در دوره معتصم هشتمین خلیفه تنگ تر شد. اما مستعین آن ها را گشاد کرد و دگمه آستین‌ ها را نیز بر انداخت. سفاح ( ۱۳۲ - ۱۳۶ ه ) اولین خلیفه عباسی وی سروالی به پا می‌ کرد. و جام‌ های آستین دار روی آن می ‌پوشید. روی آن جامه، قبای سیاه خود را که از جنس خز بود، به تن می‌کرد. بر عمامه سیاه خود، طیلسان می ‌انداخت. طیلسان، پارچه‌ ای بود که به صورت ساده آن را روی عمامه خود می ‌انداختند. و بدین صورت ادامه آن تا روی شانه ‌ها و حتی پایینتر از آن نیز می ‌رسید. ابوجعفر منصور ( ۱۳۶ - ۱۵۸ ه ) دومین خلیفه اگر چه وی عباسیان را ملزم ساخت. تا کلاه ‌های سیاه و بلند مخروطی شکل ( قلنسوه ) بر سر نهند. اما اینکه خود او از این کلاه استفاده می‌کرد یا نه، موضوعی است که صریحا نمی ‌توان به آن پاسخ گفت. اما به هر حال می ‌دانیم کارکنان دارالخلافه و مأموران دیوان از آن کلاه استفاده می‌ کردند. این کلاه در قسمت پایین، یعنی در جایی که بر روی سر سوار می‌ شد. نسبتا چهار گوشه ( متمایل به گرد ) بود. بلندی این کلاه نسبتا زیاد بود. و از داخل با چوب ‌هایی نازک، استوار و محکم می ‌شد. این کلاه که به صورت مخروطی به طرف بالا شکل می‌ گرفت، همیشه سیاه رنگ بود و آن را از کرک یا پشم بره تهیه می ‌کردند. همچنین منصور جبه‌ای هراتی بر تن داشت که زرد رنگ بود. اما وقتی مردم به دیدنش می ‌آمدند، قبای سیاه می‌ پوشید. هارون الرشید (۱۷۰ - ۱۹۳ ه) پنجمین خلیفه وی گذشته از لباس‌های معمولی خلفا، آزاری رشیدی ( سندی ) از جنس ابریشم با خطوط پهن به رنگ قرمز بر شانه خود می‌ انداخت. هارون در موقع حرکت برای جنگ با بیزانسی ‌ها، کلاهی از نوع قلنسوه بلند و مخروطی شکل بر  سر داشت. که بر روی آن به عربی نوشته شده بود: «پیکار کننده در راه دین، زیارت کننده مکه». لباس ‌های دیگر هارون عبارت بودند از جبه ‌ای وشی و گلدار از جنس ابریشم و نیز عمامه ‌ای وشی که با دنباله آن چانه و بینی خود را می ‌پوشاند. وی در تابستان پیراهنی نازک و تنگ می ‌پوشید. که بر تن او می‌ چسبید‌. هارون همچنین جبه‌ هایی از پوست خز با آستر پوست سمورد ( TA ) داشت. امین( ۱۹۳-۱۹۸ ه ) ششمين خليفه پس از شکست امین از طاهر به لباس سفید و طیلسان سياه او اشاره شده است. مأمون ( ۱۹۸ - ۲۱۸ ه ) هفتمین خلیفه وی در مرو جامه سیاه و ردایی از خز و قبای ژد مخطط سیاه و سفید به همراه کفش سیاه می ‌پوشید. و صافيه ‌ای (کلاه دستار دار) بر سر می ‌گذاشت. اما پس از آن که ولایت عهدی امام رضا ( ع ) را اعلام کرد. رنگ سبز را رسمیت بخشید. و خود نیز جامه سبز پوشید. وی پس از شهادت امام و به دلیل مخالفت شدید عباسیان با رنگ سبز، مجددا رنگ سیاه را شعار خود قرار داد و جامه سیاه پوشید. حتی می ‌نویسند در مراسم خواستگاری از دختر فضل بن سهل، لباس سیاه پوشیده بود. مأمون هنگام تشییع جنازه حضرت رضا ( ع ) قبایی سفید بر تن داشت. معتصم (۲۱۸-۲۲۷ ه) هشتمین خلیفه همان گونه که قبلا گفته شد در دوران هادی، هارون الرشید و مأمون نفوذ لباس‌ های ایرانی در میان عباسیان به اوج خود رسید. اما ظاهرا به دلیل تشنجات سیاسی، مذهبی و اجتماعی دوران مأمون که در حال نبرد با برادرش امین بود. بار دیگر عنصر ایرانی در مقابله با عنصر عربی قرار گرفت و همچنین با ولایت عهدی امام رضا (ع) برخورد میان نیرو های شیعی با تفکر غالب عباسیان شدت گرفت. و این باعث شد تا نوعی عکس العمل در میان اعراب عباسی نسبت به مظاهر ایرانی و از آن جمله لباس و پوشاک آن ‌ها به وجود آید. از این رو، استفاده از کلاه بلند ایرانی که قلنسوه نام داشت. تا حدودی از رواج افتاد. اما معتصم تلاش کرد تا مجددا در میان درباریان و رجال عباسی به کار بردن این کلاه را معمول کند. از این رو بار دیگر این که کلاه مورد استفاده درباریان عباسی قرار گرفت و این بار آن را «معتصمیات» نام نهادند. وی همچنین به رسم ایرانیان آستین‌ های قبا ها را تنگ کرد. معتصم علاقه زیادی به بازی ایرانی چوگان داشت. وی موقع این بازی، نیمتنه گلدوزی شده می‌ پوشید، کمربندی از طلا به کمر می‌ بست. و کفش ‌های قرمز به پا می‌کرد و به بازی چوگان می‌ پرداخت. متوكل ( ۲۳۲ - ۲۴۷ ه ) دهمین خلیفه وی نوعی جامه جدید پدید آورد که به نام خود او به «متوکلی» معروف شد. در دوخت این لباس دو پارچه به عنوان آستر و رویه اصلی لباس انتخاب می ‌شد. و سپس میان آن‌ ها پنبه می‌ دوختند. البته ظاهرا این لباس را بیشتر، کارکنان  قصر و مأموران دولتی به تن می ‌کردند. از روی سکه‌ هایی که از متوكل بر جای مانده است‌، می ‌توان نوع آرایش و لباس ایرانی او را به خوبی مشاهده کرد. مستعين ( ۲۴۸ - ۲۵۱ ه ) دوازدهمین خلیفه وی دستور داد قلنسوه‌‌ ها «معتصمیات» را کوتاه تر و کوچک تر کنند. و آستین‌ های قبا ها را در دوره معتصم تنگ شده بود، گشاد تر کنند. این گشادی آستين قبا ها تا سه وجب می‌ رسید. و بدین ترتیب با گشاد شدن آستین ‌ها از آن ‌ها به جای جیب استفاده می‌ شد. و در آنها گاه پول، کاغذ، کتاب و یا لوازم مورد نیاز خود را می ‌نهادند. مقتدر (۲۹۵-۳۲۰ ه) هجدهمین خلیفه بر اساس مندرجات کتاب المنتظم، وی در سال ۳۲۰ ه هنگامی که برای جنگ با مونس عزیمت کرد، کامل ترین لباس خود را پوشیده  بود. و آن عبارت بود از خفتانی ابریشمی با گل‌ هایی به رنگ نقره ‌ای که آن را در کارگاه شتر (شوشتر) که شهری در خوزستان بود، بافته بودند. و به همراه آن صدره ( نیمتنه ‌ای ) در برداشت همچنین عمامه‌ ای سیاه بر سر داشت. و عبای پیامبر را بر دوش و سینه و پشت خود پیچیده و زیر آن سروالی به پا کرده بود. همچنین شمشیر پیامبر را با حمایلی از چرم سرخ بر کمر آویخته بود. و در دست راست انگشتر و عصای آن حضرت را داشت. پسرش عبد الواحد ولیعهد نیز با خفتانی ابریشمی و زربفت و مزین به تصاویر با عمامه ‌ای سفید همراه پدر بود. طايع ( ۳۶۳-۱۳۸۱ ) بیست و چهارمین خلیفه در سال ۳۷۶ ه زمانی که بهاء الدوله بویی به بغداد آمده بود. این خلیفه با قبایی سیاه و عمامه ‌ای از خز سیاه که بر رصافيه ‌ای بسته شده بود، به دیدن امیر بویی رفت. البته وی برد پیامبر را بر دوش و عصا و شمشیر آن حضرت را نیز همچون خلفای قبلی همراه خود داشت. مسترشد ( ۵۱۲ - ۱۵۲۹ ) بیست و نهمین خلیفه بر اساس مندرجات کتاب الكامل، وی در سال ۵۱۷ هنگامی که برای جنگ با دبیس از بغداد خارج شد، عمامه ‌ای سیاه بر سر نهاده و قبایی نیز از آن رنگ پوشیده بود. و پارچه ‌ای که زیر عمامه آویخته بود. سرازیر شده و پشت و پهلو های گردن او را پوشانده بود (شاید نوعی طیلسان بود !) و بر دوش او پارچه ‌ای از برد یمانی مخطط (سیاه و سفید) دیده می‌شد. وی عصایی در دست داشت و دایره ‌ای آهنین مانند سینی بر سینه و شکم خود بسته بود که قسمتی از زره او به شمار می ‌رفت.

امین( ۱۹۳-۱۹۸ ه ) ششمين خليفه

پس از شکست امین از طاهر به لباس سفید و طیلسان سياه او اشاره شده است.

مأمون ( ۱۹۸ – ۲۱۸ ه ) هفتمین خلیفه

وی در مرو جامه سیاه و ردایی از خز و قبای ژد مخطط سیاه و سفید به همراه کفش سیاه می ‌پوشید. و صافيه ‌ای (کلاه دستار دار) بر سر می ‌گذاشت. اما پس از آن که ولایت عهدی امام رضا ( ع ) را اعلام کرد. رنگ سبز را رسمیت بخشید. و خود نیز جامه سبز پوشید.

وی پس از شهادت امام و به دلیل مخالفت شدید عباسیان با رنگ سبز، مجددا رنگ سیاه را شعار خود قرار داد و جامه سیاه پوشید.

حتی می ‌نویسند در مراسم خواستگاری از دختر فضل بن سهل، لباس سیاه پوشیده بود.

مأمون هنگام تشییع جنازه حضرت رضا ( ع ) قبایی سفید بر تن داشت.

معتصم (۲۱۸-۲۲۷ ه) هشتمین خلیفه

همان گونه که قبلا گفته شد در دوران هادی، هارون الرشید و مأمون نفوذ لباس‌ های ایرانی در میان عباسیان به اوج خود رسید.

اما ظاهرا به دلیل تشنجات سیاسی، مذهبی و اجتماعی دوران مأمون که در حال نبرد با برادرش امین بود. بار دیگر عنصر ایرانی در مقابله با عنصر عربی قرار گرفت و همچنین با ولایت عهدی امام رضا (ع) برخورد میان نیرو های شیعی با تفکر غالب عباسیان شدت گرفت. و این باعث شد تا نوعی عکس العمل در میان اعراب عباسی نسبت به مظاهر ایرانی و از آن جمله لباس و پوشاک آن ‌ها به وجود آید.

از این رو، استفاده از کلاه بلند ایرانی که قلنسوه نام داشت. تا حدودی از رواج افتاد. اما معتصم تلاش کرد تا مجددا در میان درباریان و رجال عباسی به کار بردن این کلاه را معمول کند.

از این رو بار دیگر این که کلاه مورد استفاده درباریان عباسی قرار گرفت و این بار آن را «معتصمیات» نام نهادند.

وی همچنین به رسم ایرانیان آستین‌ های قبا ها را تنگ کرد. معتصم علاقه زیادی به بازی ایرانی چوگان داشت. وی موقع این بازی، نیمتنه گلدوزی شده می‌ پوشید، کمربندی از طلا به کمر می‌ بست. و کفش ‌های قرمز به پا می‌کرد و به بازی چوگان می‌ پرداخت.

متوكل ( ۲۳۲ – ۲۴۷ ه ) دهمین خلیفه

وی نوعی جامه جدید پدید آورد که به نام خود او به «متوکلی» معروف شد.

در دوخت این لباس دو پارچه به عنوان آستر و رویه اصلی لباس انتخاب می ‌شد. و سپس میان آن‌ ها پنبه می‌ دوختند.

البته ظاهرا این لباس را بیشتر، کارکنان  قصر و مأموران دولتی به تن می ‌کردند.

از روی سکه‌ هایی که از متوكل بر جای مانده است‌، می ‌توان نوع آرایش و لباس ایرانی او را به خوبی مشاهده کرد.

مستعين ( ۲۴۸ – ۲۵۱ ه ) دوازدهمین خلیفه

وی دستور داد قلنسوه‌‌ ها «معتصمیات» را کوتاه تر و کوچک تر کنند. و آستین‌ های قبا ها را در دوره معتصم تنگ شده بود، گشاد تر کنند.

این گشادی آستين قبا ها تا سه وجب می‌ رسید. و بدین ترتیب با گشاد شدن آستین ‌ها از آن ‌ها به جای جیب استفاده می‌ شد. و در آنها گاه پول، کاغذ، کتاب و یا لوازم مورد نیاز خود را می ‌نهادند.

مقتدر (۲۹۵-۳۲۰ ه) هجدهمین خلیفه

بر اساس مندرجات کتاب المنتظم، وی در سال ۳۲۰ ه هنگامی که برای جنگ با مونس عزیمت کرد، کامل ترین لباس خود را پوشیده  بود. و آن عبارت بود از خفتانی ابریشمی با گل‌ هایی به رنگ نقره ‌ای که آن را در کارگاه شتر (شوشتر) که شهری در خوزستان بود، بافته بودند. و به همراه آن صدره ( نیمتنه ‌ای ) در برداشت همچنین عمامه‌ ای سیاه بر سر داشت. و عبای پیامبر را بر دوش و سینه و پشت خود پیچیده و زیر آن سروالی به پا کرده بود.

همچنین شمشیر پیامبر را با حمایلی از چرم سرخ بر کمر آویخته بود. و در دست راست انگشتر و عصای آن حضرت را داشت.

پسرش عبد الواحد ولیعهد نیز با خفتانی ابریشمی و زربفت و مزین به تصاویر با عمامه ‌ای سفید همراه پدر بود.

در سال ۳۷۶ ه زمانی که بهاء الدوله بویی به بغداد آمده بود. این خلیفه با قبایی سیاه و عمامه ‌ای از خز سیاه که بر رصافيه ‌ای بسته شده بود، به دیدن امیر بویی رفت. البته وی برد پیامبر را بر دوش و عصا و شمشیر آن حضرت را نیز همچون خلفای قبلی همراه خود داشت.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلاممسترشد ( ۵۱۲ – ۱۵۲۹ ) بیست و نهمین خلیفه

بر اساس مندرجات کتاب الكامل، وی در سال ۵۱۷ هنگامی که برای جنگ با دبیس از بغداد خارج شد، عمامه ‌ای سیاه بر سر نهاده و قبایی نیز از آن رنگ پوشیده بود. و پارچه ‌ای که زیر عمامه آویخته بود. سرازیر شده و پشت و پهلو های گردن او را پوشانده بود (شاید نوعی طیلسان بود !) و بر دوش او پارچه ‌ای از برد یمانی مخطط (سیاه و سفید) دیده می‌شد.

وی عصایی در دست داشت و دایره ‌ای آهنین مانند سینی بر سینه و شکم خود بسته بود که قسمتی از زره او به شمار می ‌رفت.

ناصر (۵۷۵ – ۶۲۲ ھ)  سی و چهارمین خليفه

این خلیفه عباسی به دلایلی که ذکر آن‌ ها در این مختصر نمی ‌گنجد، به افکار جوانمردان و اهل فتوت متمایل شد. و سرانجام به وسیله شیخ عبد الجبار بن صالح بغدادی زاهد در سال ۵۷۸ ه جامه فتوت بر او پوشانده شد. بدین سان وی سراويل اهل فتوت را به پا کرد، که شلواری چسبان و تا زانوان بود و روی آن نقوشی تصویر شده بود.

از این زمان تا پایان خلافت عباسی که چهار تن از خلفای عباسی خلافت کردند (ناصر، ظاهر، مستنصرو مستعصم)، خلفا و نیز امرای عباسی سراويل فتوت می ‌پوشیدند.

مستنصر ( ۶۲۳- ۶۴۰ ھ ) سی و ششمین خلیفه

در اولین نماز جمعه‌ ای که پس از خلیفه شدن مستنصر برگزار شد، وی در حالی که پیراهنی سفید از حریر بر تن و عمامه سفیدی بر سر داشت، به اقامه نماز پرداخت.

بدین ترتیب می‌ توان این پوشش سفید را لباس نماز او دانست. وی نیز همچون خلفای قبلی، بویژه ناصر به لباس اهل فتوت تمایل داشت و سراویل فتوت را به پا می ‌کرد.

۲. لباس درباریان، غلامان و کنیزکان دربار

ابو العتاهيه در شعری به لباس ‌های مزین دربار مهدی عباسی اشاره کرده است. اکثر این لباس‌ ها از ابریشم بود. در موقع لهو و لعب و به شراب نشستن حتما جامه شراب به تن می‌‌ کردند که به آن «ثياب المنادمه» می ‌گفتند و جامه ‌هایی از جنس ابریشم و به رنگ ‌های سرخ، سبز و زرد بود.

در دوره متوکل، جامه متوکلی که خلیفه پدید آورده بود، میان درباریان رواج یافت.

متوکلی لباسی بود که با پنبه دوزی در میان آستر و رویه اصلی لباس پدید می ‌آمد. لباس حاجب الحجاب عموما شامل عمامه سياه و جبه سیاه حاشیه دوزی شده به همراه کمربند و شمشیر بود. در دوره عباسی، طراز دوزی بر لباس مأموران دولتی همچون گذشته معمول بود .

این طراز که با خط کوفی نوشته می ‌شد، بر پشت لباس مأموران یا جلوی آن و روی سینه و سینه و با رنگی مغایر رنگ اصلی لباس تهیه می‌شد. هر کس که می ‌خواست به دربار برود و خلیفه عباسی را ببیند، باید روپوشی سیاه بر تن می ‌کرد که این روپوش «سواد» نام داشت.

همچون شاعر اموی، حماد بن شاپور دیلمی که به دیدار منصور حتی مخالفان عباسیان نیز در صورت همراه شدن با عباسیان، لباس سیاه بر تن می ‌کردند.

غلامان دربار هارون الرشید جامه‌ های مخطط و رنگارنگ شوشتری و سپاهانی (اصفهانی) و سقلاطون، که پارچه‌ هایی از ابریشم زربفت بود و اکثرا رنگ آبی و گاهی نیز سرخ و یا کبود داشت، بر تن می ‌کردند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام
کنیزکان شار های قیمتی که چادر هایی بسیار تنگ و نازک و به رنگ روشن بود بر سر خود می ‌انداختند.

این کنیزکان لباس‌ هایی رنگارنگ و زردوزی شده بر تن داشتند. مأمون کنیزکانی رومی داشت که دیبا های رومی بر تن می‌ کردند و هنگام عید در حالی که صلیب‌ های زرین بر گردن خود می ‌آویختند و در دست، شاخه و برگ‌ های زیتون را می ‌گرفتند (به مناسبت عید سعانین، عید نصاری)، ژنار بر کمر می ‌بستند.

زنار کمربندی رشته مانند از ابریشم بود و کلفتی آن به اندازه یک انگشت بود.

البته ظاهرا در اکثر مواقع این کمربند را از چرم می ‌ساختند. به هر حال، در هر دو صورت در اکثر مواقع روی آن را با سنگ های گران قیمت و جواهرات ترصیع می‌ کردند.

در اینجا باید به جوارى الغلامیات اشاره کرد، ام جعفر زبیده (همسر هارون الرشید) چون علاقه فرزندش محمد امین را به غلامان دید، گروهی از کنیزکان خوش قد و قامت و زیبا روی را به رسم غلامان لباس پوشانید، دستار و عمامه حریر بر سرشان نهاد، قبای حریر و زربفت و پیراهن بر تن آنان پوشاند، کمربند هایی از طلا و نقره بر کمرشان بست و طرۂ مو و گیسوانشان را در طرفین صورتشان قرار داد؛

یعنی گیسوان آنان را مانند زلف غلامان پیچ پیچ و طره مانند کرد.

از این زمان به بعد در کاخ به کنیزان و دختران پسر نما بر می خوریم که به آن ها جواری الغلامیات می‌ گفتند.

دیگر خلفا نیز کم و بیش از چنین غلامانی سود می ‌بردند. همچنین غلامان خردسال ترک همواره با قبا و کمربند زرین و شمشیر حمایل کرده در اطراف خليفه حضور داشتند. برخی از غلامان دربار گرز و تبرزین همراه داشتند.

3.لباس وزیران

در آغاز کار عباسیان، مهم ترین نوع لباس همانا پوشش سیاه بود؛ چنان که ابوسلمه خلال همدانی و نیز ابومسلم خراسانی لباسی تمام سیاه بر تن داشتند.

ابوجعفر منصور به رجال دولتی امر کرد تا همچنان لباس سیاه بپوشند و کلاه سیاه بلندی را که قلنسوه نام داشت، بر سر بگذارند.

گاه نیز طیلسانی بر آن کلاه می ‌انداختند که دنباله آن بر روی شانه ‌ها می ‌افتاد. این کلاه طويله نیز خوانده می ‌شد.

اگر کسی اصرار بر عمامه گذاشتن داشت، به دور این کلاه (در قسمت پایین، یعنی روی سر خود) عمامه ‌ای می ‌بست که در آن صورت به آن وصافيه می ‌گفتند.

همچنین منصور امر کرد که به شیوه ایرانیان شمشیر بر کمر ( نه بر شانه که اعراب قدیم بود ) ببندند بر پشت لباس خود آیه «فسيكفيكهم الله وهو السميع العليم» را بنویسند.

آستین قبا ها در دوران معتصم تنگ تر شد.

با روی کار آمدن مستعين (۲۴۸ ه ) این آستین ‌ها تا سه وجب گشاد شد. معمولا در این آستین ‌های گشاد، ابزار و وسایل مورد نیازشان از جمله پول، قلم، دفتر، دستمال و چیز های دیگری قرار می ‌دادند.

در دوره هارون الرشید، جعفر برمکی یقه بلند را معمول کرد.

در دوره مأمون نیز با حمایت وزیر ایرانی او، فضل بن سهل، سیاہ پوشی جای خود را به سبزپوشی داد، یعنی جامه ‌های سبز می ‌پوشیدند و بر قلنسوه سیاه خود نیز نشان سبزی قرار می ‌دادند.

بدین ترتیب آرام آرام لباس و خلعت وزارت، پوشش ویژه ‌ای شد که وزیر پس از انتخاب شدن، باید آن را می ‌پوشید. و به طور کلی عبارت بود از سروال و پیراهنی بلند و جامه‌ هایی آستردار و دراعه ‌ای سیاه و حاشیه دوزی شده و قلنسوه سیاه با دستار سیاهی بر آن ( مزین به سنگ ‌های گران بها) و نیز چکمه ‌ای که اغلب در آن، لوازم خود از جمله دفتر و قلم را قرار می ‌دادند.

4.لباس نظامیان و سرداران

برخی از سرداران، قبای بلند و جلو بازی می‌ پوشیدند. که در روی سینه آن دگمه ‌هایی قرار داشت.

همچنین شال کمربند مانندی را در محل کمر و روی قبا می ‌بستند، این قبا آستین‌ هایی بلند داشت و دو بازوبند طلایی رنگ نیز در محل بازوان آن، دیده می ‌شد. شلواری که زیر این قبا می ‌پوشیدند، رنگ ‌های مختلفی چون سیاه، سفید، آبی و یا طلایی داشت.

سرپوش ایشان با کلاه دو شاخ سیاه رنگ بود و یا عمامه سیاه و قرمز.  در سال ۳۲۰ ه که خلیفه مقتدر به جنگ با مونس خادم رفت، خفتانی ( غژاگند ) به تن داشت. غژا گند جامه ‌ای آکنده از ریزه‌ های ابریشم بود که میان دو رویه پارچه لباس قرار می ‌دادند و آن را هنگام جنگ بر تن می‌ کردند.

این ریزه‌ های درون لباس، همچون زرهی مانع از زخمی شدن بدن بر اثر ضربات شمشیر می ‌شد‌، زیرا ضربه شمشیر را تا حد زیادی می‌گرفت.

جنس این خفتان از دیبای شوشتری بود. و رنگ نقره ‌ای داشت. همچنین خلیفه عمامه سیاهی بر سر داشت و برد مخطط پیامبر (ص) را نیز بر روی شانه ‌های خود انداخته بود و شمشیر پیامبر را که بندی از چرم سرخ داشت، به کمر بسته بود و عصا و انگشتر پیامبر را نیز همراه داشت.

مسترشد عباسی هنگام نبرد ( ۵۱۷ ه ) بر روی لباس‌ های خود دایره ‌ای آهنین مانند سینی بر سینه خود بسته بود.

به هر حال خلفا نیز همچون سربازان، در نبرد زره بر تن می‌ کردند و کلاه خود بر سر می ‌نهادند.

عباسیان همچنین سرداران خود را مجبور می ‌کردند تا کلاه نسبتا بلند ایرانی را که قلنسوه نام داشت و سیاه رنگ بود، بر  سر  بگذارند. اگر چه اعراب تا مدتی از این کار استقبال زیادی نکردند.

ابومسلم خراسانی سردار معروف عباسیان، قبای سیاه خز بر تن می‌ کرد. علی بن عیسی سردار سپاه امین در جنگ با مأمون و طاهر ذوالیمینین که در سال ۱۹۵ ه در حوالی ری روی داد، طیلسانی بلند و سرمه ‌ای رنگ بر تن داشت. در نبرد ها، سرداران معمولا انتهای عمامه خود را لثام می‌ کردند.

در ایام متوکل عباسی ( ۲۳۲ – ۲۴۷ ه ) لباس سپاهیان تغییر یافت. بدین ترتیب که کلیه سربازان قبا های قهوه ‌ای کمرنگ (خاکستری) پوشیدند. وی دستور داد که دیگر شمشیر را به گردن نیاویزند، بلکه چون ایرانیان به کمر ببندند.

هارون الرشید، خادمان کوچکی داشت به نام نمل ( مورچه ) که کمان ‌های بنداق انداز داشتند. و هر کس را که سر راه خلیفه بود، با بنداق می ‌زدند.

این گروه به ویژه در روز های رسمی، در کاخ و در اطراف خلیفه دیده می ‌شدند.

بنداق گلوله ‌ای از گل یا فلز بود که از کمان‌ های مخصوصی رها می ‌شد.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلامامیران سپاه معمولا چماقی از نقره داشتند که به ویژه در ایام و روز های رسمی همراه خود حمل می‌ کردند.

همچنان که نزدیکان و محافظان منصور عباسی ( ۱۳۶ – ۱۵۸ ه ) گرز و چوب داشتند.

این نگهبانان خلیفه گاه در جنگ‌ ها، لباس‌ های الوان و رنگارنگ بر تن می‌ کردند‌. هر سپاه، گروهی به نام نفتیان یا نفت اندازان داشت.

پوشش لباس آنان از پارچه ‌هایی بود که آتش در آن اثر نداشت. کار این گروه ساختن و پرتاب وسایل آتش زا بود.‌ همچنین در هر سپاه، گروهی معمار و بنا نیز بود که علاوه بر حمل اسلحه، کلنگ و بیل و بیلچه همراه داشتند تا در مواقع لزوم به حفر کانال و یا ایجاد پل و ساخت خاکریز و یا ایجاد شکاف و نقب در حصار ها بپردازند.

معمولا بر سپر ها و پرچم‌ ها به امر خلیفه، نام یکی از سرداران معروف زمان را می‌ نوشتند.

چنان که طبق دستور موفق عباسی به سال ۲۷۵ ه بر سپر ها و پرچم‌ ها نام عمرولیث نوشته شد. در خلافت معتضد، نام بدر ( م ۲۸۹ ) فرمانده کل قوا نوشته شد.

در اینجا لازم است به عیاران بغداد نیز اشاره ‌ای شود.در اواخر قرن دوم هجری گروهی به نام عیاران در بغداد وجود داشتند.

این عیاران و زندانیان بغداد که در جنگ امین و مأمون، جانب امین را گرفته بودند تقریبا برهنه جنگ می ‌کردند. و تنها لنگی بر کمر می ‌بستند. و عده ‌ای از آنان شلوار کوتاهی که ویژه عیاران بود‌، به پا می‌ کردند. و کمربندی که از برگ ‌های درخت خرما بافته شده بود بر کمر خود می ‌بستند.

آن‌ ها پوششی از برگ و پوست درخت خرما به صورت کلاه می‌‌‌ ساختند. و درون آن را با ریگ و شن پر می ‌کردند. و از آن به عنوان کلاه خود استفاده می‌ کردند.

سپرهایشان از برگ و پوست درخت خرما و بوریا بود. که آن را قیراندود می‌ کردند و لا به لای آن ریگ می ‌ریختند. سواران ایشان نیز که زنگوله و پشم ‌ها و صدف ‌های قرمز و زردی به گردن خود آویخته بودند با نیزه‌ هایی که از نی ساخته شده بود. و کلاه‌ های کاغذی بر سر، دیده می ‌شدند.

 برهنگان سپاه امین، توبره‌ هایی از سنگ و آجر نیز به همراه داشتند. تا به طرف دشمن پرتاب کنند.

آن ‌ها همچنین دشمنان خود را با قلاب و فلاخن که در انداختن آن ‌ها مهارت بسیار داشتند، مورد حمله قرار می ‌دادند.

بعد ها همین عیاران در سال ۲۵۱ ه در نبرد مستعین و معتز عباسی، جانب مستعین را گرفتند. و با کلاه خود های حصیری قیراندود و فلاخن به دست، به نبرد با دشمن پرداختند.

در این دوره نیز همچون دوره ‌های قبل، از تمامی ابزار و آلات جنگی استفاده می ‌کردند. هنوز شمشیر هندی ونیزه خطی معروفیت داشت. خلفای عباسی محل ‌هایی برای اصلاح و ترمیم و تعمیر لوازم جنگی داشتند. و همچنان که در بغداد بازاری برای افزار های جنگی وجود داشت.

5. لباس قضات، فقها و خطيبان

مردمان طبقات برجسته عموما شلوار گشادی ( سیاه یا سفید ) می ‌پوشیدند .و روی آن پیراهنی معمولا سیاه بر تن می ‌کردند. بر روی آن جلیقه ‌ای ( نیم ‌تنه می ‌پوشیدند که آستین‌ هایی تا آرنج داشت.

و در جلویش دگمه ‌های نزدیک به هم دوخته شده بود .و روی آن پیش بندی را که پارچه ‌ای مستطیل شکل بود و روی سینه قرار میگرفت به تن می‌ کردند.

این پیش بند با بند هایی از چهار گوشه اش با گذشتن از زیر بغل‌ ها در پشت به هم گره می ‌خورد و معمولا از ابریشم تهیه می ‌شد.

و دارای تصاویری از گل و بوته و نقوش دیگر بود که روی آن قبا می ‌پوشیدند، و سپس کلاه دراز ( قلنسوه ) و سیاهی را بر سر می ‌نهادند .و رویش را با عمامه ‌ای ساده یا زربفت می ‌بستند.

کگاه طيلسانی روی این کلاه دراز و بلند می‌ انداختند و چکمه سیاه یا قرمز یا زرد به پا می‌ کردند . از قبا های معروف و متداولی که علما بر تن می ‌کردند.

قبای جلو بسته و یقه گردی بود که آستین‌ هایی بسیار گشاد داشت. و معمولا دارای دو بازوبند طلایی نیز بود، البته نوع جلو باز این قبا نیز پوشیده می‌ شد.

اشراف و اعیان این دوره جوراب نیز می ‌پوشیدند. جوراب را از پشم، ابریشم با چرم می ‌ساختند و آن را «موزج» می‌ گفتند. قضات نیز باید طویله که نوعی قلنسوه دراز و بلند و سیاه بود، بر سر می‌ گذاشتند و عمامه سیاهی نیز به دور آن می ‌بستند و جامه سیاه بر تن می‌ کردند، و عبای سیاه می ‌پوشیدند و طیلسانی بر آن کلاه می ‌انداختند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

ابو محمد یحیی بن اکثم، قاضی و سپس ندیم مأمون عباسی، در سفر زمستانی که با مأمون همراه بود، کلاهی بلند و دراز و مخروطی شکل «طویله» از جنس پوست سمور بر سر داشت .

و بر لباس ‌های خود کمربندی مرصع بسته بود و قبایی از خز در اینجا باید به این نکته مهم اشاره کرد که طیلسان در ابتدا تنها پارچه ‌ای (معمولا سیاه) که بر سر و یا بر روی کلاه و به ویژه روی عمامه می ‌انداختند.

ادامه آن تا روی شانه ‌ها و کتف ‌ها را نیز می‌گرفت. کم کم و به مرور زمان بلندتر شد و خود به صورت لباسی در آمد که تا حدود زانوان ادامه داشت و با وجودی که آستین نداشت، اما روی دست ‌ها را تا نیمه می‌ پوشانید.

لبه‌ های آن حاشیه دوزی داشت و معمولا رنگ آن سب سبز بود. این پوشش، لباس مخصوص قضات و به ویژه فقها شد.

قضات این دوران ( حدود ۴۰۰ ه ) طیلسان كبود نیز می‌ پوشیدند.

لباس فقها را نیز که ابویوسف، قاضی زمان هارون الرشید ترتیب داده بود، عبارت بود از جبه ‌ای سیاه و کلاه بلند (قلنسوه) سیاه که رویش را عمامه سیاهی می‌‌‌ بستند و طیلسان سیاه بر عمامه می ‌انداختند.

البته کم کم پوشیدن جبه نیمه بلند و گشاد و سبز رنگ که حاشیه دوزی شده بود.در میان فقها و علما مرسوم شد و همان گونه که قبلا ذکر شد، این جبه سبز یا کبود رنگ، طیلسان نام گرفت.

ظاهرا احمد بن حنبل به دلیل اینکه حاضر نبود لباس سبز خود را به لباس سیاه دوران معتصم تبدیل کند، تنبیه شد. صاحب بن عباد وزیر معروف دوران آل بویه نیز هر زمان که قصد می ‌کرد تا حديث املا کند، به هيأت اهل علم طیلسان می‌ پوشید و تحت الحنک می ‌بست.

در مجالس مباحث فقهی کفش‌ ها را از پا در می ‌آوردند و گاهی حتی کلاه‌ های ( قلنسوه ) خود را نیز از سر بر می ‌داشتند.

در زمستان معمولا جبه ‌ای می ‌پوشیدند که داخل آن را با پنبه یا چیز دیگری برای گرم کردن پر کرده بودند. پوشیدن جامه بخارایی ظاهر نشانه پیروی از فلاسفه و خرد گرایان بود و در نزد فقها مرسوم نبود.

خطیبان کلاه خمره ‌ای مانند به سر می گذاشتند، و دستار قصب می ‌بستند.

کاتبان نیز دراعه ‌ای گشاد می ‌پوشیدند. که در آن آستین ‌ها لوازم تحریر خود را قرار می ‌دادند و دستار (منديل) دبیقی بر سر می ‌گذاشتند.

در باب لباس دیگر بزرگان و رجال حکومتی، از کلام ابن خلکان در شرح حال جعفر برمکی چنین فهمیده می ‌شد ،که بزرگان بنی هاشم نیز حق استفاده از کلاه دراز ( قلنسوه ) را به همراه عمامه داشتند (رصافيه).

چنان که وقتی عبدالملک بن صالح ( م ۱۹۶ ) به مجلس جعفر برمکی وارد شده صافيه ‌ای بر سر داشت به همراه طیلسانی که با ورود به مجلس آنها را در آورده و به کناری نهاد.

سليمان بن جعفر ( م ۲۸۴ ) والی مکه در ایام هارون الرشید، بعد ها که جنگ میان مأمون و امین روی داد با بالاپوش ( کسا ) رودباری و نیز کلاه بلند سیاه ( قلنسوه طويله ) نزد امین می ‌رود.

می ‌نویسند ابراهیم پسر مهدی عباسی نیز رصافیه بر سر می ‌نهاد. و دور آن را عمامه سیاهی از خز می‌ بست که دو طرف آن از جلو و عقب آویخته می ‌شد.

مبطنه یا جامه آستردار رنگینی بر تن می‌ کرد و کفش زرد رنگی می‌ پوشید و عصای آبنوسی زرنشانی به دست می ‌گرفت.

همچنان که عبدالواحد، ولیعهد و پسر مقتدر عباسی ( سال ۳۲۰ ه ) که همراه پدر به جنگ مونس رفت. خفتانی دیبا و زربفت بر تن داشت. که شاید همچون خفتان پدر نقره گون و مزین به تصاویر بود. و بر سر نیز عمامه ‌ای سفید بسته بود.

شلوار ( سروال ) اكثر رجال دولتی از حریر دبیقی بود با بند هایی از ابریشم که در ارمنستان تهیه می‌ شد.

۶. لباس شعرا

شعرا نیز همچون بسیاری از رجال و بزرگان عباسی، خواه نا خواه به پوشیدن لباس سیاه متمایل شدند. چنان که حماد بن شاپور دیلمی کوفی ( م ۱۵۵ )، شاعر دربار ولید ( خلیفه اموی )، وقتی در دوره عباسیان خواست به دیدار منصور برود.

جامه سیاهی بر تن کرد و شمشیری نیز کرایه نمود و به کمر بست. ظاهرا تحت تأثیر دستور های منصور آنان نیز قلنسوه سیاه بر سر گذاشتند. اما در دوره هارون الرشید، ایشان به گذاشتن عمامه بزرگ و پوشیدن دو موزه دنباله دار (که یکی به جای جوراب به کار می ‌رفت)، یعنی کفشی که در پشت آن دنباله ‌ای اضافه شده بود.

مجبور حال، لباس ایشان همان سروال، عمامه و نیز پیراهن بلند ( تا ساق پا ) با آستین ‌هایی بلند به رنگ سیاه و نیز رنگ ‌های دیگر بود که به صورت زربافت تهیه شده بود.

برخی پوستین در بر می ‌کردند. ( شعرایی که به وضع لباس خود نمی ‌رسیدند، همچون مروان بن ابی حفصه )، پیراهن و عمامه ‌ای از کرباس می‌ پوشیدند و ردایی از پوست گوسفند به پا می‌ کردند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

برخی از شعرا، لباس فقیهان را می ‌پوشیدند.

همچون اسحاق موصلی که طویله یعنی کلاه بلندی، همچون قاضی القضات‌ ها بر سر می‌ گذاشت و لباس سیاه می ‌پوشید. وی همچنین گاهی ردا و دراعه و نعلین می ‌پوشید که لباس ‌های زاهدان بود.

از شعرای دیگری که لباس فقها را بر تن می‌ کردند، باید از ابوالقاسم سهمی قریشی و ابوالقاسم اسماعيل بن جامع  نام برد. شعرا گاهی نیز در مقابل سرودن شعری، لباس و خلعتی را از کسی می‌ طلبیدند.

همچنان که یحیی بن مرزوق ردای سیاهی از خز ( المطرف الاسود ) را به همراه دراعه ‌ای وشی از علی مارقی گرفت. شاعر، گاهی نیز دواجی از پوست سمور هدیه می‌ گرفت.

سید اسماعیل حمیری جامه‌ های خز و جبه و ردایی که بر زمین کشیده می ‌شد، می‌ پوشیده ابو العتاهيه نیز گاه لباس عابدان را بر تن می‌ کرد.

اگر شاعر لباس قدیمی و مندرسی می ‌پوشید، شعرای دیگر او را هجو می ‌کردند. البته گاهی نیز لباس ‌هایی غیر معمول می ‌پوشیدند.

برای مثال: متنبی در گرم ترین روز های تابستان، هفت قبا در هفت رنگ، روی هم پوشیده بود. همچنین ابو العتاهيه سبد خرمایی را سوراخ کرد و سر و دست‌ های خود بیرون آورد ،و آن را به جای پیراهن پوشید و سبد دیگری را نیز سوراخ کرد .و پاهای خود را از آن گذراند و آن را به جای سروال به پا کرد.

یکی از شاعران به نام احمد بن محمد ابادی که جنبه مسخرگی و دلقکی نیز داشت. لباد های قرمز با عمامه و عصا و کفشی که همگی قرمز رنگ بودند، می ‌پوشید .و گاهی گل قرمز نیز بر چهره خود می ‌مالید و از خانه بیرون می ‌آمد.

می ‌نویسند، وقتی می ‌خواستند برده ‌های خراسانی آوازه خوان را به دربار واثق خلیفه عباسی ببرند. قبا های خراسانی بر تن آنان کردند.

در زمستان برای حفاظت از باران، از پارچه موم زده استفاده می‌ کردند. از این پارچه لباسی مانند بارانی می‌ دوختند که سر تا سر بدن را می ‌پوشاند و گاهی سرپوشی نیز به آن وصل می‌ کردند.

برخی از نوازندگان این دوره، کلاهی نیم دایره ای و نوک تیز که رنگ قهوه ای داشت بر سر می ‌گذاشتند. اما عده ‌ای دیگر، در حالی که موهای خود را از دو طرف گوش ‌ها آویخته بودند، کلاه مثلثی شکل و سیاهی را بر سر می ‌نهادند.

۷. لباس صوفیان و عارفان

جامه اصلی و مخصوص ایشان پشمینه بود. اگر کسی از شاعری و خنیانگری و یا قضاوت وکار دیوانی و نیز خدمت در دربار به زهد و گوشه نشینی روی می ‌‌آورد، پشمینه می ‌پوشید.

این پشمینه عبارت بود از جبه ‌ای که نوعی لباس سراسری با آستین‌ های بلند و نسبتا متوسط (نه تنگ و نه گشاد) بود. این لباس کاملا جلو بسته بود اما گاهی از گردن تا روی سینه دگمه می ‌خورد و مابقی آن تا پایین پا بسته بود.

گاهی نیز دگمه ‌های آن از بالا تا پایین ادامه داشت. رنگ آن غالبا سفید و گاهی نیز دراعه ‌ای بلند و جلو باز و نسبتا گشاد بود. کفش زاهدان غالبأ نعلین بود.

۸. لباس مردم عادی

هر چند لباس رسمی عباسیان سیاه بود، پوشیدن لباس سفید نیز، به ویژه در آغاز حکومت عباسیان، در میان مردم رواج داشت. اما کم کم پوشیدن لباس ‌های سیاه گسترش یافت.

به هر حال لباس اکثریت مردم، عبارت بود از: عمامه ‌ای که سیاه، سفید، زرد، قرمز، بنفش و یا عتابی بود و به شکل ‌های گوناگون بر سر بسته می ‌شد. تعداد اندکی نیز قلنسوه (کلاه بلند سیاه رنگ) بر سر می ‌گذاشتند .و در زیر آن معمولا یک شبکلاه «کلوته» سفید ابریشمی داشتند، که در میهمانی ‌های غیر رسمی کلاه رویی را بر می ‌داشتند و با همین شبکلاه می ‌نشستند.

در ایام بعد به جای قلنسوه، تربوش ( طربوش ) یا فینه ( خفيفه ) که در واقع دستار و عمامه‌ های کوچک و مختصری بود، معمول شد.

همچنین آن ها سروال و پیراهن بلندی که آستین ‌هایی بلند داشت به تن می‌ کردند. روی آن یک روپوش بلند می‌ پوشیدند و کمربند آن ،جلیقه ‌ای بدون آستین و یا با آستین ‌هایی تا آرنج که تا بالای کمر می‌ رسید و در جلوی آن دگمه ‌های نزدیک به هم داشت‌، می ‌پوشیدند و سرانجام روی همگی آن ها یک قبا روی شانه می ‌انداختند.

پاپوش آن ها نعلین و بیشتر چکمه بود. جوراب یا موزج نیز که گاه از چرم تهیه می‌ شد، به پا می‌کردند و روی آن کفش می‌ پوشیدند.

این کفش بیرونی را که جرموک نام داشت.هنگام ورود به مسجد از پا در می ‌آوردند. کفش‌ ها به رنگ سیاه، زرد و بیشتر قرمز بود.

یک نوع از این کفش ‌ها، چکمه ساق بلند و نوع دیگر هم نعلین چوبی ( قبقاب ) بود که به پا می ‌کردند.

برای تزیین کفش ها از میخ ها و زایده های فلزی که روی سطح آن ها قرار می گرفت ، استفاده می ‌کردند.

آن ها همچنین گیوه ‌هایی که نوک تیز بود به پا می‌ کردند. ساربانان پاپوش ‌هایی همچون پاپوش‌ های طالشی ‌های امروز به پا می ‌کردند. یعنی ادامه پاپوش را با نوار هایی که به دور پا و تا زیر زانوان می بستند محکم می ‌کردند.

رنگ این پاپوش ها معمولا قرمز بود. مردان رنگ‌ های جلف و تند را دوست نداشتند. و به این خاطر لباس‌ های رنگارنگ را بیشتر در خانه می‌ پوشیدند.

محتسب به لباس صاحبان حرفه و پیشه وران توجه بسیار داشت، و برای هر یک از آنان مقرراتی به وجود آورده بود. طباخان لباس ویژه ‌ای داشتند. چنان که جاحظ در مورد طباخی می ‌نویسد « پیراهن کار » می ‌پوشید.

برگیر نانوا، پیش بندی سفید رنگ و بدون آستین می ‌پوشید .و دستاری سفید بر پیشانی و پارچه ‌ای بر دهان و بینی خود می ‌بست.

کبابی ‌ها ، إزاری همچون پیش بند می پوشیدند و یا لنگی برخود می‌ بستند. همچنان که روغن فروش ‌ها ازار می ‌بستند. سقاها نبان می ‌پوشیدند و روی آن مندیلی دبیقی به کمر می ‌بستند.

لكار ها و خشتمال‌ ها نیز تنبان یعنی شلوار کوتاهی که حداکثر تا زانوان می‌ رسید، به پا داشتند. مؤلف كتاب البيان و التبيين در قرن سوم، در بیان عادات عراقیان می‌گوید که شراب فروش کامل عیار، باید از اهل ذمه ( غیر مسلمان اهل کتاب )، لباسش پوست پلنگی و گردنش مهر زده باشد. ملاحان، تنبان که همان شلوار کوتاه و تا زانوان بود، به پا می‌ کردند. و لباس پشمی و خشن که مذرعه نام داشت، می ‌پوشیدند.

کشتی گیران نیز تبان ( تنبان ) می ‌پوشیدند. قبای جلو بسته با یقه گرد و ساده و با آستین ‌هایی بلند که معمولا دارای رنگ قرمز و یا سبز با نقوش نارنجی بود نیز به تن می ‌کردند.

البته قبا های جلو باز که یک لبه يقه آن روی لبه دیگر قرار می ‌گرفت. و با بستن شالی، در کمر محکم می ‌شد، ظاهرا بیشتر مورد استفاده قرار می‌ گرفت.

ساربانان، فوطه که نوعی ازار و مانند لنگ بود، به پا می کردند. ایشان همچنین عبایی از پشم شتر و به همان رنگ می‌ پوشیدند.

پزشکان عرب جبه ‌ای پنبه ‌ای و سفید بر تن می‌ کردند. اما ظاهرا پزشکان یهودی و مسیحی قبای سیاه می پوشیدند. بازرگانان نیز لباس خاصی داشتند.

لباس تجار و صنعتگران،  قفطان (نوعی لباده) بود. این قفطان معمولا از ماهوت سیاه یا کبود و یا از رنگی دیگر تهیه می شد. که بلندی آن تا نیمه ساق پا ها بود و از داخل طرازدوزی می شد و آستین های آن تا حدود آرنج بود.

کشاورزان جامه ‌های گلفت پنبه ‌ای می پوشیدند .و عمامه ‌های رنگارنگ بر سر می ‌نهادند. کسانی که به شکار درندگان پرداختند، جامه ‌هایی از نمد بر تن داشتند و زوبین به دست می گرفتند. ( بردگان اکثرا با بالا تنه عریان و تنها با لنگی که پایین تنه آنان را می ‌پوشاند دیده می ‌شدند).

البته عیاران بغداد نیز با بدنی برهنه و تنها با لنگی و یا تنبانی کوتاه که پایین تنه آنان را می پوشاند. در کوچه و بازار ها حرکت می ‌کردند. ظاهرا جامه موصليانه، جامه ‌ای رنگارنگ بود که افراد اهل لهو و لعب بر تن می‌ کردند.

با دو نوع سرپوش ساربانان آشنا می ‌شویم. یکی از آن ها کلاهی قرمز است با نواری زرد رنگ بر روی آن و دیگر عمامه ‌ای است قرمز که نواری به صورت هشت انگلیسی و به رنگ آبی روی آن قرار گرفته.

  1.  لباس زنان

لباس زنان این دوره قدری با لباس زنان دوره اموی تفاوت داشت . زنان ثروتمند معمولا بس مروارید دوزی شده سفید رنگ یا رنگارنگی را به سر می کردند .

این کلاه را اول بار محليه (عباسه) دختر مهدی عباسی و خواهر ناتنی هارون الرشید معمول ساخت. برنس کلاهی بود تقریبا مثلثی شکل که نوک آن در بالا ، به شکلی خمیده برگشته بود. و معمولا منگوله ای نیز به آن آویزان بود.

ادامه برنس از پشت گردن پایین می آمد (از همان جنس کلاه یا از جنسی دیگر) و تا روی شانه ها را نیز می پوشانید . نوع دیگری از برنس نیز بود که ادامه کلاه آن ، تمامی بدن را تا کمر یا تا پایین پا به صورت شنلی فرا می گرفت .

زنان معمولی دور سرشان نوعی کوفته یا چپیه می بستند که دارای نقوش بسیار زیبایی بود . این سربند گاه به وسیله زنجیر طلایی جواهر نشانی مزین می شد.

زنان این دوره از حجابی که سر تا سر بدن را می پوشاند. و معمولا سیاه رنگ بود استفاده می کردند . البته گاهی نیز طرح آن مخطط قرمز تیره (قهوه ای) و سفید بود.

در جلوی صورت خود نیز روبندی می زدند که بر پیشانی بسته می شد. همچنین زنان شلوار گشادی را که عموما سفید رنگ بود، به پا می کردند.

پیراهنی نیز که گاه آستین‌ های کوتاه داشت. و تنها از حدود گردن تا روی سینه ها دگمه داشت، به تن می‌کردند .و روی آن قبایی با آستین های بلند به رنگ زرد می پوشیدند.

برخی کنیزکان در آستین ‌های خود، گل و بنفشه داشتند.

زبیده همسر هارون، لباس زربفت به همراه کمربند مرصع و موزه مرصع به جواهر را برخی از زنان ، بویژه زنان ثروتمندان نوعی جوراب ابریشمی پشمی و یا چرمی به پا می کردند که به آن موزه می‌ گفتند.

برخی از زنان پیراهن‌ هایی با یقه باز می ‌پوشیدند .و روی آن روپوش ( ردایی ) تنگ و کوتاه بر تن می‌ کردند .که البته این لباس منزل آنان برخی نیز همچون مادر معتز خلیفه عباسی، نوعی واج که روپوشی ضخیم و لحاف مانند بود، بر تن می ‌کردند.

کنیزکان کمربند به کمر داشتند و پیراهن زربافت به تن می کردند.که گاهی روی پیراهن و نیز کمربند آنان اشعاری به عربی نوشته شده بود. استفاده از رنگ‌ های زنده، بویژه رنگ‌ های قرمز، آبی، بنفش و سبز در میان زنان بسیار مرسوم بود.

رنگ قرمز را بیشتر زنان جوان استفاده می کردند . در حالی که زنان بیوه و پیر، رنگ سفید را به کار زنان همچون مردان در سوگواری جامه ‌های سیاه می ‌‌پوشیدند.

همچنین به قلاب کمر خود یک نوع طلسم آویزان می کردند .که بر روی آن حروفی به الفبای کوفی نوشته شده بود.

آنان خلخال به پا می کردند و بازوبند به بازو و دستبند به دست‌ هایشان بود. گاهی مردان برای فرار از دشمنان به لباس زنان در می‌ آمدند.

 ۱۰. لباس سوگواری

علم ‌های عباسیان از آن رو سیاه بود که نشانه غمگساری آنان بر شهدای ‌شان و نكوهش بر بنی امیه بود. به همین سبب آنان را « مسوده‌‌‌» می نامیدند.

به هرحال لباس سوگواری و عزاداری، سیاه بود. چنان که در مرگ مهدی عباسی، اطرافیانش سیاه پوشیدند.

همچنان که دبیس وقتی در سال ۵۱۶ ه از وضع برادر با خبر شد ، موی خود را کند و لباس سیاه پوشید. هارون الرشید با پای برهنه جنازه مادر خود را تشییع کرد. زنان نیز در عزاداری و سوگواری سیاه می پوشیدند. چنانکه با کشتار حاجیان به دست ابوسعید گناو های قرمطی، زنان بغداد با روی سیاه کرده و موی آشفته و در حالی که بر سر و صورت می زدند به خیابان ها ریختند.

تنها استثناء در این میان مأمون است. وی در تشییع جنازه حضرت رضا ( ع ) با قبای سفید حاضر شد ، در حالی که بدون عمامه و سر برهنه بود.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

۱۱. لباس مجازات و تحقیر مجرمان

یاغیان و کسانی را که علیه حکومت خروج کرده بودند یا در میان راه ها به راهزنی مشغول بودند، پس از دستگیری به شهر می ‌آوردند. ( اگر شخص مهمی بود او را به دارالخلافه بغداد می ‌بردند. آن‌ها را بر استر، فیل و ترجیحا شتر، بویژه شتر دو کوهانه سوار می ‌کردند. و جامه ‌های خشن و زبر و گاه جامه ‌های مویین قرمز رنگ بر آن ها می‌ پوشاندند. و کلاه ‌های (برنس) بوقی شکل و زنگوله دار بر سرشان می گذاشتند. که گاهی دم روباهی نیز به آن ها آویزان شده بود.

وقتی حسین بن حمدان و پسرش مونس را که بر علیه خلیفه خروج کرده بودند، اسیر کردند. و به بغداد آوردند.

لباس ‌های خشن و زبر و مویین قرمز رنگ بر تنشان کردند. و کلاه ‌های بلند نمدی بر سرشان گذاشتند.

همچنین وقتی یکی از رهبران قرمطی را که خروج کرده بود به همراه خادم دستگیر کردند.

دراعه دیبای زنانه با رنگی تند و زننده به همراه کلاه بلند ابریشمین زنانه ای بر او پوشاندند. سال ۲۳۴ ه در دوران خلافت متوكل ، ایتاخ ترک را دستگیر کردند و به امر خلیفه لباس های سیاه و کمربند او را در آوردند و قبایی سفید و عمامه ای سفید بر او پوشاندند و به بغداد آوردند، که البته ظاهرا منظور نشان دادن مخالفت او با عباسیان و تمایل او به بنی امیه بوده است؛ زیرا سفید پوشی را نشانه مخالفت با عباسیان می دانستند.

در سال ۲۹۰ ه در روزگار مقتدر عباسی ، صاحب الشامه ( خالدار ) را که از رهبران قرمطیان بود ، دستگیر کردند و به بغداد آوردند .

یک کرسی به ارتفاع حدود ۱.۵ متر ساختند و بر پشت فیل بستند و او را بر کرسی نشاندند . دیگر اسیران نیز پشت سر او و بر پشت شتران دیگر بسته شده بودند. بر کلاه‌ های بوقی ( برنس ) از جنس حریر که ویژه زنان و مردان جلف و مخنث بود ، پوشانده بودند .

سال ۴۴۶ ه ، ۲۵ نفر از قبیله بنی خفاجه را که مدام به حدود فرات و کوفه دست اندازی می کردند و باعث قتل و غارت می شدند ، توسط بساسیری دستگیر کردند و به بغداد آوردند .

بر همگی آنها بس که لباسی گشاد و بلند بود و کلاهکی سر خود داشت که سر را می پوشاند ، پوشاندند و سپس همگی آن ها را با طناب بر شتران بستند.

در سال ۴۴۹ ه ابن فسانجس را که خطبه خوانی برای مصریان را در واسط دوباره اعاده کرده بود، دستگیر کرده و به بغداد آوردند.

او را بر شتری سوار کردند و پیراهن سرخی بر او پوشاندند. و بر سرش طرطور که نوعی کلاه بوقی شكل زنانه بود (اما بالای آن نوک دار نبود) گذاشتند.

 وقتی ابوالحسن بن مستظهر برادر شورشی مشتر شد، خلیفه عباسی دستگیر شد .

آنهاجامه سرخ بر او پوشاندند و بر شتری نشاندند و گردنبندی از سیر و خرمهره بر گردن او آویختند. و در بازار های بغداد چرخاندند. گاه نیز بر محکومان جامه خشن و به پشمی می  پوشاندند. و در آفتاب گرم نگه می ‌داشتند.

در سال ۴۵۰ ه در بغداد بساسیری، رئیس الرؤسا، را که دستگیر شده بود از زندان بیرون آوردند.

در حالی که لباده پشمی بر تن او کرده بودند و کلاهی قیفی شکل از پوست سرخ بر سر و دور گردنش نهاده بودند. و گردنبند تنگی نیز از پوست شتر بر گردن او بسته بودند. سپس او را از شتر به زیر آوردند و پوست گاوی بر او پوشاندند که شاخ هایش بر دو قسمت سرش قرار گرفت. و در فکین او دو كلبتين از آهن انداخته بودند ؛ سپس دارش زدند.

گاهی نیز خاک بر سر و کلاه محکوم می ‌ریختند.

در روزگار هارون الرشید ( ۱۹۳-۱۷۰ ه ) به زندانیان در زمستان پیراهن و بالاپوش و در تابستان پیراهن و شلوار و اگر زن بودند مقنعه می دادند، زندانیان را با زنجیر برای جمع کردن صدقه در شهر می گرداندند تا بدین وسیله خرج زندانیان را تهیه

کنند. در برخی از موارد ، تعدادی از این زندانیان به بافتن بند شلوار مشغول بودند.

 

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

۱۲. توضیحاتی در مورد پیشه ‌های وابسته به پوشاک، بازار ها، قیمت انواع البسه، تولیدات و صادرات انواع پارچه و لباس شهر ها

در زمان عباسیان پوشیدن لباس‌ های ابریشمی و پشمی و زربفت متداول شد. از بهترین پارچه ‌های آن روز ، خز بود . خز را از ابریشم و کرک خرگوش نر تهیه می کردند . روی پارچه های ابریشمی و دیبا ، تصاویر حیوانات و گل و بوته کشیده می شد .

نوع دیگر پارچه های پنبه‌ای، « بز » نام داشت که از منسوجات گران قیمت به شمار می ‌رفت.

پارچه های کتانی و پارچه ‌های دیگری به نام معلم، میز، اوداری، ملحم و پارچه‌ های مویی، پارچه های کرکی و استفاده از پوست حیواناتی چون سمور و قاقم نیز در زمان عباسیان رواج بسیار داشت. و از آن ها لباس تهیه می‌شد. چنان که حتی بر مجسمه ‌های سوار بر اسب کنار حوض کاخ مقتدر عباسی ( ۲۹۵ – ۳۲۰ ه ) « دارالشجره » جامه‌ هایی از حریر نقش و نگار دار پوشانده بودند.

طراز خانه ها در بسیاری از شهر ها رایج بود و عده زیادی بافنده و رنگرز و طرازگر در آن ها کار می‌کردند‌. در کاخ خلافت ( دارالاماره ) طراز خانه رسمی قرار داشت. بدین ترتیب در کاخ خلافت، بسیاری از پیشه وران و دوزندگان و گاژران، کفشگران، رفوگران و طرازدوزان سرگرم کار بودند. برای مثال در ایام خلافت معتز ( ۲۵۱-۲۵۵ ه ) شخصی به نام شقير ، سرپرست اداره برید و ست ساخت فرش و لباس برای خلیفه بود که منسوخ دبیقي شقیری منسوب به اوست.

هلال صابی فهرستی از مخارج دولت در ایام معتضد ( ۲۷۹ – ۲۸۹ ه ) ذکر کرده است که روزانه هفت هزار دینار بود و از آن میان، مخارج آبدارخانه جامه دارخانه ، جباخانه، تعمیر زره، تهیه پرچم و زین و غیره نیز ۱۰۰ دینار بود. خليفه مطيع ( ۳۳۴ – ۳۶۳ ه ) برای کمک به سپاه عزالدوله بویی که می خواست با کفار جهاد کند ، مجبور شد. تا جامه های سلطنتی و برخی اثاث خود را بفروشد. تا چهارصد هزار درهم تهیه کند و به او بدهد .

در اینجا لازم است به برخی از هدایای خلفای عباسی و امیران اشاراتی خلاصه بشود .

برای مثال ابواحمد هارون الرشید به وسیله غلامان یکی از اعیان خراسانی هدایایی نزد اسحاق موصلی ، موسیقیدان معروف آن زمان به بغداد فرستاد . این هدایا تمام پارچه و البسه بودند ، هفت تخته جامه خراسانی ، ده غچه شفط ) جامه مصری ، پنج تخته حریر وشی کوفی، پنج ( شوشی ).

می نویسند که امیر بغداد برای گرفتن لقب مالک الدوله، هدایایی برای خلیفه عباسی فرستاد که در میان آنها، ده جامه خز، صد دست لباس فاخر و صد دست لباس حریر معمولی نیز بود. هدایای واثق نیز بغچه هایی پر از جامه بود . هارون الرشید نیز به هر یک از آوازه خوانان ، در برابر هر آوازی یک تخته جامه یا یک بغچه لباس هدیه می‌ داد. همچنین در این دوره برخی از نامه های مهم را بر پارچه می نوشتند . چنان که در سال ۱۳۶ هر سفاح برای برادرش منصور، عهد نامه ولایت و خلافت را بر پارچه ای نوشت و سپس همگی بزرگان آن را مهر کردند. هر نیز عیسی بن موسی که برای نبرد با محمد حرکت کرده بود ، برای مردم (فيد) نامه ای بر پارچه حریر نوشت.

محله عتابية بغداد در همه سرزمین ‌های اسلامی به بافت جامه های تابی شهرت داشت.

بر اساس سفر نامه ابن جبیر این پارچه نوعی از بافت ابریشمی بود که مانند صوف ، موج دار و مخطط بود و در رنگ های مختلف تهیه می شد. البته ظاهرا نوع ساده آن نیز وجود داشت.

شهرت این نوع پارچه در سر تا سر قلمرو امپراتوری اسلامی زبانزد مردم بود. محله دیگر بغداد نیز که اهمیت زیادی در این مورد داشت، رصافيه بود . این محله را مهدی پسر منصور در سال ۱۵۱ ه رو به روی شهر بغداد بنا کرد. صافيه بر کناره شرقی دجله قرار داشت. رصافیه که کلاه بلندی همچون قلنسوه بود که دور آن را عمامه می پیچیدند. و ویژه خلفا و ولایت عهدان بود . در این محله تهیه می شد. همچنین یکی از دروازه های بغداد « باب القز » ، یعنی دروازه ابریشم نام داشت . موصل جامه ای رنگارنگ به نام « موصليانه تهیه می شد .که آن را بیشتر افراد جلف و بدکاره می ‌پوشیدند. از بازار های معروف بغداد، بازار کفاشان و بازار حریر فروشان و بازار بزازان و همچنین دروازه های کفشگران و نیز دروازه گازران را باید نام برد .

مسجد بزازان در بازار بزازان قرار داشت .

می‌ نویسند که دوران خلافت معتصم وقتی که بر اثر آتش سوزی بازار حریر فروشان ، خسارت مالی بسیاری به این صنف وارد شد ، خلیفه در صدد برآمد تا حدی آن را جبران کند.

همچنان که در سال ۳۲۳ ه وقتی بازار بزازان در محله گزخ بغداد آتش گرفت.الراضی خلیفه عباسی ، مبلغ هزار دینار به صنف بزازان کمک کرد. از دروازه کرخ به طرف راست شهر ، در قطعه زمین خراسان و بزازان بود که انواع پارچه هایی را که از خراسان حمل می شد ، قرار می دادند .۹ صنعت نساجی وابسته به پنبه ، ابریشم و کتان بود . حمدانیان زراعت پنبه و صنعت وابسته به آن را به عراق آوردند و رواج دادند. و بافت پارچه های پنبه ای را رونق بخشیدند. از میان انبوه شهر هایی که در آن کار تولید پارچه و تهیه البسه گوناگون بودند. برخی نمونه وار معرفی می ‌شوند. در بغداد جامه های پنبه ای و ابریشمی رصافيه و عتابی تهیه می شد.

در بصره نعلين و فوطه ‌های نیکو و جامه‌های کتان تولید می شد. در لحساء نیز فوطه ‌های نیکویی تولید می‌ شد که برخی از آن ‌ها را حتی به بصره و دیگر شهر ها نیز می ‌بردند. کوفیه‌ های حریر کوفه نیز شهرت داشتند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

همچنان که از آبله شهری در غرب دجله، دستار و نوعی عمامه ابلی صادر می‌ شد. در واسط گلیم و شلواربند و پشم‌ های رنگین تولید می شد.

در باب تأثیرپ ذیری سرزمین‌ های دیگر از اعراب، همین بس موقعی که اروپاییان با شرقيان طی جنگ ‌های صلیبی ارتباط بیشتری یافتند، کلاه های بلند ( قلنسوه ) را به اروپا منتقل کردند. و به اضافه آن نوعی از مقنعه زنانه را نیز برای لباس زنان خود قرار دادند. همچنان که اعراب نام البرجد Paragauda))

boragouda را که کسایی زبر و خشن و مخطط بود و نیز ابوقلمون را که لباسی رومی و رنگارنگ بود ، از یونانیان و رومیان و از راه شام اخذ کردند.

از یک روایت جاحظ می توان به اهمیت کفش و سندل ‌های هندی در در جامعه اعراب پی برد . لباس‌ ها نیز باید گفت که زمان هارون الرشید پیراهنی را به دو درهم می دوختند .

ابو العباس دیبلی ، خیاط فقیه زاهد ( م ۳۷۳ ) هر روز جمعه یک پیراهن می دوخت و یک درهم و دو دانگ ( یک سوم درهم ) می گرفت.

به هر حال دستمزد روزانه یک برده خیاط بیشتر از دو درهم بود ، زیرا بر اساس گزارش های مسعودی در مروج الذهب ، برده خیاطی از دستمزد خود روزانه دو درهم به خواجه اش می داد و بقیه را برای خود خرج می‌ کرد. اما بنا بر گفته حامد بن عباس ، وزیر مقتدر عباسی ( ۲۹۵ – ۳۲۰ ه ) خیاط هم جامه ده درهمی می دوزد و هم جامه هزار دیناری. البته عمامه‌ های دیبای گران قیمتی نیز خرید و فروش می شد . مثلا جمال الدین وزیر ( م ۵۵۸ ) برای امیر مکه هدایایی از جمله عمامه ای سیصد دیناری فرستاد.

البته در دوره عباسیان از عمامه های دیبای ۵۰۰ دیناری هم نام برده شده است. قیمت لباس بختیشوع پزشک هارون الرشید را ۵۰ هزار درهم نوشته اند . در سال ۱۵۰ ه پس از پیروزی خلیفه بر استاذسیس ( که در نواحی شرقی ایران بر عليه عباسیان به مخالفت برخاسته بود )، خازم بن خزیمه رهبر سپاه خلیفه به هر یک از سرای آزاد شده، دو جامه داد.

ابراهيم موصلی خنیاگر، گاه لباس ‌هایش را گرو می گذاشت تا با پولش شراب بنوشد.

قیمت شستن یک دست لباس کامل در زمان محمد امین خلیفه عباسی ( ۱۹۳ – ۱۹۸ ه ) ظاهرا رقم زیادی بوده است. می نویسند که در این دوره لباس ‌ها را به شیوه کوبیدن، می ‌شستند. پیر همه گازران، معجز  قصار بود.

در باب وظایف و قوانین مربوط به صنف خیاطان و تولید کنندگان البسه ، ابن اخوه می نویسد که محتسب موظف بود بر همه صاحبان مشاغل نظارت داشته باشد . مثلا بر کار کلاه دوز ها نظارت می کرد تا پاره های پوسیده را در کار، مورد استفاده قرار ندهند؛ همچنان که بر کتان فروش ‌ها نظارت می کرد تا از پاشیدن آب بر کتان‌ ها برای سنگین تر کردن وزن آن ها ، جلوگیری کند.

محتسب همچنین سعی می کرد رنگرزان را به دلایل بهداشتی در خارج از شهر جای دهد .

سال ۳۶۶ ه در دوران خلافت طايع در بغداد منشوری خطاب به والیان منتشر شد .

بر اساس آن والیان باید بر دارالطراز نظارت کنند ، تا منسوجاتی بی عیب و مرغوب تهیه شود و هر جنسی از قبیل پارچه ، فرش و پرچم که تولید می شود ، نام و علامت خلیفه بر آن نگاشته شود.

حدود دو قرن پیش از آن نیز ، هارون الرشید طی فرمانی خواستار آزمودن شایستگی شیوخ اصناف ، بافندگان و سقلاطون بافها شد. تا هر کس که شایستگی لازم را ندارد . معزول شود. و مابقی ابقا شوند.

بافندگان و دیگر گروه های مربوط به البسه نیز دارای صنوف و گروه های شغلی ویژه خود بودند . چنان که در دوره هارون الرشید با اجتماع بافندگان در خانه یکی از آن ها در بغداد روبه رو می شویم.

سال ۴۲۳ ه عیاران اموال یکی از بزازان را گرفتند؛ همکاران بزاز به طرفداری از او برخاستند. و عیاران بناچار قسمتی از آنچه را که گرفته فته بودند ، دادند. گاهی نیز میان این صنوف درگیری هایی رخ می داد .

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

در سال ۴۲۲ ه آشوبی در بغداد میان لباس فروش‌ ها و خلقان فروش ‌ها ( کهنه فروش ‌ها ) روی داد.

همچنان که کفاشان و بزازان در درگیری های متعددی بر علیه فروشندگان مواد غذایی دست به اقدامات شدیدی زدند. و سرانجام بازار آنان را به آتش کشیدند.

البته خلفا نیز در صورت لزوم به صنوف خسارت دیده کمک هایی می کردند، چنانکه وقتی در بازار حریر فروشان بغداد آتش سوزی شدیدی، باعث وارد آمدن خسارات مالی زیادی به این صنف شد ؛ خلیفه معتصم قسمتی از خسارات مالی را جبران کرد.

در سال ۳۲۳ نیز هنگامی که بازار بزازان در محله كرخ بغداد دچار آتش سوزی شد، خليفه الراضی سه هزار دینار به خسارت دیدگان اهدا کرد.

خیاطان تخصص ‌های گوناگونی داشتند، که از آن جمله می ‌توان به رفوگری ، قصاری ، دقاقی ، کلاه دوزی و طرازگری اشاره کرد. از طریق صنف ایشان، از خیاطان خواسته شد تا با اصول دوزندگی آشنایی داشته باشند و آن ها را به کار گیرند . این امر در مورد ب مورد بافندگان نیز مصداق داشت.

در آغاز برخی از زنان به کار تهیه جامه یا خرید و فروش آن اشتغال داشتند. همچنان که حرفه برخی از زنان پشم ریسی بود . ویژه زنان وجود داشت که در آنجا پشم ‌هایی را که خود رشته بودند، می‌ فروختند. چنان که برخی از ایشان به پاک کردن پنبه و کتان برای پنبه فروشان و کتان فروشان اشتغال داشتند.

می ‌نویسند رفوگران گیاهی قسمتی از جامه ‌ای را که در دست لباسش ها و لباس کوب‌ ها و گازران از میان رفته بود ، بدون اطلاع صاحبش رفو می کردند. و یا گازر با طرازگر و بدون اطلاع صاحب لباس توافق می کردند که نقش لباس را تغییر در آن زمان ، طراحی پارچه کار مهمی می شد.

کفاش حق تعمیر کفش مستعمل را نداشت ، کار او فقط ساخت کفش بود .

چنان که پینه دوز نیز مجاز نبود که کفش نو بدوزد. و از این باب احترام به تخصص وجود داشت. و حدود هر کاری مشخص بود. البته بردگان خیاط نیز وجود داشتند که مجبور بودند از دستمزد روزانه خود ، هر روز دو درهم به خواجه خود بدهند. و البته باقی دستمزد از آن خودشان بود .

در زمان امارت نورالدین ارسلان شاه ( م رجب ۶۰۷ ه ) حاکم موصل، یکی از بازرگانان موصل داد خواهی کرد که پارچه‌ هایم را به شهر آوردم تا بفروشم . اما نتوانستم همه را بفروشم و حالا که می خواهم از شهر بیرون بروم ، نمی گذارند آن ها را خارج کنم . پرسیدند چه کسی ؟ گفت: کسی که امور تجارت پارچه را بر عهده دارد، مطابق معمول مالیات بازرگانی می ‌خواهد. (از این حکایت که در کتاب الکامل آمده است ، به خوبی درجه نظم و دقت در اصول گمرکی این صنف نمودار می‌ شود). سرانجام به او اجازه دادند کالای خود را از شهر بیرون ببرد و تنها از مقداری که فروخته بود، مالیات گرفته شد.

پیشه هایی که به حمق متصف شدند.

از میان پیشه هایی چون، قزاز ( پرورش دهنده کرم ابریشم و فروشنده پیله ابریشم ) ، فراء (پوستین دوز)، قصار (گازر ، رختشوی) ، صباع (رنگرز) و حائک (بافنده)، ظاهرا حائک بیش از همه مورد لعن و نفرت قرار داشت . چنان که جاحظ عالم بزرگ ( متوفای ۲۵۵ ه ) ، بافندگان و پشم ریسان ( و با کمال تأسف و تعجب معلمان کودکان) را به حمق متصف کرده است.

ابن خلدون در تقسیم بندی صنایع بر حسب ضرورت آن‌ ها با امام محمد غزالی هم عقیده است و دوزندگی و بافندگی را جزو صنایع ضروری می داند. نماد و نشانه بافندگان چاه بود ، که در آن به بافندگی می پرداختند . در سال ۴۸۸ ه نمایشی بزرگ در بغداد اجرا شد که در آن هر شغلی نشانه و علامتی از کارش را به نمایش گذاشت .

گروهی ، گردونه ای را بر چاهی نهاده بودند که بافنده ای در آن چیزی می بافت و بدین گونه بافندگی را معرفی می کردند . ( در جامعه آن زمان ، یهودیان بیشتر به حرفه دباغی ، رنگرزی ، آهنگری و حریر بافی اشتغال داشتند و در میان یهودیان کمترین مالیات سرانه را خیاطان و کفاشان و رنگرزان و خرازان می ‌پرداختند.

همان گونه که قبلا گفته شد ، بزازان ، خیاطان و دیگر صنوف هر یک شیخ و رئیسی داشتند.

در کتاب الذخایر و التحف ، پیران و رؤسای این صنوف نام برده شده است ، پیر خیاطان عبيدالله داود بن عبدالرحمن » بود . پیر طراحان پارچه (عبدالله بن عباس) و همه ریسنده ‌های نخ و رشته‌ ها و علاقه بند ها (عيدان بن عمران عقاد) شمرده می شد.

(ابوالدرداء عامری) پیر همه بافندگان و ریسمان بافان و دوزندگان تنگ مایه، « ابو نصر حیاک» پیر همه بافندگان و ماکو به دستان و « خليل بن عبدالله » پیر همه نمدمالان و فينه و ماهوت سازان بود. از جمله کسانی که به این پیشه ها اشتغال داشتند ، باید از امام ابوحنیفه نام برد که مدتی خراز و حریر فروش بود. همچنین ابوالقاسم جنيد ( م ۲۹۷ ه ) و خیرالنساج صوفی ، هر دو به پیشۀ حریر بافی و خرازی اشتغال داشتند.

باید از جعفر بن دینار، معروف به جعفر خیاط نام برد که بعد ها از فرماندهان افشین در زمان معتصم شد و به جنگ بابک خرمدین رفت. سری بن احمدرفاء (رفوگر)، شاعر معروف و متوفای ۳۶۲ ه نیز در بازار بزازان موصل به رفوگری و به رفوگری و طراز دوزی مشغول بود و سپس به سیف الدوله پیوست و کارش در میان شعرا بالا گرفت و بدین ترتیب است که قطان ( پنبه فروش ) لقب برخی از فقها بود.

دوران حکومت‌های ایرانی ( ۲۰۵ – ۲۴۷ ه )

الف) سرزمین ‌های شرقی ایران

از گذشت حدود دو قرن از تسلط اعراب مسلمان بر ایران و نفوذ عناصر فرهنگ اسلامی عربی در این سرزمین ، شاهد پیدایش اولین سلسله ها و حکومت های ایرانی در نواحی شرقی ، که از مرکز خلافت عباسیان ( بغداد ) دور بود، هستیم.

از آن جا که نواحی مزبور – یعنی خراسان مرکز طاهریان، سیستان مرکز صفاریان و ماوراء النهر مرکز سامانیان – به دلایل مختلف جغرافیایی، دینی، فرهنگی، تاریخی و نژادی پیوستگی ‌‌های نسبتا زیادی با هم داشتند و از آن جا که منابع تحقیق، از جمله سفر نامه ها و کتب مسالک و ممالک نواحی فوق را همواره به عنوان یک گل در نظر گرفته اند و به ویژه به دلیل این که شهر ها و روستا های این نواحی در آغاز و پایان هر یک از این سه سلسله همواره دست به دست شده اند.

بنابراین باید نخست لباس مردمان این ناحیه شرقی را بررسی کنیم و پس از آن ، نواحی مرکزی ، غربی و شمالی ایران را مورد مطالعه قرار دهیم . قبل از اینکه به موضوع اصلی یعنی لباس بپردازیم ، مقدمه تاریخی کوتاهی در مورد این سه سلسله به همراه نقشه هایی از گستردگی قلمرو هر یک از آنان ارائه می دهیم.

طاهریان ( ۲۰۵ – ۲۵۹ ه . ق )

مأمون که مادرش ایرانی بود قبل از عزیمت به بغداد ، علی بن موسی الرضا ( ع ) امام هشتم شیعیان را که مورد علاقه ایرانیان بود ، به عنوان ولیعهد به خراسان دعوت کرد و امور مهم آن ایالت را به او سپرد ؛ اما از چندی به دست عمال خود وی را مسموم کرد ( ۲۰۳ ه . ق ).

مأمون پس از عزیمت به بغداد، طاهر ذوالیمینیین را به فرمانروایی کل خراسان منصوب کرد ( ۲۰۵ ه . ق ) و برای اداره امور حوزه فرمانروایی خود به خراسان آمد و نیشابور را مرکز حکومت خویش قرار داد ( ربيع الآخر ۲۰۶ ه . ق ) . سال بعد طاهر در مسجد جامع نیشابور هنگام ایراد خطبه ، نام خلیفه را حذف کرد و پس از این واقعه در همان شهر در گذشت. ( ۲۰۷ ه . ق ).

بعد از  فوت طاهر پسرش طلحه که امارات سیستان را داشت، به خراسان آمد و زمام امور دولت طاهری را به دست گرفت ( ۲۰۷ ه . ق ).

از وقایع مهم دوران فرمانروایی او شکست حمزه خارجی از سپاه خراسان بود، به طوری که پیروان و حامیان حمزه بکلی تار و مار و مضمحل شدند .

طلحه پس از هفت سال فرمانروایی در مشرق ایران در ربیع الاول سال ۲۱۳ هجری در گذشت و برادرش عبدالله بن طاهر به فرمانروایی رسید ( ۲۱۳ ه . ق ). مقارن این اوضاع یک ایرانی به نام بابک خرمدین با قیام گسترده اش ، بر ضد خلیفه بغداد ، بر آذربایجان و قسمتی از قفقاز استیلا یافت و پرچم استقلال بر افراشت. و تا پایان خلافت مأمون با سپاهیان خلیفه جنگید. و سرانجام در زمان خلافت المعتصم اسیر شد. و به فجیع ترین وضعی در بغداد به قتل رسید .

در دوران فرمانروایی عبدالله بن طاهر ، سپاهیان وی با لشکریان مازیار فرمانروای طبرستان جنگیدند که در نتیجه آن مازیار دستگیر شد. و به قتل رسید ( ۲۲۷ ه . ق ) .

بعد از این وقایع عبدالله بر سراسر خراسان و طبرستان و ری استیلا یافت و فتوحات درخشانی نصیب سپاهیان وی شد .

او برای خود درباری باشکوه ساخت و پایتخت را از مرو به نیشابور انتقال داد . در این زمان که مقارن سالهای آخر خلافت المعتصم خلیفه عباسی بود ، ترکان به خدمت خلفا درآمدند و در دستگاه خلافت به مرور زمان صاحب نفوذ و قدرت شدند. و با اینکه عبدالله می توانست به اعمال زور و قدرت ، استقلال سرتاسر ایران را تأمین کند ، اما از این مهم کوتاهی و به حفظ قلمرو حکومت خود اکتفا کرد. تا اینکه خلافت به الواثق رسید و او با استفاده از فرصت ، ایرانیان را از کارهای مهم دولتی کنار گذاشت و چون عبدالله درگذشت ( ۲۳۰ ه . ق ) دولت طاهریان نیز متزلزل شد و آن سلسله در آستانه انقراض قرار گرفت .

پس از عبدالله ، فرمانروایی خراسان و سیستان به پسرش طاهر رسید.

چون پدرش در دوران فرمانروایی خود مدعیان و سرکشان را منکوب و از قلمرو دولت طاهری متواری کرده بود. طاهر با فراغ خاطر در قلمرو خویش به فرمانروایی پرداخت. و دوران حکومت وی با صلح و آرامش سپری شد.

در سال‌های آخر فرمانروایی او بر اثر بروز اختلاف میان حاکم سیستان با مخالفان خود، این مناطق دچار آشوب شد و باعث شد تا یعقوب لیث صفاری با استفاده از موقعیت جدید، نهضتی به وجود آورد و چون طاهر متوجه این مهم نبود، نهضت یعقوب در سیستان نیرو گرفت. طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ ه . ق در گذشت. و پسرش محمد به فرمانروایی رسید .

در زمان محمد ، علویان طبرستان آن منطقه را از دست حاکم طاهری خارج کردند. و به تصرف خود در آوردند .

از طرفی یعقوب لیث نیز بر ضد طاهریان لشکر کشید. و پس از تصرف نیشابور مرکز طاهریان ، محمد را دستگیر و زندانی کرد و به فرمانروایی طاهریان پایان داد ( ۲۵۹ ه . ق ).

اسامی امرای طاهری و زمان حکومت آن ‌ها:

۱. طاهر بن حسین بن مصعب ( ذوالیمینیین )، ۲۰۵ – ۲۰۷ ه. ق.

۲. طلحة بن طاهر ، ۲۰۷ – ۲۱۳.

۳. عبدالله بن طاهر، ۲۱۳ – ۲۳۰.

۴. طاهر بن عبدالله، ۲۳۰ – ۲۴۸.

۵. محمد بن طاهر، ۲۴۸ – ۲۵۹.

صفاریان ( ۳۹۳.۲۴۷ ه . ق)

در اواسط قرن سوم هجری قمری، آزاد مردی به نام يعقوب بدون اتکا به عوامل قدرت خلافت عباسی در سیستان استقلال بر افراشت و نخستین دولت مستقل ایرانی را پایه گذاری کرد . یعقوب که از تسلط بیگانگان در رنج بود ، با عده ای از یاران وفادار خود ضد حكام سيستان قیام کرد و فرمانروایی آن منطقه را به دست آورد ( ۲۴۷ ه . ق ).

سپس با غلبه بر عمال طاهری و حکام خلیفه ، هرات ، کرمان ، کابل و فارس را تصرف کرد ( ۲۵۳ – ۲۵۷ ه . ق ) و با تسخیر نیشابور و برانداختن سلسله طاهریان به قسمت اعظم ایران دست یافت ( ۲۵۹ ه . ق ) . او پس از تجهیز سپاه برای قطع نفوذ خلیفه عباسی، در سال ۲۶۲ ه . ق به عراق لشکر کشید ؛ ولی توفیق نیافت ، سپس در فکر تهیه سپاه بزرگی بود که ناگاه به مرض قولنج مبتلا شد و در بستر بیماری افتاد و در همان حال از بستر بیماری پیغامی برای المعتمد خلیفه عباسی فرستاد و ضمن آن چنین گفت: « اگر زنده ماندم این شمشیر میان من و تو حکم خواهد بود»، ولی اجل مهلتش نداد. و در خوزستان درگذشت ( شوال ۲۵۶ ه . ق ).

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

پس از یعقوب برادرش عمرو با خلیفه به مدارا پرداخت و رسما به فرمانروایی فارس ، کرمان ، اصفهان ، طبرستان ، سیستان و عراق عجم شد ( ۲۶۵ ه . ق ).

ولی چون خلیفه از عمرو بیمناک بود ، باطنا بر ضد او توطئه چید و با واگذاری حکومت ماوراءالنهر به نصر بن احمد سامانی ، وی را عليه عمرو برانگیخت و سرانجام در جنگی که بين عمرو و امیر اسماعیل سامانی رخ داد ، عمرو اسیر شد ( ۲۸۷ ه . ق ) و به سال ۲۸۹ ه . ق در بغداد به قتل رسید .

پس از عمرو ، نواده او طاهر به امارت رسید.  اما طولی نکشید که لیث بن علی حاکم کرمان و مکران بر او تسلط یافت و به حکومت طاهر خاتمه داد ( ۲۹۶ ه . ق ) . اما ليث مدتی بعد از عمال خلیفه شکست خورد و محمد بن علی بن ليث به امارت منصوب شد ( ۲۹۸ ه . ق ) .

در این احوال سپاهیان سامانی به سیستان تاختند و پس از چند ماه باقیمانده قلمرو حکومت صفاریان را ضمیمه متصرفات خود کردند و بدین ترتیب استقلال صفاریان از میان رفت ( ۲۹۸ ه . ق ) ، اما سیستانیان با توجه به افتخاراتی که در زمان یعقوب کسب کرده بودند. آسوده ننشستند. و با عمال سامانی به جنگ و جدال برخاستند. و سرانجام در دوران امارت نصر بن احمد سامانی ، ابوجعفر احمد از خاندان صفاری به حکومت سیستان منصوب شد ( ۳۱۱ ه . ق ) و تا سال ۳۵۲ ه . ق حکومت کرد .

پس از او پسرش احمد به حکومت رسید و تا سال ۳۹۳ ه . ق در آن مقام ماند . ولی در همان سال سپاهیان محمود غزنوی بر سیستان تاختند و او را اسیر کردند. و سرانجام در سال ۳۹۹ ه . ق در زندان درگذشت و سلسله صفاری منقرض شد .

ابو جعفر احمد و خلف بن احمد هر دو از امرای دانشمند و سلسله صفاری بودند. و ادبا و شعرا از اقصی نقاط کشور به دربار آنان می آوردند. و تشویق می شدند . بویژه خلف بن احمد ، نام نیکی در تاریخ ادب فارسی از خود باقی گذاشته است.

 

اسامی امرای صفاری و زمان حکومت آن‌ ها:

۱. ابو یوسف يعقوب بن لیث، ۲۴۷ – ۲۶۵ ه. ق.

۲. عمرو بن لیث ، ۲۶۵ – ۲۸۷.

۳. ابو الحسن طاهر بن محمد بن عمرو لیث ، ۲۸۷ – ۲۹۶ .

۴. ليث بن على بن ليث ، ۲۹۶ – ۲۹۸ .

۵. ابو علی محمد بن علی بن ليث ، از محرم تا ذی الحجه ۲۹۸.

حکام سامانی از ذی الحجه ۲۹۸ تا محرم ۳۱۱.

۶. ابو جعفر احمد بن محمد بن خلف، ۳۱۱ – ۳۵۲.

٧. ابو احمد خلف بن احمد ، ۳۹۳.۳۵۲.

سامانیان ( ۲۶۱-۳۸۹ ه . ق )

در اواخر حکومت یعقوب لیث صفاری در ایران، دولت جوان و تازه نفس دیگر ایرانی در سرزمین وسیع ماوراء النهر واقع در میان آمو دریا ( جيحون ) و سیر دریا ( سیحون ) به وسیله خاندان سامانی بر سر کار آمد . نصر و اسماعیل ، پسران احمد از نسل سامان خدا ( که خود را از اعقاب بهرام چوبین سردار نامدار ایران در دوره سامانی می دانست. ) زمام حکومت سمرقند و بخارا را به دست گرفتند ( ۲۶۱ ه . ق ) .

چون نصر درگذشت ( ۲۷۹ ه . ق ) ، اسماعیل مستق حکومت ماوراء انهر را به دست آورد. و مژوليث صفاری را که به قصد تصرف ماوراء النهر از جیحون گذشته بود ، شکست داد. و خراسان و دیگر متصرفات او را ضمیم قلمرو خود گردانید ( ۲۸۷ ه . ق ) .

اسماعیل در همان سال با غلبه بر حسن بن زید علوی ، گرگان و طبرستان را نیز تا حدود ری به تصرف در آورد. و پس از فتوحات زیاد ، در ماه صفر سال ۲۹۵ ه . ق درگذشت .

پس از اسماعیل پسرش احمد به حکومت رسید ( ۲۹۵ ه . ق ) .

از وقایع مهم دوره امارت احمد ، یکی فتح قلمرو فرمانروایی صفاریان در سیستان به وسیله سپاه سامانی و دیگر قیام ناصر کبیر در طبرستان و استیلای وی بر آن مناطق بود . احمد در سال ( ۳۰۱ ه . ق ) کشته شد و پسر خرد سالش نصر به امارت منصوب شد .

چون نصر کودک بود ابو عبدالله محمد بن احمد جیهانی که از دانشمندان زمان خود بود، با مقام وزارت، عهده دار امور دولت سامانی شد و مدعیان را یکی پس از دیگری از میان برداشت . بعد از فوت او ابوالفضل محمد بن عبدالله بلعمی که در عهد امیر اسماعیل و امیر احمد نیز سابقه وزارت داشت ، به وزارت تعيين شد و تا سال ۳۲۷ ه . ق به اداره امور مملکت پرداخت .

به طور کلی بر اثر تدبیر این وزرا دولت سامانی نیرو گرفت و به اوج شهرت رسید . رودکی شاعر شیرین سخن ایرانی در همین عصر مقرب دربار نصر بود . امیر نصر در مدت فرمانروایی خود ، به عدالت و نیک نامی مشهور بود. و در ۳۸ سالگی پس از سی سال سلطنت ، به سال ۳۳۱ ه . ق درگذشت.

در زمان امیر نصر تمام نواحی ماوراء النهر، ترکستان، خراسان، طبرستان، عراق عجم، سیستان و کرمان تا حدود فارس در قلمرو حکومت سامانیان قرار گرفت .

بعد از فوت امیر نصر ، پسرش نوح به جای وی نشست . در دوران امارت امیر نوح ، دولت سامانی بر اثر اختلاف امرا و بزرگان و ظهور خاندان دیلمیان رو به ضعف نهاد. و ارکان آن دولت متزلزل شد .

نوح پس از دوازده سال و سه ماه امارت در سال ۳۴۳ ه . ق فوت کرد. و فرزندش عبد الملک ( ابوالفوارس ) به امارت رسید. و او نیز پس از هفت سال فرمانروایی در گذشت ( ۳۵۰ ه . ق ). و ابو علی بلعمی وزیر او با صوابدید البتكین سپهسالار خراسان ، نصر بن عبدالملک را به امارات برگزید ؛ ولی به واسطه بروز اختلاف بین سرد سرداران و بزرگان دولت ، پس از یک روز خلع شد. و منصور بن نوح (برادر عبدالملک) به حکومت رسید .

در این احوال البتكین ، سپهسالار خراسان به مخالفت برخاست. و با تصرف شهر غزنین ، دم از استقلال زد .

در این احوال ركن الدوله دیلمی که قدرتی به هم رسانیده بود ، با منصور به رقابت برخاست. و منصور پس از زد و خورد مکرر با رکن الدوله دیلمی و کشمکش با مدعیان دیگر ، در سال ۳۶۶ ه . ق درگذشت. و پسرش نوح به امارت رسید .

در زمان او دو تن از سرداران سامانی به نام فائق و سیمجور بر نوح شوریدند و امیر ترکستان را به تسخير ماوراء النهر تشویق کردند. و بغراخان امیر ترکستان ، بخارا را تصرف کرد ( ۳۸۲ ه . ق ) .

نوح در سال ۳۸۷ ه. ق درگذشت و امارت سامانی به منصور بن نوح رسید. اما طولی نکشید که به دست سردارانش کور و مخلوع شد سپس کودک خردسال او را به نام عبدالملک به امارت برگزیدند.

محمود غزنوی به خونخواهی منصور، با سرداران یاغی به جنگ پرداخت و با غلبه بر آنان . بر خراسان استیلا یافت و از طرفی ایلک خان امیر ترکستان نیز عبدالملک را در بخارا دستگیر و در بند کرد. و بدین ترتیب سلسله سامانیان منقرض شد ( ۳۸۹ ه . ق ). سامانیان از نظر مذهبی پیرو مذهب خلفای عباسی بویژه تسنن حنفی بودند.

اسامی امرای سامانی و زمان حکومت آن ها:

١. نصر بن احمد ، ۲۶۱ – ۲۷۹ ه . ق .

٢. اسماعیل بن احمد ، ۲۷۹ – ۲۹۵ .

٣. احمد بن اسماعیل ، ۲۹۵ – ۳۰۱ .

۴. ابو الحسن نصر بن احمد ( نصر دوم ) ، ۳۰۱ – ۳۳۱.

۵. ابو محمد نوح بن نصر ، ۳۳۱ – ۳۴۳ .

۶. ابو الفوارس عبدالملک بن نوح ، ۳۴۳ – ۳۵۰ .

۷. امیر مؤید ، منصور بن نوح ، ۳۵۰ – ۳۶۶ .

۸. امیر رضی نوح بن منصور ( نوع دوم ) ، ۳۶۶ – ۱۳۸۷

۹. امیر ابو الحارث منصور بن نوح ( منصور دوم ) ، ۳۸۷ – ۱۳۸۹

۱۰. امیر ابوالفوارس عبدالملک بن نوح ( عبدالملک دوم ) ، ۱۲ صفر تا دهم ذی القعده ۳۸۹.

۱. لباس سلاطین

طاهریان

طاهر مؤسس این سلسله، شلواری به پا داشت و قمیصی به تن میکرد، و روی آن ردایی بلند می ‌پوشید. که دارای آستین ‌هایی گشاد بود. در این آستین‌ ها ، جیب‌ های کوچکی تعبیه شده بود که طاهر گاه در آن ها درهم و دینار می نهاد.

البته ردای اصلی او خلعت سیاه رنگی بود که مأمون ( ۲۳ صفر ۲۰۴ ه ) در بغداد به او پوشاند ( شکل ۱۸۲ ). در سال ۱۹۸ ه نیز امین که در محاصره بغداد به سر می ‌برد.

ردا و شمشیر و عصایی به نشانه فرمانبرداری برای طاهر به نیشابور فرستاد. در مورد سرپوش و کلاه طاهر ذواليمينيين باید گفت که وی قلنسوه سیاه بر سر می ‌گذاشت. در باب عبدالله بن طاهر ( ۲۱۳ – ۲۳۰ ) نیز می نویسند که از دارایی های مازیار، مقدار بسیاری جامه و یک تاج و یک شمشیر جواهرنشان و خنجری زرین با غلاف مرصع به جواهر به او رسید.

در اینجا لازم است به مسأله‌ ای مهم اشاره شود.پس از آنکه مأمون ، ولایت عهدی امام رضا ( ع ) را در حوالی سال ۲۰۲ ه اعلام کرد.ظاهرا به تحریک برخی از اطرافیانش ، از جمله فضل بن سهل ( ذولریاستین ) وزیر خود ، شعار سیاه را که شعار بنی عباس بود ، ترک کرد و به جایش شعار سبز و سبز پوشی را در خراسان برگزید.

بدین ترتیب ، پوشیدن لباس های سبز به ویژه عمامه سبز در آن زمان که نزدیک به تأسیس سلسله طاهری بود ، در خراسان کاملا رواج یافت .

البته پس از رحلت امام رضا ( ع ) ، وقتی که مأمون در سال ۲۰۴ ه از خراسان به بغداد باز می گشت ، لباس سبز  خود و همراهانش را به رنگ سیاه که رنگ لباس رسمی عباسیان بود ، تبدیل کرد.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

صفاریان

لباس یعقوب بن لیث ( ۲۵۴ – ۲۶۵ )، غالبا خفتانی یعنی نیم ‌تنه‌ ای ساده و رنگ کرده بود ، از نوعی که به آن « فاختی یا فاخته ‌ای » می گفتند و جنس آن نیز ظاهر از کرباس بود.

این نیم تنه یا خفتان را که به آن « بدنه » نیز می گفتند. جانشین و برادر یعقوب یعنی عمرو بن لیث ( ۲۶۵ – ۲۹۰ ) نیز می پوشید. چنانچه در سال ۲۸۲ ه معتضد خليفة عباسی ( ۲۷۹ – ۲۸۹ ) تعداد ۲۰۰ جامه بدنه برای عمرو هدیه فرستاد.

بدنه ، جامه ویژه خلفا بود که آن را بیشتر در تنیس مصر تهیه می کردند.

آن نیازی به بریدن و دوختن نداشت ؛ زیرا آن را به صورت جامه یکدست می یافتند . این جامه کوتاه بود ( تا حدود ناف یا کمر ) و آستین نیز نداشت و شبیه به جلیقه های امروزی بود. و جنس آن عموما از کتان و پنبه بود.

اگر چه به رنگ این خفتان ها اشاره ای نکرده اند ، اما خفتان يعقوب رنگ کرده و بدون تزیینات و ساده بود.اما خفتان عمرو بن لیث ، ما ، منسوج به در و مرصع به جواهر و مروارید بود. و در تار و پود های آن نیز طلا کار شده بود ( زربفت ).

پوشیدن نوعی لباس رو ، همچون لباده نیز در میان امرای صفاری متداول بود ، چنان که یعقوب خلعت ویژه ای از پوست سمور داشت که ظاهرا سیاه رنگ و یا قهوه ای تیره بود.

عمرو بن لیث نیز ظاهرا چنان لباسی از پوست سمور وه سمور و سنجاب داشت . همچنین یکی دیگر از امرای صفاری را به سبب پوشیدن لباده سرخ ، (شیر لباده) لقب داده بودند. ظاهرا این البسه ، به ویژه خلعت ‌ها ، با حاشیه ای منقش یا با عبارت قرآنی مزین می شدند (طراز) .

قمیص یا پیراهنی را نیز که بر تن می کردند .دارای آستین‌ هایی بلند ، بدون یقه و گرد بود و بلندی آن تا حدود کمر و گاه نیز پایین تر از آن بود .

پیراهن های يعقوب ، ساده و بدون تزیینات بود.

اما عمرو بن ليث از جامه های دیبای رومی که زربفت نیز بودند ، استفاده می کرد.

بر روی پیراهن ، معمولا کمربند یا شالی بسته می شد که گره آن یا محل گره و سگک آن ، به صورت گره ای پاپیونی و تا اندازه های دراز آویخته می شد.

سرپوش آن ها نیز عبارت بود از عمامه هایی که بزرگ و قطور بودند و به قول نظامی عروضی «سگزی وار» بسته می شدند .و همچون تاج ( دستار مرصع به جواهر ) عمرو ، با یاقوت و مروارید تزیین می شدند.

بجز این ، کلاه بلندی که همان قلنسوه بود ، بر سر می نهادند. عمرو بویژه از این کلاه که ظاهر ؛ رنگ سیاه داشت. بر سر خود می گذاشت.

البته گاهی بر عمامه یا قلنسوه خود ، طیلسانی سیاه یا سبز رنگ می انداختند. که ادامه آن تا نیمه های کمر ، در پشت آویخته می شد .

چنان که امیر ابواحمد خلف آخرین و نامدار ترین امیر صفاری سیستان ( م ۳۹۹ ه ) چنین طیلسانی بر سر می انداخت. پاپوش آن ها نیز موزه های ساقه دار و بلند همچون چکمه بود .

همانند چکمه ( خف ) یعقوب که گاه در آن نان خشک می ریخت ،تا در ایام نبرد و بی غذایی ، رفع گرسنگی کند. عمرو نیز چنین موزه ساق داری به پا داشت.

بجز این پاافزار ، نوعی پاپوش دیگر که سندل یا تعال مرصع به نقره بود نیز به پا می کردند.

سامانیان

امیران سامانی ظاهرا برخی از البسه خود را از نوع زند نیچی تهیه می کردند. این نوع پارچه که در روستای ژندنه در چهار فرسنگی شمال بخارا تهیه می شد، نوعی کرباس ( پنبه ) سفید و رنگ نشده بود .

این پارچه ، بافتی درشت و قیمتی همچون دیبا نوع دیگری از این پارچه ، نوع ابریشمین آن بود. از منابع تاریخی چنین استنباط می شود که در دوره های بعدی ، از پارچه زندنیچی برای تهیه لباس غلامان ترکی که به خدمت دربار سامانیان در می آمدند و به مدارج بالاتری می رسیدند. استفاده همچنین در بیت الطراز بخارا ، کارگاه بزرگ بافندگی وجود داشت که در آن نوعی جامه به نام « برد فندقی » تهیه می شد . این نوع لباس راه راه و آستین بلند که امرای سامانی آن را بر روی دیگر البسه خود می پوشیدند ، به رنگ هایی همچون سرخ ، سبز و سفید تهیه می شد.

از جامه ‌های دیگر ایشان باید به جامه « ویذاری » اشاره کرد.

ويذار روستایی در دو فرسخی سمرقند بود که در آنجا پارچه نخی ویذاری را از پنبه میبافتند .

این جامه ها به اصطلاح آن روز خام و منگنه نشده و غير مقصوره بودند ، یعنی بی آنکه آن ها را برند ، می بافتند . رنگ آن ها زرد زعفرانی و جنس آن ها در نرمی چون ابریشم و خز بود .

این جامه که از لباس های فاخر شمرده می شد و با پوشیدن آن بر زیبایی خود می افزودند ، بنابر قول ابن حوقل ، اندازه و شکل های گوناگون داشت . این پارچه ، ضخیم و پردوام بود و جامه های زمستانی به شمار می رفت که آن را بر روی دیگر البسه خود می پوشیدند.

آن ها همچنین از پارچه های نازک شوشتری که از نوعی ابریشم و دیبا تهیه می شد استفاده می کردند .

طرح پارچه شوشتری ظاهرا راه راه باریک و پهن و رنگ آن كبود بود.

آنان از کتان‌ های سفید مصری و همچنین از دیگر پارچه های حریر زربفت مرصع نیز برای خود جامه تهیه می کردند .

قبایی که بلندی آن تا زانوان بود و از یقه تا کمر دگمه می خورد و در محل کمر ، با کمربندی محکم می گشت نیز به تن می کردند.

گاهی نیز قبایی می‌ پوشیدند که يقه آن جلو باز و به شکل عدد هفت و بدون دگمه بود که پیراهن زیرین آن نیز دیده می شد‌. این قبا تا زانوان بود و در کمر با شالی محکم می ‌شد. روی این قبا معمولا شالی به کمر می انداختند . علاوه بر این ها امرای سامانی نیم تنه جلیقه مانندی ( بدنه ) را نیز برتن می کردند.

می ‌نویسند که عضدالدوله ، امیر بویی پس از فتح همدان هزار جامه شوشتری طراز دار که مطرز به نام « امیر منصور ابوالقاسم نوح بن منصور » سامانی بود ، به بخارا فرستاد .

امرای سامانی معمولا کمربندی مطلا و مرصع به جواهرات به کمر خود می ‌بستند.

آنان همچنین از « رانین » برای پوشاندن نیمه پایینی بدن خود استفاده می کردند. رانین که اکثرأ از چرم ساخته می شد. و تقریبا نوعی سروال به شمار می رفت بیشتر در مواقع سوارکاری پوشیده می شد و از دو تکه مستطیل شکل جداگانه که در قسمت بالا و در محل کمر به هم متصل می شدند ، تشکیل می شد . رانین از پوشش های خاص ساسانیان بود.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

٢. لباس وزرا ، امرا و درباریان

طاهریان

ترکان دربار طاهریان در نیشابور ، دارای قبا هایی با آستین های گشاد و بلند بودند . بلندی آستین ‌ها گاهی تا یک متر و نیم می رسید .که معمولا آن ها را در محل مچ دست بر می گرداندند .و از آن به عنوان محلی جادار استفاده می کردند. و در داخل آن ها تعداد زیادی جیب تعبیه می شد . در آن زمان درازی آستین ها نشانه بزرگی بود . این جامه ها معمولا آستردار بودند. ظاهر سرپوش آنان بجز عمامه ‌های سیاه  و سبز سفید و سرخ که مزین به مروارید و جواهرات دیگر بود ، کلاه سیاه قلنسوه مانندی بود که از دیرباز در نواحی شمال شرقی ایران مورد استفاده قرار می گرفت‌.

صفاریان

اُمرای صفاری همچون على بن مرزبان، عامل عمرولیث در شیراز، کلاه قلنسوه مانند بر سر می گذاشتند. و قبای خلعتی سیاه حاشیه دار بر تن می کردند.

این لباس ها آستین های گشاد و بلندی داشتند. همچون آستین های بلند لباس طوق بن مغلس امیرکرمان که از یعقوب لیث شکست خورد.

پاپوش آنان عموماً موزهای ساق بلند و چکمه مانند بود. در اینجا باید به برخی از غلامان و درباریان صفاری اشاره کرد. يعقوب لیث دو دسته هزار نفری از لشکریان خود را با لباس های فاخر و رنگارنگ آراسته بود. دسته اول دارای گرزهایی با روپوشی از طلا و دسته دوم دارای گرزهایی با روپوش نقره بودند.

هر گرز هزار مثقال وزن داشت. این دو دسته تنها در مواقع رسمی، بویژه وقتی که رسولان خلفا و اُمرای دیگر نزد یعقوب می آمدند. و یا در مواقع سلام و یا اعیاد، به صف می ایستادند. طرز گرفتن این گرزها به این صورت بود که دسته آن را در دست می گرفتند و خود گرز را بر روی شانه قرار می دادند. همچنین یعقوب دسته ای از غلامان کوچک و نوجوان و تربیت شده داشت که با خنجرهایی چرمین که مخصوص آن ها ساخته شده بود، برای تفریح او، در حضورش با یکدیگر به نبرد می پرداختند.

 

سامانیان

امیران، وزیران و قاضیان در زمستان از جامه «ویذاری» استفاده می کردند. ویذار روستایی در دو فرسخی سمرقند بود که در آنجا پارچه نخی ويذاری را از پنبه می بافتند.

این جامه ها به اصطلاح آن روز، خام و منگنه نشده و غير مقصوره بودند. یعنی بی آن که آن ها را ببرند، می بافتند.

رنگ آنها زرد (زعفرانی) و گاهی نیز کرم در زمینه قرمز بود. جنس آن در نرمی چون خز و ابریشم و در عین حال ضخیم و پردوام بود.

ایشان همچنین بردهای فندقی سرخ و سفید و سبز  و نیز کرباس های پنبه ای سفید و رنگ نشده زندنیچ بخارا را که دارای بافتی درشت بود، برای تهیه بالاپوش و قبا به کار می بردند.

بجز این ها، از جامه های چاچی (شاشی) نیز استفاده می شد. به همراه لباس ها، شمشیری که بر کمربندی مرصع حمایل بود، به خود می آویختند. کلاه هایی که بر سر می گذاشتند، مثلثی شکل و بلند و نیز استوانه ای شکل بلند بود.

طراز جامه های وزیران، اُمرا و درباریان سامانی مطرز به نام سلاطین سامانی بود.

برای مثال طراز دوران نوح بن منصور چنین بود: «امیر سید ملک منصور ولی النعم ابوالقاسم نوح بن منصور ولی امیرالمومنین». چنانکه عضدالدوله دیلمی  پس از فتح همدان پانصد جامه طرازدار به لقب «شيخ جليل ابوالحسین عبدالله بن احمد العتبی»، وزیر معروف سامانیان تهیه و ارسال کرد.

پاپوش آنان چه موزه ساق دار بلند که همچون چکمه بود و چه کفش معمولی، پیوسته مزین به نقره یا سنگ های قیمتی بود. این بزرگان معمولاً در مجالس طرب و عیش و نوش تاجی از برگ گیاه مورد و گل های دیگر می ساختند و به سر می گذاشتند، که به آن «پاک» می گفتند. در باب غلامان و حاجبان دربار سامانی باید دانست پس از فتوحاتی که سامانیان در حدود تركستان و نواحی شرقی تر قلمرو خود انجام دادند، شمار بسیاری برده به دست آوردند. از میان این بردگان تعدادی را انتخاب کردند و پس از آموزش های لازم برای خدمت در دربار به کار گماشتند.

این غلامان قبای زندنیچی، که قبایی گشاد و پنبه ای و درشت بافت بود، بر تن می کردند. غلامان رتبه بالاتر علاوه بر آن قبا، نوعی شمشیر به نام قراچوری نیز بر کمر می بستند. غلامانی که رتبه بالاتری داشتند، قبای دارای [؟] به همراه دبوسی (گرز) داشتند و غلامان بالاتر، جامه ای به نام «عنوان» بر تن می کردند. مرتبه بالاتر غلامان ترک، مرتبه «وثاق باشی» بود. اینان کلاهی نمدین و سیاه رنگ را که بر آن نوارهایی از نقره وصل شده بود، به همراه قبایی گنجه ای به تن می کردند.

از بیان عتبی در می یابیم که حجاب مخصوص و غلامان ویژه درگاه سامانی، جامه معلم هشت خانه به تن می کردند. بر این جامه ها نام حاجب بزرگ دربار، مطرز می شد. برای مثال در زمان نوح بن منصور طراز این گونه جامه ها چنین بود: «حاجب حسام الدوله ابوالعباس تاش».

٣. لباس علما، فقها و شعرا

در سال هایی که سلسله طاهریان در مرحله تشکیل و تأسیس بود. (حوالی ۲۰۲ – ۲۰۴)، امام رضا(ع) که از سوی مأمون به ولایتعهدی انتخاب شده بودند. و در شهر مرو اقامت داشتند. برای برگزاری نماز عید، عمامه سفیدی از کتان بر سر بستند و یک سر آن را بر سینه رها کردند و سر دیگر را به پشت و میان دو شانه انداختند و عصای خود را به دست گرفتند. و در حالی که سروال خود را تا نصف ساق پا بالا زده و پایین لباس های بلند خود را بالا آورده و به کمر زده بودند، به راه افتادند.

همچنین باید به سبز پوشی که در همان سال ها در خراسان رواجی تمام یافت و بویژه به استفاده از عمامه های سبز، اشاره کرد. در باب علمای سجستان (سیستان) اطلاعات اندکی در دست است. می نویسند که سجستانی محدث (م ۲۷۵ ه)، یک آستین بالا پوشش گشاد و آستین دیگرش تنگ بود و به شوخی می گفت که اولی برای کتاب است که همراه دارم و دومی زیادی است.

این مطلب همان گونه که در صفحات قبل به آن اشاره شد، بخوبی نشان می دهد که از آستین های گشاد به عنوان جيب و برای گذاشتن کتاب، دفترچه، قلم و امثال آن استفاده می کردند.

فرخی سیستانی (م ۴۲۹) شاعر معروف، مبه ای که پس و پیش آن چاک داشت، به تن می کرد. و عمامه ای بزرگ و سگزی وار بر سر خود می نهاد و پاپوش هایی فقیرانه به پا می کرد (قبل از آنکه به دربار سلاطین برود).

البته اطلاعاتی که در مورد علمای عصر سامانی در منابع و مآخذ درج شده است، قدری بیشتر و واضحتر است. ابوالمظفر محمد بن ابراهيم البرغشی وزیر سامانیان، بعدها که از کار وزارت کناره گرفت و به کسب علم و معرفت پرداخت (حوالی ۴۰۰ ه)، دراعه سپیدی بر تن می کرد. این دراعه، جبهای گشاد و ویژه قاضیان و شیوخ بود که جلوی آن تا محاذات قلب گشاد بود و دارای تکمه و جا تکمه نیز بود .

وی همچنین طاقه ای (طیلسان) از ملخم مرغزی، یعنی پارچه ای که تار آن از ابریشم و پود آن ظاهراً از کرباس و پنبه بود و رنگ آن نیز سیاه یا سبز بود، بر سر می انداخت.

بر اساس متون تاریخی، طبا در ماوراء النهر، قبا و ردا بر تن نمی کردند، بلکه به جای آن دراعه جلوباز می پوشیدند و کمربند نیز نمی بستند. آستین این دراعه ها نیز گشاد بود و معمولاً در جیب هایی که در هر یک از آستین های گشاد تعبیه شده بود، قلم، دفتر و کتاب و سایر وسایل مورد نیازشان را قرار می دادند. در زمستان دراعه را بر روی دیگر لباس هایشان می پوشیدند و سپس عمامه را بر سر خود می نهادند. رنگ این عمامه ها سفید، سیاه، سرخ مات و پارچه برد مخطط بود.

بعد از آن طیلسان خود را بر عمامه می انداختند، به طوری که ادامه طیلسان، تمامی شانه ها و تا حدود کمر را از پشت سر می پوشاند.

این، لباس تعداد بسیاری از علما و فقها به ویژه در شهرهای طوس، ابیورد و هرات بود. اینان همچنین معمولاً تحت الحنک نیز می انداختند، یعنی قسمتی از دنباله عمامه خود را باز می کردند و آن را بر روی شانه و سینه خود رها می کردند.

ظاهراً طيلسان گذاشتن ویژه علما و فقها بود؛ زیرا در مرو کسانی که به مراتب بالای علمی و فقاهتی نرسیده بودند، ولی بهره ای از علم فقه داشتند؛ از طيلسان استفاده می کردند، اما آن را تا میکردند. و روی شانه خود قرار می دادند و تنها در صورتی که به مراحل بالای علمی و فقهی می رسیدند و یا اینکه نواختی دریافت می کردند، از ایشان خواسته می شد تا طیلسان خود را بر تن کنند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

اکثر این طيلسان ها بافت شهر بم بود که آن را از دیبای نازک (رفرف) و قواره دار تهیه می کردند.

این طیلسان ها بلند و حاشیه دار بودند و البته طیلسان هایی نیز از شرب نازک (کتان ظریف) تهیه می شدند.

طيلسان های آن زمان ظاهراً سه نوع بودند، نوع قدیمی آن پارچه ای بود که آن را به طور ساده بر روی عمامه یا کلاه خود می انداختند. و ادامه اش از پشت تا روی شانه ها و تا حدود کمر را می گرفت.

نوع دیگر آن بلندتر از نوع اول بود و ظاهراً در قسمت گردن با دوختی ساده و یا گذراندن بندی، قسمت بالای طيلسان را که سر را می پوشاند. تا حدی از قسمت دیگر طیلسان که از حدود شانه ها به طرف پایین و تا حدود زانوان و ساق پاها ادامه داشت، جدا می کرد.

البته این دو قسمت کاملا به هم متصل بودند، اما آن یکنواختی نوع اول را نداشت. نوع دیگر طیلسان تقریباً همان طیلسان نوع دوم بود. با این تفاوت که سرپوش آن آهاردار و همچون سرپوش بارانی بود. و مابقی آن چون شنل و یا ردایی بر روی شانه ها و به طرف پایین ادامه داشت و بدین ترتیب تا حدودی شبیه به یک برنس بلند بود.

البته برخی از علما نیز بندرت و اتفاقی کلاه سفید بر سر می گذاشتند. همچنین بعضی از بزرگان و قاضیان خراسان از پارچه پنبه ای ویذاری که آن را به رنگ زرد در می آوردند و بافتی ضخیم داشت.جامه زمستانی تهیه می کردند و آن را روی دیگر لباس های خود می پوشیدند.

از پارچه کتانی که بافتی درشت و محکم داشت و در بخارا تهیه می شد. پیراهن بخارایی تهیه می کردند و می پوشیدند. اگر چه خطبا کمربند به کمر نمی بستند. اما ظاهراً برخی از شعرا از کمربند و شال کمر استفاده می کردند.

لباس صوفيان عموما پشمینه سفید یا شتری رنگ و یا به رنگ کبود بود.

بدین دلیل بسیاری از آنان به «پلاس پوش» شهرت یافته بودند. بسیاری دیگر از این زاهدان و صوفیان، مُرقع که بالاپوش پر وصلهای بود، می پوشیدند.

اگر این وصله ها از پارچه های دیگری با رنگ های مختلف بر جامه دوخته می شد، مرقع رنگارنگ به وجود می آمد .پاپوش اکثر آنان در زمستان و تابستان، ځف بود؛ اما صندل (سندل) و نعال چندان معمول نبود.

در باب پوشاک ابن سینا عالم معروف این دوران نوشته اند که به شیوه فقها، عبا و عمامه و تحت الحنک می بست و لباس روحانیت بر تن می کرد. اگر چه برای رفتن به اصفهان لباس مبدل پوشیده و به صورت صوفيان در آمده بود.

البته گمان می رود برخی از علما، در ناحیه شمال شرقی ایران، نوعی شنل یا ردا نیز بر تن می کرده اند. این شنل جلوباز بود و دو لبه آن در روی سینه بر می گشت (به شکل مثلث) و بلندی آن تا زانوان می رسید. کلاههایی که اینان بر سر می نهادند انواع گوناگونی داشت.

یک نوع آن دو برآمدگی در طرفین کلاه داشت که ادامه آن باعث بلندی کلاه میشد گذشته از آن دو تسمه در طرفین کلاه نیز بود که آنها را در زیر گلو گره می زدند. و به این صورت کلاه را بر سر محکم می کردند. نوعی دیگر همچون نیم دایره ای بود که ادامه آن در پشت سر، گردن را نیز می پوشاند.

البته از کلاه های استوانه ای شکل، که بالای آن ها صاف بود نیز استفاده می کردند. برخی از دراویش و صوفیان نیز، همواره قلنسوه هایی سفید که شکلی مخروطی داشتند بر سر می گذاشتند . و پوست گوسفند دباغی شده را به صورت لباسی بلند بر تن می کردند. همچون صوفی و فقیه معروف سیستانی این دوران، محمد بن کرام (م ۲۵۵ ه).

٢. لباس مردم عادی 

طاهریان

اطلاعات اندکی از لباس مردم خراسان در نیمه اول قرن سوم، زمانی که طاهریان در آن سرزمین حکومت می کردند، در منابع درج شده است. اما به هر حال می دانیم که آنان از عمامه های سیاه، سبز، سفید و نیز از کلاه های قلنسوه مانند سیاه استفاده می کرده اند.

طيلسان را همگان استفاده نمی کردند. مردم قباهای خراسانی می پوشیدند که بلندی آن ها ظاهراً تا ساق پا و یا حوالی زانوان می رسید. این قباها جلوباز بودند و یک لبه آن روی لبه دیگر بر روی سینه می خوابید و دارای دو نوع بود.

نوع آستین تنگ و نوع آستین گشاد در نوع آستین گشاد، لبه آستین ها را که بسیار بلند و دراز بود، بر می گرداندند و از آن به عنوان جيب استفاده می کردند . و لوازم خود را در آن قرار می دادند.

پاپوش ایشان کفش های ساده بود و پاپوش هایی را که پاشنه داشت، کمتر می پوشیدند.

در گرمابه، قطيفه می زدند. سقاها جامی در دست و سبویی بر دوش می گرفتند و ظاهراً ازاری بر کمر می بستند.صفاریان اطلاعات اندکی از شیوه لباس پوشیدن مردم سجستان (سیستان) در نیمه دوم قرن سوم، زمانی که صفاریان در آن سرزمین حکومت می کردند، در منابع آمده است.

اما مهمترین جنبه پوشاکی آنان، عمامه بود. بنابر نوشته مؤلف احسن التقاسیم، مردم سیستان عمامه های خود را همانند افسر بر سر می پیچاندند. یعنی ظاهراً چندین دور به گرد سر می پیچاندند. به همین دلیل مؤلف چهار مقاله از «دستار بزرگ سگزی وار» سخن رانده است.

یک نوع از عمامه های آن نواحی که زرد رنگ بود و در نواحی هرات تهیه می شد به (هرى عمامة) معروف بود و ظاهراً ارزش و اعتبار بیشتری داشت. به گونه ای که گاه بازرگانان سیستانی، آن را به عنوان باج به راهزنان می دادند.

روستاییان سروال نمی پوشیدند و تنها پارچه یا تکه پوستینی بر کمر و نیز بر گردن و سینه خود می آویختند. غلامان نیز گاه موهای خود را می بافتند و به صورت جَعده و طَره آویزان می کردند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

سامانیان

یکی از مهمترین مسائل مربوط به لباس سامانیان، نوع سرپوش و کلاهی است که آنان به کار می بردند. مردم بخارا مانند دیگر نواحی ماوراءالنهر، کلاه بلند نوکدار و نسبتاً درازی بر سر خود می گذاشتند که نوعی قلنسوه به شمار می رفت.

وقتی که عباد بن زیاد در فتوح خود در حوالی سند، مردم قندهار را دید که کلاه های بلند بر سر خود گذاشته اند. به تقلید از ایشان کلاهی بلند ساخت که به نام خود او «عبادیه» شهرت یافت . این قدیمی ترین گزارش در باب تقلید مسلمانان از این گونه کلاه های دراز است.

در متون تاریخی و گزارش های جغرافی نویسان قرون اولیه اسلامی، در باب این نوع کلاه ها مطالبی آمده است. عدهای آنها را شبیه به میوه کاج دانسته اند که از صوف (پشم سفید) و پوست بره (قراکول) ساخته می شد. برخی نیز اضافه می کنند که خوارزمیان این نوع کلاه را به صورت كج بر سر خود می گذاشتند .

کجی آن به شکل خاصی بود و بدین ترتیب از مردمان خراسان باز شناخته می شدند. با مطالعه و بررسی نقوشی که بر روی بشقابها، پارچه ها، کاشیها و غیره کشیده شده است . و همچنین با توجه به مینیاتورها و نقاشی هایی که در برخی از متون خطی مندرج است.

 کلاه های نوکدار انواع مختلفی داشت.

نوعی از آن کلاهی مثلثی شکل و ساده و سه گوش بود که بدون زوايد و الحاقات بر سر می گذاشتند.

نوع دیگر همان کلاه قبلی بود، با این تفاوت که دو تکه اضافه در طرفین آن متصل بود که از روی گوش ها می گذشت و در محاذات گردن تمام می شد، که البته گاهی انتهای لبه این تکه ها به طرف بالا بر می گشت.

معمولاً در نوک کلاه، آویزهای به صورت منگوله و یا چیزی شبیه به آن وصل می کردند. نوع دیگری از این کلاه ها به صورت کلاه مثلث شکل و درازی بود که نوک (زاویه بالایی) آن را چیده بودند. از کلاه هایی شبیه به کلاه های فعلی گرهای ایرانی (نیم دایره) اما بلندتر از آن نیز استفاده می شد.

از کلاه های دیگری که مورد استفاده قرار می گرفت و ظاهراً بیشتر، مردم مرفه تر و متمولتر آن را به کار می بردند. کلاهی بود که شکلی ذوزنقه ای با گوشه هایی گرد (منحنی) داشت. و در آن برش هایی بود که دو لبه بالای کلاه را به صورت دو منحنی در می آورد.

آنان همچنین از مندیل های (نوعی عمامه) سفید پنبه ای که گاهی ساده و گاه نقش دار و حاشیه دار بود . و در قومس تهیه می شد و دو نوع کوچک و بزرگ داشت نیز استفاده می کردند. همچنین کرباس مروی را برای تهیه دستار سر به کار می بردند.

از به کار بردن طیلسان به وسیله مردمان عادی گزارشی نرسیده است. این امر بویژه در مورد برخی از شهرها چون گرگان به چشم میخورد. مردم عادی در تابستان معمولاً پیراهن های نازک بر تن می کردند. که جنس آنها پنبه، حریر و یا دیبا بود. در مرو پارچه پنبه ای ضخیم و درشتی به نام لباس القرود «لباس میمون» تهیه می شد.

نوعی از قباهای جلوباز که نقش بازوبندهای آن طلایی بود، در این دوره نیز پوشیده می شد.

همچنین از «کرته» (قرطقه یا قرطق) که نیم تنه ای بود که بلندی آن تا حدود ران ها می رسید و جلوباز بود و آستین هایی کوتاه داشت، استفاده می کردند. کرته می توانست به رنگ های شرابی، کبود و آبی فیروزه ای باشد. آنان همچنین «بدنه» نیز می پوشیدند.

این لباس که البته بیشتر افراد مرفه و متمول آن را به تن می کردند. جامه ای بود همچون كرته اما کوتاه و تا حدود ناف یا کمر و بدون آستین و جلوبسته. جنس آن عموما از کتان و پنبه بود. همچنین از پارچه نخی و خام منگنه نشده و غير مقصورة ويذاری نیز که زرد رنگ بودند، جامه هایی می پوشیدند.

مردم جامه های پنبه ای بخارایی که بافتی درشت و محکم داشت و رنگ آن ها سفید یا زرد بود نیز می پوشیدند. اما لباس رویی و اصلی آنان قبایی با آستین هایی کوتاه (تا حدود آرنج یا حتی کمی بالاتر از آن) و جلوباز بود که بلندی اش تا حدود ساق پاها می رسید.  دور تا دور لبه آن و نیز در لبه آستین ها حاشیه دوزی می شد.

این قبا را با روی کرته و یا روی بدنه و یا تنها روی پیراهن آستین دار می پوشیدند. به هر حال چون كرته و بدنه فاقد آستین یا دارای آستین های کوتاه بود. زیر قبا (چه کرده یا بدنه می پوشیدند و چه نمی پوشیدند) پیراهن آستین دار خود را بر تن می کردند تا آستین های آن از زیر آستین های کوتاه قبایشان دیده شود. آن ها همچنین در زیر قبا و روی پیراهن، معمولاً شالی یا کمربندی که در روی ناف گره ای به صورت پاپیون دراز می خورد و دنباله های آن آویزان بود، می بستند.

در مواقع سرما نیز از پوست فنک (نوعی روباه خالدار) و سمور و دله (گربه صحرایی) پوستین هایی بلند تا پایین پا و یا تا حدود زانوان تهیه می کردند و می پوشیدند.

البته این کار را بیشتر افراد متمول انجام می دادند. شمار بسیاری از مردم، همچون مردم شهر چاچ (شاش) برای این کار از نمدهایی که خود ساخته بودند، بهره می گرفتند.

رنگ لباس ها سرخ، زرد، کبود، آبي آسمانی، سیاه و یا سفید بود. توانگران معمولاً دو پیراهن ( که ظاهراً یکی آستین بلند بود و دیگری بدون آستین، یعنی کرته و یا بدنه) و شلوار (سروال) که پایین پوش عمومی همه مردم بود. به اضافه یک قبا و عمامه و کفش مناسب می پوشیدند.

بازرگانان بزرگ مرو طیلسان می پوشیدند، اما تحت الحنک نمی آویختند. پاپوش های ایشان عموم کفش های نوک تیزی بود که غالبا نوک آن به طرف عقب برگشته بود و دارای پاشنه ای کوتاه بود.

البته از پاپوش های ساده نیز استفاده می کردند که جنس آنها اکثراً از چرم بود و رنگ زرد داشت. بر روی بشقابی پیدا شده از نیشابور، مردان رقصنده ای را می بینیم که کلاه هایی تقریبا مثلثی شکل دارند. قبای ایشان تا قوزک پا و با آستین هایی بلند است که در روی آستین ها و جلو و کناره های قبا، دارای حاشیه هایی است.

۵. لباس زنان 

در باب پوشاک زنان مورخان تقریبا سکوت کرده اند، اگر هم در جایی مطلبی ذکر شده، به صورتی بسیار کلی و مبهم بوده و فاقد جزئیات است. اما از بررسی نوشته های آنان و بویژه نقوش بسیار اندکی که از آن دوران بر جای مانده است. می توان تاحدی اطلاعاتی در مورد پوشاک و البسه زنان به دست آورد.

از نکات جالب توجه کلاه نوکداری بود که آن را به میوه کاج تشبیه می کردند. و نه تنها مردان آن را به کار می بردند بلکه زنان نیز از آن استفاده می کردند. اما ظاهراً تزیینات زنانه ای به آن الحاق می شد و معمولاً بر آن ازار یا پارچه ای نازک و توری شکل وصل می گردید. که دنباله های آن تا حدود سینه ها و گاه پایینتر می رسید.

از مقنعه های سرخ و سیاه که ظاهرا حاشیه دوزی و نوار دوزی شده بود نیز برای حجاب استفاده می شد. نوع نیشابوری این مقنعه ها معروفتر از انواع دیگر آن بود. همچنین از ازار، گونه ای چادر سراسری که تمامی بدن آنان را می پوشاند. برای حجاب خود بهره می گرفتند.

سروال های آنان عموما گشاد، چین دار و بلند (تا قوزک پا) بود که در محل پاها تنگ و به مچ پا خفت میشد.

از جامه های سفید غزن های (تهیه شده در غزنه) پارچه های پنبه ای کابلی و شرابی و بای باف، در شکل ها و طرح های گوناگون استفاده می کردند. ظاهرا نوعی قبای گیلانی معروف به «اردیه طبری» معروفیت بسیار داشت.

همچنین از کمربند برای بستن دور کمر و نیز گاهی به صورت وشاح، یعنی حمایلی که از بالای شانه می گذشت. و روی سینه و سپس در محل کمر دو مرتبه (در پشت) به محل اولیه خود متصل می شد (یعنی به صورت مورب از شانه چپ به طرف راست کمر می آمد)، بهره می بردند که البته این نوع اخیر ویژه زنان متمول و ثروتمند بود.

بر اساس یک نقاشی دیواری، که زنی غدی را نشان می دهد. ما با لباس یک زن نوازنده که تقریبا مربوط به این دوران است آشنا می شویم. او لباسی بلند و تنگ و چسبان با آستین هایی بلند به تن دارد.

در محل کمر، نوارهایی طلایی روی این لباس دیده می شود. روی بازوهای او نیز نقش گل هایی طلایی است. شنلی هم بر روی دوش انداخته است.

زنان این دوره جوراب های کوتاه و بلند نیز می پوشیدند  و كفش هایی از نمد نقش دار و رنگارنگ و گاه زردوزی شده و مرصع به جواهر، به پا می کردند

6. لباس سپاهیان

طاهریان

البته نظامیان این دوره تا حد زیادی مطابق سایر طبقات مردم لباس می پوشیدند. اما نوع ابزار جنگی همچون کلاهخود، زره، جوشن، نیزه و شمشیر و نیز گاهی طوق، دستبند و سردوش آن ها سبب تمایزشان با سایرین بود.

سپاهیان خراسانی دارای کلاه های سیاه بودند. شکل این کلاه ها و چگونگی آن در منابع ذکر نشده است. اما احتمالا به شکل نیم دایره ای بلند (همچون کلاه گره ای فعلی ایران اما بلند تر از آن) یا مثلثی شکل و سه گوش بوده است.

همچنین آنان دستارها و عمامه های سیاهی بر سر خود می گذاشتند که حاشیه دار بود. اما در دوره ای از خلافت مأمون عباسی و به دستور او و فضل بن سهل ذوالریاستین جامه ها و عمامه های سبز پوشیدند.

آنان همچنین بر دو كتف خود سردوشی هایی داشتند که بازیکند (بازفکند) نام داشت.

در زیر زره معمولاً «غلاله»، پیراهنی آستین کوتاه می پوشیدند. عموما پاپوش آنان یا چکمه (موزه ساق دار) بود و یا نعلینی که به وسیله دو تسمه نوار مانند چرمی به صورت ضربدری در روی پاها محکم می شد.

صفاریان

عیاران سپاه يعقوب جامه خاصی داشتند. هر چند اطلاعاتی از آن ها در منابع درج نشده است، شاید بتوان با مقایسه و بررسی عیاران بغداد در همان دوران (در نبرد میان امین و مأمون و نیز در نبرد میان معتز و مستعین در ۲۵۱ ه) نوع پوشش عیاران سیستانی را مشخص کرد.

اکثر آن ها با تن برهنه جنگ می کردند و فقط لنگی به کمر می بستند. و بر کمر نیز بندهایی از چرم یا از برگ خرمای بافته شده داشتند. بر سر خود کلاهی از پوست و برگ درخت خرما و بوریا می گذاشتند. که درون آن را مقداری ریگ و شن می ریختند تا مانع از ضربه های دشمن شود و به آن «خود» می گفتند. سپرهایشان از برگ خرما و بوریا و حصير قیراندود بود که لابلای آن را با ریگ می انباشتند.

سوارانشان نیز برهنگانی بودند که زنگوله و صدف و پشم قرمز و زرد به گردن خود می آویختند و با نیزه های نیین و با قلاب سنگ و فلاخن که در انداختن آن ها مهارت داشتند، به دشمن حمله می بردند.

البته دیگر نظامیان و سپاهیان صفاری، جامه ای همچون دیگر مردمان سیستان داشتند، برخی از سران سپاه همچون سبکری دارای زلف و زلفین (جعده و طره) بودند. همچنین بر بازو و گردن خود بویژه پس از فتح سرزمینی، بازوبند و طوقی را که از طرف امیر صفاری اهدا می شد، می آویختند.

عیاران سپاه يعقوب گرزهایی همراه خود داشتند. شمشیر اکثر سپاهیان صفاری «یمانی» بود. در سال ۲۷۶ ه به دستور موفق عباسی، برادر خليفه معتمد (۲۵۶ – ۲۷۹) در بغداد نام عمرولیث را بر سپرها و پرچمها و شمشیرها نقش کردند. آنان همیشه زره خود را بر روی «غلاله» که نوعی قمیص بود، می پوشیدند.

سامانی

جامه های سپاهیان سامانی جامه هایی ملون و رنگارنگ و كسوت هایی مزین بود. جنس این لباس ها اکثرا از کرباس بود. آن ها ظاهراً قباهای جلوبازی که آستین تنگ داشتند و تا حدود زانوان می رسید، می پوشیدند. رنگ آن ها سرخ  و گاهی نیز همچون جامۀ نخی و نرم ويذاری، زرد رنگ بود.

سرداران سپاه، چکمه به پا می کردند. همچنین آنان گاه رانین های چرمی را به صورت دو تکه چرم جداي از هم که در محل کمر با تسمه ای به هم وصل می شد و یا به صورت یک تکه چرمی که از کمر تا حدود زانوان، قسمت جلوی بدن را می پوشاند، به خود می بستند. در زیر آن نیز سروالی می پوشیدند که پاچه تنگی نداشت.

گاهی به جای خودهای آهنین و نیم دایره ای، کلاه های نیم دایره ای بلند و سه گوش مثلثی شکل بر سر می گذاشتند. این کلاه ها در دو طرف خود دو تكه اضافی داشت که از روی گوش ها عبور می کرد و بدین ترتیب از گوش ها محافظت می نمود. اکثرا رنگ این گونه کلاه ها سیاه بود. آن ها همچنین، بیشتر از شمشیرهای هندی و یمانی استفاده می کردند.

سپرها عموماً از فلزات سخت با الحاقاتی از چرم یا مواد دیگر به صورت دایره ای، مستطیل شکل بلند (بدون گوشه) و گاه نیز بیضی شکل ساخته می شد.

به سپرهایی که از چرم تهیه می شد و الحاقات تزیینی فلزی داشت، «درقه» می گفتند. سپر گیلکی معروفیت تمام داشت و ظاهراً از همان نوع سپرهای بلند مستطیل شکل بدون گوشه بود. کلاهخودها را از فلزات و گاه از چرم سخت می ساختند. نیزه های خطی ( تهیه شده در منطقه خط بحرین) مشهور بودند. ، كمان چاچی (شاشی) نیز معروفیت بسیار داشت.

نوعی کمان، به نام کمان مهره وجود داشت که با آن گلوله هایی از مواد مختلف از جمله، گلوله های گردی که در میان آن ها گرده ای از فلز قرار داشت و به آن فندق (به عربی بندق) می گفتند پرتاب می کردند.

تیرهای یک شعبه، دو شعبه و سه شعبه و همچنین تیرهایی با شکل پیکان، بیلک، ناوک و خدنگ تهیه می شد. از سکاشم (اشکاشم) در حوالی آمودریا تیر «وخی» تهیه می شد. زره و جوشن های مختلف در غور و کوه های بامیان و نیز در فرغانه تهیه و به نواحی دیگر فرستاده می شد.

گرزهای گاوسر، مهره، پیلسته، خایسک، پتک، دبوس را، بویژه حجاب و نگهبانان دربار و همچنین سپاهیان به کار می بردند.

در بسیاری از سپاهیان آن زمان گروهی به نام «نفط اندازان یا نفط پاشان» بود که بر دشمن نفت می پاشیدند و به وسيله آتش با دشمن نبرد می کردند و لباس مخصوصی داشتند. همچنین گروه دیگری به نام «کلنگ داران» نیز با بیل و کلنگ و وسایل دیگر در سپاه حضور داشتند. از وجود این گروه برای نفوذ در استحکامات دشمن و همچنین نقب زدن و کارهایی از این قبیل استفاده می شد.

این بحث را با نشان دادن تعدادی از قباها، سرپوش ها و پاپوش های سپاهیان ایران در نواحی شرقی که بیشتر مربوط به صفاریان و سامانیان هستند پایان می دهیم.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

7. لباس مجازات و تحقیر مجرمان و لباس ایام سوگواری 

اُمرا، سلاطین و خلفا وقتی که بر رقیب و دشمن خود دست می یافتند، لباس هایی غیر معمول برای تحقیر کردن وی بر او می پوشاندند. و در شهر می گرداندند. چنانکه وقتی بابک خرمدین را در زمان معتصم عباسی به اسارت گرفتند، به دستور خليفه، دراع های از حریر سرخ بر تن او کردند. که روی سینه آن را با انواع جواهرات و یاقوت تزیین کرده بودند. و بر سرش نیز کلاهی بوقی شکل و بزرگ نهادند که چند ترک بود و رنگ های مختلف داشت. و بر روی این کلاه نیز جواهرات و سنگ های قیمتی آویخته شده بود. سپس او را در شهر گرداندند (سال ۲۲۳ ه).

يعقوب لیث نیز وقتی بر علی بن حسین و طوق بن مغلس دست یافت، جامه های رنگین بر تن آنان کرد و چون زنان به آنان مقنعه پوشاند. و با خواری تمام در شهر کرمان گرداند (سال ۲۵۵ ه). چنانکه وقتی معتضد خلیفه عباسی (۲۷۹ – ۲۸۹ ه) بر وصيف خادم و همراهانش دست یافت بر آن ها دراعه های دیبای سرخ یا زرد به همراه کلاه های برقی (البرنس) پوشاند.

زمانی که عمرولیث را به اسارت درآوردند، دراع های حریر بر وی پوشاندند.

و کلاهی بوقی شکل (بُرُنس) بر سرش نهادند و بر شتری دو کوهانه در شهر بغداد گرداندند (سال ۲۸۸ ه). البته خازم بن خزيمه امیر خراسان بر تن دشمن اسیرش، عبدالجبار، لباده پشمینه کرد و او را وارونه بر شتر سوار کرد (سال ۱۴۱ ه).

گاه نیز از خر برای گرداندن اسیر استفاده می کردند، چنانکه رافع بن ليث را در سمرقند بر خری سوار کردند و در شهر گرداندند (سال ۱۹۰ ه). معمولاً، اسیر را در مرحله اول سر برهنه می کردند، چنانکه محمد بن واصل را سر برهنه نزد یعقوب آوردند ، چرا که برهنه بودن سر، کاری غیر معمول بود و نشانه ای از ضعف و خفت به شمار می رفت. گاه نیز کمربند اسیر را می گرفتند. و او را می کشاندند و یا آنکه کمربند یا دامن لباسش را بر گردنش می انداختند و می کشیدند.

اما در باب لباس و رنگ آن در ایام سوگواری، باید گفت که رنگ سیاه علامت سوگواری و ماتم بود، اگر چه رنگ کبود نیز استفاده می شد. زنان گاه البسه خود همچون چارقد و روبند را به رنگ نیلی سیر در می آوردند. در سوگواری مرگ امام الحرمین جوینی (م ۴۷۸) در نیشابور، تا یک سال سرهای مردمان برهنه و بدون دستار و عمامه و کلاه بود و هیچکس از ترس و یا به احترام شاگردان و نزدیکان جوینی جرأت گذاشتن دستار و عمامه را نداشت. در تشییع جنازه، غالبا گریبان جامه ها را پاک می دادند. عمامه و دستار و یا کلاه را از سر خود بر می داشتند. و خاک یا کاه بر سر و شانه ها می ریختند و با پای برهنه به دنبال جنازه حرکت می کردند.

8. رنگ لباس مخالفان (خوارج، سپید جامگان، سرخ جامگان و غیره)

از دیرباز، رنگ سفید نشانه حکومت خلفای اموی بود. به همین دلیل کسانی که بر عليه امویان قیام می کردند (به ویژه که از ناحیه خراسان برمی خاستند) جامه سیاه می پوشیدند.

چنانکه حارث بن سریج که در سال ۱۱۶ ه بر عليه هشام اموی (۱۰۵۔۱۲۵ ه) در خراسان قیام کرد، جامه سیاه پوشید. با روی کار آمدن عباسیان، سیاه نشانه آنان شد.

فرقی که در خراسان و پس از قتل ابومسلم خراسانی به دست منصور عباسی (۱۳۶ – ۱۵۸ ه) به خونخواهی وی و بر عليه عباسیان بغداد برخاستند، برای ابراز مخالفت خود رنگ سفید را در لباس و پرچم به کار بردند. رنگ سبز نیز نشانه خاندان پیامبر اکرم (ص) و ائمه شیعه علیهم السلام بود. به همین دلیل وقتی که دولت شیعی خلفای فاطمی در مصر و شمال آفریقا روی کار آمد، این رنگ را برای نشانه خود برگزید.

جامه سفید، نشان مقنع و پیروانش یعنی سفید جامگان بود که بر عليه خلفای عباسی در خراسان و ماوراء النهر قیام کرده بودند. څرمیان و خوارج نیز از آغاز از رنگ سرخ استفاده می کردند، به طوری که وقتی بابک خرمدین بر علیه عباسیان سر به شورش برداشت، پیروانش به سرخ جامگان (محمره) شهرت یافتند.

خوارج گاه رنگ سرخ و گاهی نیز رنگ سیاه را به کار می بردند.

عبدالله بن سخبر (شخير!؟) از بزرگان خوارج برنس که روپوشی سراسری و سرپوش دار بود به تن می کرد. تعدادی از خوارج در سال ۱۲۹ ه بر ضد مروان آخرین خلیفه اموی قیام کردند، که همگی عمامه های سیاهی بر سر داشتند (سیاه، رنگ مخالف بنی امیه بود).

ابوحمزه خارجی که رهبری آنان را بر عهده داشت، خود یک روپوش پنبه ای زبر و درشت بافت بر دوش گرفته بود. در سال ۲۶۷ ه محمد بن خرزاد (خوزاد) یکی از خوارج، جامه ای پشمینه بر تن داشت که پر از وصله و پینه بود. در باب ابن مقنع هاشم بن حکیم (م ۱۶۹) نیز باید گفت که پیروانش را «مبيضه» می گفتند که در حدود بخارا و سغد یک چند بر عليه عباسیان سر به شورش برداشتند.

خود وی به سبب آنکه ظاهراً آبله یا جذام، صورتش را بد هیبت کرده بود، پیوسته نقاب (مقنعه) و صورت بندی از پارچه سبز و گاه نیز از طلا، بر سر و روی خود داشت. خشوی یار وی ظاهراً موزه هایی زرد رنگ به پا می کرد.

پیروان بابک را نیز سرخ جامگان با «محمره» می گفتند.

وی که از حدود سال ۲۰۱ ه در حدود آذربایجان و ناحیه جبال بر عليه عباسیان سر به شورش برداشته بود، توانست بیش از بیست سال قیام خود را ادامه دهد. البته خود وی گاه لباده سفید  بر تن می کرد، همچنان که موقع فرار و به همراه برادرش با لباس بازرگانان (شاید طيلسان بر سر !؟) به طرف ارمنستان حرکت کرد.

در باب سرخ پوشان این نکته . شایان ذکر است که سالها قبل و در زمان قیام مختار ثقفی، شماری از ایرانیان مقیم کوفه، مشهور به حمراء یعنی سرخ جامگان بودند و حتی معاویه نیز برای این گروه که حدودة بیست هزار نفر بودند، مقرری معین کرده بود.

شاید اینان همان گروهی باشند که در ایام خلافت مهدی عباسی (۱۵۸- ۱۶۹) و در حدود سال ۱۶۴ ه در حدود گرگان سر برآوردند و رهبر آنان شخصی به نام عبد القاهر (عبدالقهار) بود که سرانجام به دستور خلیفه سرکوب و قتل عام شدند.

در اینجا اشاره ای نیز به افشین اشروسنه، سردار ایرانی معتصم عباسی (۲۱۸ – ۲۲۷ ه) که یک چند از طرف خلیفه به جنگ با بابک خرمدین مشغول بود، خواهد شد.

افشین که موفق شده بود بابک را به اسارت خلفای عباسی در آورد، از طرف معتصم مفتخر به دریافت خلعت هایی شد، از جمله آن ها دراع های بود از دیبای سرخ رنگ و زربفت که با نخ زیر سرخ، سوزن دوزی شده بود و روی سینه آن را با انواع یاقوت ها و مروارید و جواهرات دیگر تزیین کرده بودند.

این لباس بلند بود و در زیر آن پیراهنی و روی پیراهن کمربندی مرصع (و گاهی دو کمربند) بسته می شد. وی اگر چه از نعلین پوشیدن (به رسم اعراب) نفرت داشت، اما برای خوشایند خلفای عباسی آن را به پا می کرد.

افشین در جشن عروسی پسرش تاجی از طلای جواهرنشان به اضافه نیم تاجی که فقط از یاقوت و زمرد سرخ ساخته شده بود و قطعات آن به وسیله طلا به هم پیوسته شده بود و دارای دو حمایل وشاح آویخته نیز بود، بر سر گذاشت.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

  1. توضیحاتی در مورد پیشه های وابسته به پوشاک، بازارها، قیمت انواع البسه،تولیدات و صادرات انواع پارچه و لباس شهرها

در این دوران در خراسان و ماوراء النهر و دیگر شهرهای ایران تولید انواع پارچه رونقی بسزا داشت. همان گونه که مصر را مرکز کتان بافی و تهیه انواع پارچه ها و البسه کتانی می دانستند، خراسان را نیز مرکز بزرگ پنبه و پارچه های پنبه ای می شمردند.

البته  بجز نیازهای مردمان مختلف به انواع البسه و پارچه، نیاز به کالاهایی که بتوان به وسیله آن ها با صحرانشینان مبادله کرد، باعث ترقی شگرف تولید منسوجات پشمی و نخی شد. در منطقه خراسان جامه های بسیاری تهیه و به نواحی دیگر صادر می شد.

چنان که قباهای خراسانی را بر تن برده های خراسانی آوازه خوانی که به دربار واثق خليفة عباسی (۲۲۷ – ۲۳۲) رفته بودند، می بینیم. همچنین در میان البسه مکتفی عباسی (۲۸۹ – ۲۹۵) جامه های خراسانی بیشماری وجود داشت.

در نیشابور انواع جامه های پنبه ای و ابریشمی گران بها تولید می شد.

و به تمام سرزمین های اسلامی و حتی کشورهای غیر مسلمان نیز فرستاده می شد.این پارچه ها به دلیل خوش بافتی، مشتریان بسیاری داشت. و حتی سلاطین و اُمرا نیز لباس های خود را از آن تهیه می کردند.

از انواع پارچه ها و جامه هایی که در آن زمان وجود داشت، همچون پارچه های سفید خفيه، بیباف، عمامه های شهجانی، حفیه، راختج، تاختج، مقنعه، زیر پیراهنی، ملحم ابریشمی، مصمت، عتابی، سعیدی، ظرائفی، مشطی، زینت، پارچه های مویین و نخ های ریسیده خوب، امروزه تقريبا اثری برجا نمانده است. بسیاری از این پارچه ها و جامه ها به نواحی دور دست نیز فرستاده می شد.

در طوس جوراب و بند شلوار تهیه می شد. همچنین از پوست هایی که از سرزمین ترکستان آورده می شد. پوستین های کرکی از سمور، فنک، قاقم، وشق و سنجاب می ساختند.

در قومس منديل هایی (نوعی عمامه) سفید از جنس پنبه تهیه می شد و به انواع ساده و حاشیه دار (که بسیار گران قیمت بود و به کوچک و بزرگ تقسیم می شد.همچنین پارچه های نازک پشمی و طیلسان و جامۂ کنیس نیز تولید می شد.

در دامغان، دستارها و عمامه های شرابی (شرب) از کتان نازک و لطیف، به همراه منسوجات پشمی گران قیمت تهیه می شد.

از قاین پارچه های بسیاری به سرزمین های دیگر صادر می شد.در قوهستان (کوهستان) نیز انواع کرباس ها و پارچه های پنبه ای، تولید و به سرزمین های دیگر فرستاده می شد.

همچنین پلاس های پشمی آنجا معروفیت بسیار داشت. در گرگان جامه هایی از پشم سیاه می ساختند. در جوزجان نیز سختان (پوست دباغی شده) تهیه می شد و به خراسان و ماوراءالنهر برده می شد.

آن شهر همچنین نمد و پلاس و نیز حقبیه که ظاهراً نوعی کمربند مرصع زنانه بود، تولید می کرد. در اینجا نگاهی نیز به سرزمین ماوراء النهر می کنیم. در این سرزمین جامه ها و پارچه های فراوان و متنوع و بسیار زیبایی از پشم، ابریشم و کرباس پارچه پنبه ای به مقدار فراوان تولید می شد ،که به اقصی نقاط بلاد اسلامی صادر می شد.

البته کتان در این سرزمین، قدری کمیاب و به همین دلیل تا حدودی گران قیمت بود قبای هیطل (ماوراءالنهر) معروفیت زیادی داشت.

بخارا جامه های پنبه ای معروف به «بخاری» را که بافتی محکم و درشت داشت و بسیار مورد توجه اعراب بود .  همچنین جامه های پشمی بسیار زیبا برای رختخواب تهیه می کرد و به عراق و دیگر سرزمین ها می فرستاد.

در این شهر که مدت ها پایتخت سلسله سامانی بود. نوعی قماش به نام یزدیات که بسیار لطیف و فاخر بود و نیز برد هایی (بالاپوش بلند راه راه) معروف به «فندقی» تولید می شد. شرغ از دیه های بخارا بود که بازرگانان از آنجا کرباس می بردند.

در چهار فرسنگی شمال بخارا شهری به نام زندنه بود.در این شهر پارچه ای از نوع کرباس (پنبه) سفید و رنگ نشده تهیه می شد .که بافتی درشت و قیمتی همچون قیمت دیبا و حریر داشت و معروف به زند نیچی بود. البته نوع ابریشمین آن نیز تولید می شد.

امیران سامانی و بزرگان دربار از پارچه زندنیچی برای خود قبا می دوختند.

بازرگانان این پارچه را تا شام و سرزمین مصر و شهرهای روم می بردند. در دو فرسخی سمرقند، ويذار قرار داشت. در آن جا پارچه نخی ویذاری را از پنبه می بافتند، این جامه ها به اصطلاح آن روز، خام و منگنه نشده و غير مقصوره بود. یعنی بی آنکه آن ها را ببرند، می بافتند.

رنگ آنها زرد (زعفرانی) و جنس آنها در نرمی چون خز و ابریشم بود. این پارچه، ضخیم و پردوام و جامه ای زمستانی بود .که آن را بر روی دیگر جامه های خود می پوشیدند و از لباس های فاخر به شمار می رفت .

امیران سامانی و بزرگان از آن جامه می ساختند .و بازرگانان آن را تا فارس و عراق و نواحی دیگر می بردند. طالقان که در چهار منزلی سرخس قرار داشت، نمدهای طالقانی تولید می کرد.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

طواويس جامه های پنبه ای خود را به عراق صادر می کرد.

دار زنگی (دارزنلی) که در حدود چغانیان قرار داشت، پای تابه (جوراب) و پارچه های پشمی تهیه می کرد.

در خود چغانیان نیز جامه های پشمی و پلاس تولید میشد. در خوارزم علاوه بر تولید فراوان جامه های پنبه ای و پشمی  که به نواحی دیگر صادر می شد.پوستین هایی از فتک (روباه خالدار)، سمور، روباه و دله (گربه صحرایی) نیز تهیه می شد. در، کاژ (كاث) که از قصبات خوارزم بود.کرباس (پارچه سفید پنبه ای) و قژاگند (کژآغند) که نوعی زرۂ ابریشمین بود با وصله و بخیه های بسیار، تهیه می کردند.

در مرو از لطیف ترین پارچه های پنبه ای  تا نوع خشن و ضخیم آن که قابل پوشیدن نبود و متنبی آن را «لباس میمون» نامیده است، تولید می شد.

تن پوش خانه باف مروی زبر و درشت بود. از این کرباس برای تهیه دستار و عمامه استفاده می شد. در این شهر ابریشم بسیاری تولید می شد .

جامه های قزین و ملحم ساخته می شد. در میان البسه مکتفی عباسی (۲۸۹ – ۲۹۵ ه) جامه ها و عمامه های مروی بسیاری بود. در کابل پارچه پنبه ای زیبایی تهیه می شد که از آن جامه زنانه سبنی فاخر و شرابی (شرب) از کتان نازک و لطیف می ساختند. این جامه ها گران قیمت بود و به سرزمین هایی چون خراسان، چین و منطقه سند صادر می شد.

صادرات پوشاک هرات نیز قابل توجه بود .

در آن سرزمین نوعی عمامه با ارزش به رنگ زرد تولید می شد که به «هرى عمامة» شهرت یافته بود.شهر بست کرباس تولید می کرد،  و کرمان شال های زیبایی می بافت که حتی خلفای عباسی نیز از آن استفاده می کردند.بازرگانان خوارزم به نواحی ترکستان می رفتند .

خز و پوستین های بسیاری را از قاقم، فنک، دله، وشق، سمور، سنجاب، سپیجه و روباه که رنگ آن ها سیاه، سرخ، سفید و یا خالدار بود، با خود می آوردند و پس از پیراستن، البسه مورد نظر را از آن ها می ساختند.

از سرزمین چین، حریر و پرند و دیبا به خراسان وارد می شد.  از بغداد نیز انواع پارچه های بافت آن سرزمین چون عتابی به خراسان می آمد. از مناطق پنبه خیز ترکستان نیز پنبه فرستاده می شد. از مصر نیز پارچه های کتانی و عمامه های دبیقی و رنگارنگ به اکثر نواحی و مناطق از جمله خراسان صادر می شد.بهای یک لباس ویذاری از دو دینار تا بیست دینار، بسته به اندازه و نوع لباس متغیر بود.

منديل سفید پنبه ای بزرگ و نشاندار و حاشیه دار قومسی گاه تا دو هزار درم ارزش داشت.

قیمت کرباس پنبه ای سفید زند نیچی برابر با قیمت دیبا بود. در باب البسه ای که به صورت هدایا یا خراج فرستاده می شد. به قدر کافی در لابلای صفحات گذشته مطالبی درج شده است.

عمرو بن ليث هر سال متاع هندی و ترکی، چون پوست سمور و سنجاب و یا صندل داشت. در سال ۱۵۱ ه زنبیل رتبيل) از حاکمان سیستان برای معن بن زائد شیبانی که از طرف بغداد در سیستان حکومت داشت. قباهای ترکی ابریشمی هدیه فرستاد.

در اینجا به اختصار اشاراتی به برخی جولاهگان (بافندگان) و خیاطان می شود. در سال ۲۱۴ ه مرد بزازی در حوالی نیشابور برای عبدالله بن طاهر (۲۱۳ – ۲۳۰ ه) امیر طاهری شعری خواند. عبدالله که از شعر وی به وجد آمده بود، دستور داد تا از آن پس هرچه جامه و لباس خریداری می شود.به واسطه و به دستور این بزاز باشد.

بزازان خاندان معروفی در بیهق (سبزوار) بودند،در کنار این بزازان جولاهگان مردمانی فقیر و بی چیز بودند.

جولاهگان یمن از دیرباز معروف و مشهور بودند.در نزدیکی بست، دیه ای بود به نام صالقان که صورت تحریف شده چالکان (چال، گودال بافندگی – حالكان، به عربی حائک) بود.زیرا بیشتر مردمانش جولاهه بودند.گاه برخی از این جولاهگان قد علم کرده کارهای بزرگی انجام می دادند.می نویسنده جولاهه ای از نواحی «اوق» به نام مليخ برخاست و گروه بسیاری با وی بودند.

وی در سیستان خطبه خواند و خود را به امارت خواند، اما عیاران بر علیه او شوریدند و او را در ذیقعده سال ۳۰۱ ه و در زمان خلافت مقتدر عباسی کشتند.((جبان بن جبيلة)) مولاي عبدالله بن طاهر و از امرای ناحیه خزر در حوالی سال ۲۲۴ ه بود.

وی قبل از آنکه به این مقام برسد جولاهک و غلام بافنده ای بود. همچنین از جولاه های سبزواری در جنگ های علیه حمزه آذرک خارجی، در حوالی سال ۲۱۳ ه نام رفته است. می نویسند در زندان مازیار که یک چند در حدود طبرستان بر عليه خلفای عباسی سر به شورش برداشت.تعداد زیادی جولاهک بودند.

از بزرگانی که یک چند خیاط و یا خزفروش و امثال آن بودند.می باید از عبدالله بن محمد بن سفيان معروف به ابوالحسن خراز (خزفروش) نام برد.

که عالم و دانشمند در علم نحو و قرآن بود و توانست در این باب چندین کتاب تألیف کند (م ربیع الاول ۳۲۵). ابوبکر محمد بن أحمد خياط نیز دانشمند دیگری از مردم سمرقند بود که بعدها از علمای بزرگ نحو و لغت شد و به بغداد رفت.جعفر بن دینار معروف به خیاط که والی و امیر یمن شد (۲۲۴ ه) از سرداران همراه افشین در جنگ علیه بابک خرمدین بود.

همچنین محمد بن هارون که به راهزنی در حدود سرخس مشغول بود، نخست مدتی خیاط بود. در نیشابور، کلاه دوزان بازار مخصوصی به خود داشتند. کفشگران و خرازان نیز هر کدام بازار و سرایی مخصوص به خود داشتند .

در کاروانسراهای خود مشغول به کار بودند. در بخارا نیز چنین بود.در رجب سال ۳۲۵ ه در زمان امارت نصر بن احمد امیر سامانی آتشی در تیمچه کفشگران بخارا پدید آمد و همه چیز را بسوخت.

در میان حصار و شهرستان در شهر بخارا کارگاهی قرار داشت .که بیت الطراز در آن واقع بود و در آن بافته هایی نظیر یزدی ها و بردهای فندقی را برای خلیفه عباسی می بافتند.

از بغداد هر سال عاملی می آمد و خراج بخارا را از این نوع جامه ها می برد.

حتی در بازار بغداد نیز برای بازرگانان خراسان و بزازان، مرکزی ساخته بودند .که پارچه هایی که از خراسان به بغداد حمل می شد در آنجا قرار می گرفت. در باب گازری باید گفت که رود کشکه را در قرن چهارم «رود گازران» می گفتند .می نویسند المقنع رهبر سپید جامگان در ابتدا گازری می کرد و جامه های مردم را می شست.

در اسبرة ماوراءالنهر کوهی بود که سنگ های سیاه (زغال سنگ داشت، مردمان آن نواحی آن سنگ را می سوزاندند. و از خاکستر آن برای سفید کردن و شستن جامه ها استفاده می کردند. در شهر مرو، شاه جهان ابومسلم خراسانی، مسجد جامع، میدان و دارالامارهای ساخته بود.

بنا به گفته اصطخری در زیر گنبد آجری این دارالاماره اولین جامه های سیاه که لباس مخصوص سیاه جامگان و شعار خلفای عباسی بود، رنگرزی شد.

ب) سرزمینهای مرکزی، غربی و جنوبی ایران

 آل زیار (۳۱۶ – ۴۳۵ ه. ق) 

سرداری از دیلمیان به نام مردآویج (مردآویز) در سال (۳۱۶ ه. ق) به خدمت اسفار بن شیرویه از بزرگان طبرستان در آمد و متفق پس از برانداختن حکومت علویان بر گرگان و طبرستان مسلط شدند. چندی بعد مردآویج، اسفار را از میان برداشت و مستقلا به فرمانروایی پرداخت (۳۱۶ ه. ق).

مردآویج پس از استیلا بر طبرستان و گرگان سپاهی گرد آورد و به قصد توسعه قلمرو خود، همدان، اصفهان و سپس فارس را به تصرف در آورد. و برای تحکیم مبانی حکومت خویش با ((المقتدر بائله)) خلیفه عباسی، روابطی بر پایه حسن مودت برقرار ساخت. او پس از فتوحات زیاد سرانجام در سال (۳۲۳ ه. ق) در اصفهان هنگام برگزاری جشن سده به قتل رسید.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام
پس از فوت وی برادرش وشمگیر زمام امور را به دست گرفت.

وی بر اثر فشار مخالفان خود از قبیل عمادالدوله (على بن بویه) و ركن الدوله (حسن بن بویه) و پس از جنگ و ستیز با آنان، به امیر نوح سامانی پناهنده شد و سرانجام در اول محرم (۳۵۷ ه. ق)، موقعی که با لشکری به قصد تصرف ری در حرکت بود، از اسب افتاد و درگذشت.

بعد از فوت وشمگیر پسرش بیستون به جای پدر نشست. اما عده ای از سپاهیان به طرفداری از برادر کوچکش قابوس (کاوس) با وی به مخالفت برخاستند. و سرانجام قابوس به کمک طرفدارانش بر گرگان مسلط شد و مستقلا به فرمانروایی پرداخت (۳۶۶ ه. ق). در این احوال مؤیدالدوله و فخرالدوله دیلمی بر قلمرو فرمانروایی او تاختند و چون کلیه متصرفات وی را به اختیار خویش در آوردند، قابوس متواری شد و به سامانیان پناهنده شد.

هجده سال بدین صورت گذشت تا اینکه در سال (۳۸۸ ه. ق) با مساعدت شهریار بن شروین بر قسمتی از طبرستان و گرگان استيلا يافت و پس از چندی به دست لشکریان خود به قتل رسید و در بنایی که امروز به «گنبد قابوس» معروف است به خاک سپرده شد (۴۰۳ ه. ق).

پس از فوت قابوس، پسرش منوچهر به امارت رسید.

و چون آن زمان غزنویان بر سر کار آمده بودند با سلطان محمود غزنوی از در دوستی برآمد و به دامادی وی برگزیده شد.

بدین ترتیب مقام او محفوظ ماند تا در اوایل سلطنت مسعود غزنوی به سال (۴۲۳ ه. ق) درگذشت و پسر خردسالش به نام انوشیروان با موافقت مسعود به امارت تعیین شد. چندی بعد مسعود غزنوی از طغرل سلجوقی شکست خورد و خراسان به دست سلجوقیان افتاد (۲۳۱ ه. ق).

آنگاه انوشیروان با تعهد پرداخت خراج سالانه به طغرل، در سمت خود باقی ماند. و چون در سال (۴۳۵ ه. ق) درگذشت، دوران حکومت آل زیار نیز پایان یافت. بعد از وی سه تن از افراد این خاندان به نام «جستان بن انوشیروان»، ((عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر))(مؤلف کتاب قابوسنامه) و «گیلانشاه» به عنوان امیر، شهرت محلی داشتند. و در کتب تاریخی به نامشان اشاراتی شده است.

اسامی امرای زیاری و زمان حکومت آنها:

١. مردآویج بن زیار، ۳۱۶ – ۳۲۳ ه. ق.

  1. وشمگیر بن زیار، ۳۲۳ – ۳۵۷.

3.ظهيرالدوله بیستون پسر وشمگیر، ۳۵۷ – ۳۶۶.

  1. شمس المعالی قابوس، ۳۶۶ – ۴۰۳.

۵. فلک المعالی منوچهر، ۴۰۳ – ۴۲۳.

۶. انوشیروان بن منوچهر، ۴۲۳ – ۴۳۵.

۷. جستان بن انوشیروان، ۴۳۵ .؟

آل بویه ( ۴۴۷ . ۳۲۰ ه. ق) 

ماهیگیری به نام بویه از اهالی دیلم به خدمت ماکان بن کاکی سردار سپاه امیر نصر سامانی در آمد. و چندی نگذشت که به سپاهیان مردآویج زیاری پیوست و مورد توجه وی قرار گرفت. پس از فوت مردآویج فرزندان بویه به نام علی، حسن و احمد صاحب قدرت شدند. و هر یک در نقطه ای از ایران به حکومت پرداختند.

علی (عمادالدوله) فارس را به تاریخ ۳۲۳ ه. ق و حسن (رکن الدوله) ری، همدان و اصفهان را در همان سال و احمد (معزالدوله) کرمان و خوزستان را در سال ۳۳۶ ه. ق تصرف کردند. معزالدوله پس از کسب قدرت با سپاهی به بغداد رفت و بعد از تصرف مرکز خلافت عباسی (۳۳۴ ه. ق)، مستکفی خلیفه بغداد را معزول و کور کرد و «المطيع بالله» را به خلافت برداشت.

او تا سال ۳۵۶ ه. ق با قدرت کامل فرمانروایی کرد و چون درگذشت پسرش عزالدوله بختیار در بغداد به حکومت رسید.

در این احوال عضدالدوله دیلمی پسر ركن الدوله که به موجب وصیت عمش عمادالدوله به امارت فارس رسیده بود.به قصد تصرف بغداد حرکت کرد و در سال ۱۳۶۶ ه. ق مقر خلافت را تصرف کرد و به حکومت عزالدوله بختیار خاتمه داد.او مدت پنج سال و نیم در مرکز خلافت اسلامی (بغداد) به فرمانروایی پرداخت و مقام و عظمتش به آن پایه رسید که «ائطایع» خليفه ی عباسی وی را شاهنشاه خواند.

عضدالدوله در ۴۷ سالگی و به سال ۳۷۲ ه. ق درگذشت.«بندامیر» فارس از آثار اوست.

در این احوال فخرالدوله پسر رکن الدوله در ری و همدان حکومت داشت. و چون فوت شد (۳۸۷ ه. ق) زوجه اش، سیده خاتون، فرزند چهار ساله او، رستم را به لقب مجدالدوله به امارت ری و شمس الدوله پسر دیگرش را به حکومت همدان منصوب کرد. تا زمانی که سیده خاتون زنده بود بر اثر تدبیر و کاردانی او حوزه فرمانروایی آن دو محفوظ بود.

سرانجام قلمرو حکومت شمس الدوله در زمان امارت پسرش سماء الدوله به دست علاءالدوله کاکویه، والی اصفهان تسخیر شد و قلمرو حکومت مجدالدوله نیز در سال (۴۲۱ ه. ق) به تصرف مسعود غزنوی درآمد. سپس ملک رحیم و فولاد ستون پسران ابوکالیجار مرزبان که آخرین مرای آن سلسله بودند، در عراق و فارس به امارت رسیدند.

اما طولی نکشید که متصرفات آنان نیز به دست سپاهیان طغرل سلجوقی فتح شد و دوران حکومت خاندان بویه خاتمه یافت (۴۴۷ ه. ق). باید دانست که ابوعلی سینا دانشمند شهیر ایرانی در سال ۴۰۵ ه. ق به وزارت شمس الدوله تعیین شد و پس از فوت او در اصفهان به خدمت علاءالدوله کاکویه درآمد و مورد اکرام بسیار قرار گرفت.

اسامی امرای آل بویه و زمان حکومت آنها:

الف) دیالمه فارس

1.عمادالدوله، علی، ۳۲۰ – ۳۳۸ ه.ق.

۲. عضدالدوله، ۳۳۸ – ۳۷۲.

  1. شرف الدوله، ۳۷۲ – ۳۷۹.

۴. صمصام الدوله، ۳۷۹ – ۳۸۸.

۵. بهاءالدوله، ۳۸۸ – ۴۰۳.

6.ابوشجاع، ۴۰۳ – ۴۱۵.

۷. عمادالدوله ابوکالیجار، ۴۱۵ – ۴۴۰.

۸. ملک رحیم، ۴۴۰ – ۴۴۷.

ب) دیالمه عراق، خوزستان و کرمان

  1. معزالدوله، ۳۲۰ – ۳۵۶ ه.ق.

۲. عزالدوله بختیار، ۳۵۶ – ۳۶۷.

  1. عضدالدوله ابوشجاع، ۳۶۷ – ۱۳۷۲

۴. شرف الدوله ابوالفوارس، ۳۷۲. ۳۷۹.

۵. بهاءالدوله، ۴۰۳۰۳۷۹.

6.سلطان الدوله، ۴۰۳ – ۴۱۲.

  1. مشرف الدوله، ۴۱۲ – ۴۱۶.

۸. ابوطاهر جلال الدوله، ۴۱۶۔ ۴۳۵.

٩. ابوکالیجار مرزبان، ۴۳۵ – ۴۴۰.

۱۰. ملک رحیم، ۴۴۰ – ۴۴۷ فقط در عراق.

۱۱. قوام الدوله ابوالفوارس، ۴۰۳ – ۴۱۹ فقط در کرمان.

۱۲. ابو منصور فولادستون، ۴۴۰ – ۴۴۸ فقط در کرمان.

ج) دیالمه ری، اصفهان و همدان 

1.ركن الدوله، ۳۲۰ – ۳۶۶ ه.ق.

۲. مؤیدالدوله، ۳۶۶ – ۳۷۳.

  1. فخرالدوله، ۳۶۶ – ۳۸۷.
  2. مجدالدوله، ۳۸۷ – ۴۲۰ فقط در ری.

۵. شمس الدوله، ۳۸۷ – ۴۱۲ فقط در همدان.

  1. سماء الدوله، ۴۱۲ – ۴۱۴ فقط در همدان.

 

1.لباس سلاطین

شاهان آل بویه معمولاً قبایی جلوباز با آستین های کوتاه و تا بالای آرنج می پوشیدند. که البته آستین های پیراهنی که در زیر قبا می پوشیدند، از زیر آستین های قبا می گذشت و تا مچ دستها را می پوشاند. این قبا کوتاه و تا حدود زانوان بود، همچون قبای عمادالدوله ( ۳۳۸ – ۳۲۰ ) یا عضدالدوله ( ۳۳۸ – ۳۷۲). البته گاهی نیز همچون اعراب دراعه می پوشیدند.

دراعه جامهای سراسری از جنس پنبه بود و همچون جبهای دراز و جلوباز بود که بالای آن گشاد و فراخ بود. این دراعهها جلویشان گشادتر و گریبانهایش پهن و جیبهای (یقه) آن همچون جیبهای کاتبان بود. اما ظاهراً در نیمه های قرن چهارم و در حوالی سالهای ۳۵۰ ه و در زمانی که مؤلف كتاب صورة الارض در کتاب جغرافیایی خود در باب لباس سلاطین بویی مطالبی را می نوشت. جامه سلاطین تا حدی تغییر یافت و بیشتر گرایش به پوشیدن لباس مردم ديلم و قبا و کسای مازندرانی پیدا شد.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام
«کسا» روپوش بلندی بود که سراسر بدن را می پوشاند آن را معمولا از پشم می یافتند.

و در فصلهای سرد بر تن می کردند. بهاءالدوله دیلمی (۳۷۹ – ۴۰۳) وقتی به دیدار خلیفه عباسی طایع (۳۶۳ – ۳۸۱) می رفت، کسایی مازندرانی در بر کرده بود. رنگ این لباسها می باید سیاه بوده باشد. زیرا روابط آل بویه در بعضی دوره ها با خلفای عباسی بغداد، روابطی نسبتاً دوستانه بود و بویژه خلعت هایی که خلفای عباسی به سلاطین بویی هدیه می دادند، عموما به رنگ سیاه بود.

آنان قبایی جلوباز می پوشیدند که با قرار دادن یک لبه روی لبه دیگر، جلوی قبا کاملا بسته می شد . و تنها یک لبه قبا از گردن تا روی کمر به صورت مایل دیده می شد. این قبا در سر مچ دستها و حاشیه لبه های بالا و پایین و نیز در محل بازوبندان دارای رنگ طلایی بود، کمربندی حلقه ای نیز روی آن بر کمر می بستند.

البته روی این قبا یک قبای جلوباز و آستین کوتاه می پوشیدند که آن نیز در محل بازوان دارای نقش بازوبند بود . و دور تا دور لبه هایش حاشیه داشت.آنان همچنین گاهی قبایی آستین کوتاه که یقه ای نسبتاً باز و مستطیل شکل داشت بر تن می کردند. قسمت بالای این قبا بسته بود اما از کمر تا پایین آن (در جلو) دارای شکافی بود. این شکاف ظاهراً برای راحت حرکت کردن و سهولت در اسب سواری ایجاد شده بود.

یکی از خلعت های بهاء الدوله (۳۷۹ – ۴۰۳ ه) امیر بویی را که جزو آثار موزه کلمبياست می شناسیم.

این خلعت دارای یقه ای باز و گشاد (به طرف شانه ها، نه به طرف سینه) و آستین هایی بلند است. اما شکل آن بیشتر به یک پیراهن یا قمیص آستین بلند شبیه است. زیرا بلندی آن تنها تا حدود کمر یا کمی پایینتر از آن است. هم در جلو و هم روی آستین های این خلعت، نوشته هایی دیده می شود.

همچنین گاه نیز سلاطین بویی خفتانی از قصب، که خلفای عباسی هدیه می دادند، بر تن می کردند. خفتان جامه ای ویژه خلفا بود که آن را بیشتر در تنیس مصر تهیه می کردند و نیاز به بریدن و دوختن نداشت. زیرا آن را به صورت جامه ای یکدست می بافتند. این جامه که کوتاه و تا حد ناف یا کمر می رسید (البته نوع بلند آن نیز به همان شیوه بافته می شد که بلندی آن تا حدود زانوان بود). آستين نداشت و یا اینکه آستین هایی بسیار کوتاه و چسبیده به سر شانه ها داشت .

جنس آن از پارچه نازک ابریشمی (قصب) بود. سرپوش آنان عبارت بود از کلاه بلندی (القلانیس المرتفعه) که دور آن را با دستارهای دیبا یا کتان، عمامه می بستند.

از شعر ابوالحسن سلامی (م ۳۹۴ ه) معلوم می شود که اطراف عمامه سلطان مطرز بود و به طرز زیبایی گلدوزی و زربفت می شد.

البته سلاطین بویی از نخستین سلسله های ایرانی بعد از اسلام بودند که به طور وسیعی از تاجهای مرصع استفاده می کردند.این تاجها عموما به شکل ذوزنقه ای بود و ظاهرا از تاج های شاهان ساسانی بویژه شاپور اول، شاپور دوم، بهرام پنجم و غیره اقتباس شده بود. ایشان همچنین کمربندی چرمی و مرصع به کمر می بستند.

شمشیر را با حمایلی از چرم یا از پارچه ابریشمی دوال مانندی که پهن و به رنگ سفید یا سرخ یا سفید و سرخ یا سبز و آبی بود به خود می آویختند. کفش ها و موزه های ایشان کوچکتر از کفش های خراسانیان، اما با ساق های تنگ و نوک تیز بود.که گاه بر آن سنگ های قیمتی از زمرد و یاقوت و لاجورد و مروارید می گذاشتند. این کفش ها ساخت سرزمین فارس بود.

اگر چه خلعت ها و عمامه هایی که خلفای عباسی به سلاطین بویی می دادند اکثراً سیاه بود. اما ظاهرا گاهی عکس العمل هایی در این مورد رخ می داد و سلاطین رنگ دیگری غیر از سیاه را که نشانه جانبداری از خلیفه بود، می پوشیدند. در سال ۳۸۴ هم که صمصام الدوله (۳۷۹ – ۳۸۸) برای دیدن مادرش، جامه سیاه پوشید و از اهواز به شیراز رفت. مادر با دیدن جامه سیاه فرزند متغیر شد و برایش جامه ای دیگر آورد.

مردآویج مؤسس سلسله زیاری در اصفهان و گرگان (۳۱۶ – ۳۲۳) که او نیز از دیالمه بود.

وقتی به حکومت رسید، دستور داد ((بدنه)) ای برای او تهیه کردند و به همراه آن جبه ای سیاه نیز پوشید. و تاجی همچون تاج خسرو انوشیروان شاه ساسانی که بی شباهت به تاج سلاطین بویی نبود، بر سرگذاشت ۶۳۰) و کفش هایی به رنگ زرد به پا کرد.(۲۱) البته برادر و جانشین او یعنی وشمگیر (۳۲۳ – ۳۵۶)، در ایام پادشاهی مردآویج و قبل از آنکه به حکومت برسد لباس بسیار ساده همچون مردمان دیگر می پوشید.

چنانکه وقتی قاصد مردآویج در سال ۳۲۰ ه نزد وشمگیر به گیلان رفت. او را در میان شالیکاران دید، در حالی که پابرهنه بود و شلواری با وصله های رنگارنگ به تن داشت و تنش عریان بود و تنها با اصرار بسیار قاصد بود که وشمگیر حاضر شد (با اکراه برای دیدار با مردآویج، در قزوین لباس سیاه (که علامت تبعیت از عباسیان بود) بر تن خود کند.

با بررسی خلعت هایی که خلفای عباسی بغداد به سلاطین بویی داده اند، به نکات جالبی برمی خوریم.

در سال ۳۶۷ ه که عضدالدوله بویی (۳۳۸ – ۳۷۲) به بغداد وارد شد. خليفه عباسی طایع (۳۶۳ – ۳۸۱) خلعت هایی به او هدیه داد. از جمله هفت جامه و عمامه سیاه (خلعت)، تاج مرصع و شمشیری که بر کمر او بستند. غلاله ای از قصب که می باید زرد رنگ بوده باشد، طوق (نوعی گردنبند، دست برنجن (نوعی دستبند) به انضمام دولوا (پرچم)، یکی سفید برای امرا می بستند و یکی طلایی رنگ که به ولیعهدان اختصاص داشت. پارچه این دو لوا از حریر سفید بود که بر لوای اولی، نقره کاری و بر لوای دومی، طلاکاری های زیبایی کار شده بود.

در سال ۳۷۷ ه نیز که شرف الدوله (۳۷۲ – ۳۷۹) به بغداد رفت، تقریبا همان خلعت ها را از دست همان خلیفه گرفت.

ابونصر خسرومیرزا، ملک رحيم، (۴۴۰ – ۴۴۷) نیز چنین خلعت هایی را از دست قادر عباسی (۳۸۱ – ۴۲۲) دریافت کرد. البته سال ها قبل نیز مقتدر عباسی (۲۹۵ – ۳۲۰) برای مردآویج خلعتی سیاه فرستاده بود (سال ۳۱۹ ه). رسم شاهان دیلمی آن بود. که چون شاه یا امیر حرکت می کرد، سپری زرین که بلند و تقریبا بیضی شکل بود با طرز خاصی در جلوی او کشیده می شد.

اکثر سلاطین دیلمی همواره با خود تبرزین یا زوبین داشتند. جلال الدوله پیوسته تبری همراه خود داشت. عمادالدوله، زوبین همراه خود داشت. مردآویج نیز همیشه یک خنجر به درازی یک گز با قبضه، آن همراه خود داشت. در حضور سلاطین بویی، مردمان می باید حتما عمامه یا کلاه بر سر می گذاشتند و گرنه مجازات می شدند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

 

2.لباس وزیران 

هر چند وزیران معمولاً در خانه، تنها شاي نازکی به عنوان دستار بر سر می بستند. و پیراهن و سروالی بنددار می پوشیدند.

لباس وزارت ایشان شکل دیگری داشت. معمولاً پس از انتخاب وزیر، شاه بویی قبایی به او خلعت می داد. و بر آن قبا، شمشیر و کمربندی که هر دو به طلا آراسته شده بود، بسته می شد.

وزیر معمولاً یک یا دو پیراهن نازک می پوشید و بر روی آن جامه ای ضخیم که وسط آن را از پنبه انباشته بودند (مبطن)، به تن می کرد، سپس قبا می پوشید و کمربند را بر آن می بست. و حمایل شمشیر را استوار می ساخت. و در پایان دراع های با آستین گشاد و سیاه رنگ در بر می کرد.

موزهای (کفش ساق دار بلند) که نوع مرغوب آن جمشک (شمشک) بود نیز به پا می کرد. سپس عمامه ای بزرگ و تحت الحنک دار بر سر می گذاشت.

البته گاه برخی از وزیران بویژه آنانی که خود از علما محسوب می شدند، همچون صاحب بن عباد، طيلسان می پوشیدند و تحت الحنک می انداختند. که البته ظاهرا بیشتر این لباس (طیلسان) را هنگام تدریس بر تن می کردند.

اگر کاتبی هم به مقام وزارت می رسید، لباس وزارت را بر تن می کرد، چنان که ابوسعد مسیحی کاتب عمادالدوله در شیراز چنین کرد.

3.لباس درباریان، امرا و بزرگان

غلامان دربار ابوکالیجار (۳۷۹ – ۳۸۸) در اهواز، جامه هایی زیبا و قباهایی رنگارنگ بر تن داشتند. همچنین اکثر این غلامان همواره دبوس (گرز) و تبرزینی همراه داشتند. قتلغ (خطلخ) حاجب عمادالدوله و همچنین سردار سپاه او، دارای کفشی ساق دار و بلند بود که گاه در آن خنجری پنهان می کرد.

سبکتگین سردار معزالدوله، تعداد بسیاری جامه های دیبای شوشتری که پارچه ای نازک و کبودرنگ بود و در دو نوع ساده یا راه راه بافته می شد، در خانه خود داشت.

وی همچنین لباس هایی از دیبای سلطنتی روم و دیبای بغدادی نیز داشت. البته برخی از این بزرگان همچون عبدالجبار که در سال ۳۸۵ به وسیله فخرالدوله دستگیر شد، اگر چه طیلسان داشتند. اما معمولاً آن را به کار نمی بردند. عبدالجبار جامه هایی از پشم مرغوب داشت که همگی آنها مصادره شد.

پبزرگان در این دوره معمولاً همچون دوران عباسی، در مجلس میگساری، جامه هایی رنگارنگ بر تن می کردند. و تاجی از گل و گیاه مورد بر سر خود می گذاشتند. برخی از قباهای آنان به همراه تعدادی از کلاه ها و عمامه هایشان نشان داده شده اند.

4.لباس علما، فقها، کاتبان و قاضیان

در منطقه فارس، دبیران و دیوانیان و کاتبان، جامه هایی همچون جامه های کاتبان خوزستان و عراق بر تن می کردند. آنان دراعه که جبه جلوبازی بود و معمولاً از جنس دیبا تهیه می شد، بر تن می کردند و دستاری از قصب (ابریشم نازک) بر سر خود می پیچیدند، اما هرگز قبا و طیلسان نمی پوشیدند. صاحب بن عباد وزیر معروف آل بویه در زمان فخرالدوله، دبیران و دیوانیانی را که در جستجوی کار به نزد او رفته بودند، جبه دیبا و دستار قصب پوشاند.

اگر دبیری به مقام وزارت می رسید، به شیوه وزیران قبا می پوشید و شمشیر و کمربند می بست. اما لباس واعظان و خطيبان در خوزستان و عراق همچون لباس سپاهیان و اهل رزم بود، یعنی قبایی بر تن می کردند و روی آن منطق (منطقه) که نوعی کمربند طلایی یا نقره ای بود، می بستند. و با این لباس خطبه می خواندند.

در سال ۴۰۱ ه که در موصل به نام حاکم بامرالله فاطمی (۳۸۶ – ۴۱۱) خطبه خوانده شد، خطیب، قبایی از جنس دبیق مصری و سفید رنگ بر تن داشت که از لحاظ موازین رسمی کافی می نمود، به همراه آن عمامه ای زرد بر سر و سروال قرمزی از جنس دیبا به پا کرده بود و خف که نوعی چکمه بود در پا داشت. و شمشیرش را نیز حمایل کرده بود.

به هر حال باید توجه داشت که هر کجا خطيب به نام خلفای عباسی خطبه می خواند، قبای سیاه بر تن می کرد. و هر کجا که به نام خلفای فاطمی مصر خطبه خوانده می شد، خطيب قبایی سفید می پوشید.

البته بندرت برخی از واعظان مشهور، خرقهای وصله دار و رنگارنگ را که مرقع نام داشت، بر تن می کردند؛ البته نه به هنگام خطبه، بلکه بیشتر به هنگام سفر.

چنانکه ابوعبدالله محمد بن احمد شیرازی م ۴۳۹)، در سفری به بغداد مرقع بر تن کرده بود که در آنجا مرقع را از تن درآورد و لباس های فاخر و نرم و نازک پوشید و برای جهاد عازم آذربایجان شد.

اما در باب لباس علما و فقها باید دانست که ایشان معمولاً دستار بزرگی بر سر خود می گذاشتند. که به آن «عمامة الكبيرة» می گفتند و تحت الحنک می آویختند. یعنی یک سر عمامه خود را از زیر چانه می گذراندند و بر سینه می انداختند. جنس این عمامه ها از کتان و کرباس یا دیبا و قصب بود.

در این دوره غیر از طیلسان های معمول که بر عمامه و نیز بر شانه ها می انداختند. و ادامه آن تا حدود کمر می رسید، از طیلسان هایی نام برده شده است که بلند و حاشیه دار بودند. و بدون آنکه آستین مشخصی داشته باشند تا حدود نیمه دست ها را می پوشاندند.

این طیلسان ها را نیز بر دوش می انداختند. این طیلسان ها، گاه سبز رنگ و گاهی همچون طیلسان ابوعبدالرحمن عتبی ادیب و شاعر، کبود و گاه نیز سیاه رنگ بود.

در این دوره برخی از علما بویژه در شهر قم جامه های سبز می پوشیدند.

همچون «ابوعلی محمد بن أحمد» از نوادگان امام رضا(ع) البته ظاهراً مقام نقابت و سرپرستی علویان شیعه، چون منصبی رسمی بود، هر کس که به آن مقام می رسید، می باید جامه سیاه می پوشید؛ چنانکه وقتی شریف رضی (م ۴۰۶ ه) در سال ۴۰۳ به دستور بهاءالدوله دیلمی به این منصب رسید، اولین علوی ای بود که به جای جامه سفید، جامه سیاه (شعار عباسیان) بر تن کرد. تعداد زیادی از قباها و ستارهای علما و فقها و كاتبان در شکل ۲۷۸ – ۲۹۲ نشان داده شده اند.

برخی از علما و بزرگان همچون حلاج (مقتول ۳۰۹ ه) صوفی شوریده حال که در سطور پایینتر راجع به او توضیحات بیشتری خواهد آمد، زهری محدث بزرگ و همچنین جنید بغدادی (نهاوندی) (م ۲۹۸ ه) صوفی و عالم بزرگ قبای کوتاه و جلوبازی را که جامه سپاهیان بود (بویژه در هنگام سفر) بر تن می کردند، که گاه این کار ایشان مورد انتقاد قرار می گرفت. شیخ مفید (م ۴۱۳ ه) عالم و فقیه بزرگ شیعی معمولاً لباس زبر و خشن بر تن می کرد. وی که در دوران آل بویه می زیست، از دست عضدالدوله به و نیز دستاری نیکو دریافت داشت.

البته برخی از علما نیز با همه فضل و دانش خود گاه به مسأله لباس پوشیدن اهمیت نمی دادند

چنانکه می نویسند لباس پوشیدن ابوالفرج اصفهانی صاحب کتاب اغانی با همه فضل و دانشش، به گونه ای غیر معمول و دور از نظافت بود که باعث ناراحتی دیگران می شد.

مهمترین قسمت لباس قضات، کلاه آنان بود. قاضيان کلاه های خمره ای مانند بر سر می گذاشتند که به دنيه (از دن به معنی خمره) معروف بود. این کلاه که حدود دو وجب یا ۴۵ سانتیمتر طول داشت. در کنار و بالای گوش ها لبه هایی داشت که آن ها را بالا می زدند تا روی گوش ها را نپوشاند. این دنیه ها را به طرز خاصی می آراستند. همچنین طیلسان های بلند و حاشیه دار ساخت شهر بم را که قواره دار (به گونه ای مناسب بریده شده و از دیبای نازک (رفرف) و به رنگ مشکی یا آبی آسمانی بود، بر تن می کردند. آنان همچنین جب های می پوشیدند که از پارچه کرباس سفید رنگ درشت زندنیچي بخارا بود و آن را آستر می کردند. اما هرگز دراعه یا کفش های نوک برگشته و لبه برگشته و شکسته و چاکدار بر پا نمی کردند.

5.لباس صوفیان و عارفان

پیراهن پشمینه و خشن زاهدانه، همچنین جامه هایی از پشم سفيد (صوف) و نیز مرقع های رنگین و وصله دار؛ سه جامۂ معمول صوفيان مسلمان بود.

مقدسی مؤلف کتاب با ارزش احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم (م ۳۸۵)، برای آنکه بتواند به مجلس صوفیان در شهر شوش خوزستان وارد شود، خود را به لباس آنان در آورد یعنی جبه ای پشمین و قبرصی بر تن کرد و سپس یک فوطه بصری را همچون لنگی به کمر خود بست، تا پایین بدنش را بپوشاند.

در اینجا به ذکر توضیحات بیشتری در باب لباس یکی از بزرگترین صوفيان و عارفان این دوره می پردازیم.

از بررسی منابع و مآخذ زندگی وی چنین به نظر می رسد که وی چندان اهمیتی به لباس نمی داده است؛ زیرا لباس های مختلف و گوناگونی برتن می کرد که مربوط به طبقات مختلف جامعه بود. به عنوان نمونه وی گاه دستاری بزرگ (عمامة الكبيرة) چون فقها بر سر می گذاشت و گاه نیز سر برهنه بود (هنگام تفکر بر روی صخره های کوه)، گاهی نیز صوف سفید بر تن می کرد (در دیدار با جنید بغدادی و یا در زندان).

در ماه رمضان جامه هایی از پارچه خشن و سیاه رنگ (ثياب السود) به علامت توبه می پوشید. در سفر سوم حج، مرقع که پارچه ای وصله خورده بود و از قطعه های رنگارنگ وصله شده به هم دوخته شده بود، بر روی شانه افکند. در نخستین سفرش به بصره خرقه ای گشاد از پشم بز (نه از پشم سفید، صوف) که رنگین بود (مصبغه) پوشید. گاهی نیز قبای نسبتاً کوتاه و جلوباز سپاهیان را بر تن می کرد. (بویژه در سفر). وی در جلسات دادگاهی که در آن محاکمه می شد، دراعهای (مدرعه) از پشم سیاه پوشیده بود.

این جبه فاخر در قسمت جلو باز بود و دگمه می خورد (دره) و دارای آستین هایی گشاد بود. گاهی نیز فوطه (ازار) یا لنگی از پارچه چیت هندی را به دور کمر خود می بست که ادامه آن تا پایین پاهایش می رسید و از آن به عنوان سروال (شروال، شلوار) استفاده می کرد. موقع دستگیری وی، پارچه های همراه او را نیز ضبط و مصادره کردند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام6.لباس مردم عادی

اگرچه پوشاک منطقه بین النهرین و عراق که تحت نفوذ ایران بود. به طور کلی تفاوت زیادی با پوشاک مردمان خوزستان، فارس، ری و حتی بست نداشت. اما سنت ها و روش هایی در نوع دوخت و رنگ پارچه ها و البسه مردمان این دوره از تاریخ ایران وجود داشت که آنان را تا حدی از مردمان سایر نواحی مجزا می ساخت.بر اساس نوشته مؤلف کتاب تجارب الأمم، دیالمه لباسی ویژه خود داشتند. از طرف دیگر لباس بزرگان با مردم تفاوت چندانی نداشت.

تفاوت بیشتر در مرغوبیت جنس و نوع پارچه و همچنین چگونگی دوخت آن بود. از آنجا که دیالمه در نواحی نسبتاً گسترده و وسیعی حکومت کردند. و پس از چندی نیز به شعبه هایی تقسیم شدند. و در نواحی مختلفی حکومت راندند. بنابراین سعی می شود تا حد امکان لباس مردمان این نواحی به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

در منطقه خوزستان، از قمیص (پیراهن) نازک برای پوشش تن و ازار برای پوشش نیم تنه پایین استفاده می کردند.

این ازار که در بیشتر مواقع به رنگ سرخ یا سفید و یا کبود رنگ و از جنس کتان  بود، به نامهای لنگ یا فوطه نامیده می شد. البته گاه نیز پیراهنی بلند که تمام بدن را تا قوزک پاها می پوشاند . و آستین هایی بلند داشت و معمولاً از پارچه نازک (به سبب گرمی هوا) و سفید رنگ انتخاب می شد، به تن می کردند.

معمولاً سر خود را با منديل يا شالی می پوشاندند. افراد ثروتمند تر علاوه بر پیراهن، از عمامه و نیز طیلسان و همچنین رداهای چهارگوش نیز استفاده می کردند. بازرگانان ظاهراً شلوار دبیقی گشاد که بنددار بود به پا و پیراهنی به تن می کردند و ردا و طیلسان نیز می پوشیدند. سر برهنه بودن بر خلاف ادب بود. بزرگان حتی جلوی کودکان عمامه از سر خود بر نمی داشتند.

حتى فراش و خادم ((سهل بن بشر)) که حاکم واسط و اهواز بود، عمامه بر سر می گذاشت. غلامان سیاهی که از افریقا به خوزستان آورده می شدند.ظاهراً لنگی قرمز یا سفید یا کبود بر کمر می بستند که ادامه آن تا حدود پایین پاها را می پوشاند. مردمان عادی گاهی روپوشی همچون ردا بر دوش خود می انداختند.

اما مردم فارس که می نویسند در زیبایی لباس بر یکدیگر برتری می جستند. لباس هایشان تفاوت زیادی با لباس مردم خوزستان و عراق نداشت. آنچه در این سرزمین بسیار رایج و شایع بود، استفاده گسترده و نسبتاً بیسابقه مردمان آن دیار از طيلسان بود. این طیلسان ها که به صورت قواره دار (به اندازه مناسب بریده شده و ظاهراً آهاردار بود از دیبای نازک (رفرف) بافته و از بم به فارس فرستاده میشد.

مقدسی می نویسد که در شیراز ارزش نه به طيلسان، بلکه به دراعۂ نویسندگان است.

وی ادامه می دهد که در این شهر بسیاری کسان و ناکسان، دانا و نادان و حتی مستان را با طیلسان دیده است. او از گدایان دوره گرد و چارپاداران و حتی دو طبقه ای که در جامعه آن زمان از پایین ترین طبقات شمرده می شدند.

یعنی جولاهگان (بافندگان) و حجامتگران طیلسان دار نام برده است. خود مقدسی یک بار که برای دیدن وزیر با طیلسان می رود. نگهبانان او را راه نمی دهند اما بار دیگر که به جای طيلسان، دراعه (جبه جلوباز) می پوشد مانع ورود او نمی شوند. ابن حوقل اضافه می کند که جامه مردم شیراز، حد وسط جامه کاتبان و بازرگانان بوده است.

عمامه های ایشان از نوع عمامه های بلند و معروف ساخت شهر بم بود که آن را همچون سطلی بر سر خود می بستند. جنس آن ها از کرباس و پنبه یا از ابریشم نازک بود. و گاه نیز از پارچه قومسی که سفید و از جنس پنبه تهیه می شد و به انواع ساده و حاشیه دار و کوچک و بزرگ تقسیم می شد.برای تهیه عمامه های خود استفاده می کردند.

گذشته از این ها، آنان ردا، قمیص (پیراهن)، جبه و جامه های آستردار (مبطنه) نیز به رنگ سفید و سیاه بر تن می کردند.

همچنین پشمینه پوشی و آنچنان که گفته شد، سیاه پوشی در میان مردم فارس رایج و شایع بوده است. موزه یا کفش ایشان کوچکتر از کفش های اهالی خراسان بود که به آن شمشک یا نعلین می گفتند. از نوع خف چاکدار نبود، یعنی لبه و نوک کفش ها ناشکسته و ناخمیده بود.

گذشته از این ها، اطلاعات جالب توجهی در آثار بیهقی (م ۴۷۰ ه) و ثعالبی (م ۴۲۹ ه) و ابوالفرج اصفهانی (م ۳۵۶ ه) وجود دارد که بیشتر درباره فقرا و گدایان است.]

نوعی از گدایان که معروف به «مکی» بودند. شلوار دبیقی گشادی که بند آن ساخت ارمنستان بود به پا داشتند و هنگام گدایی به مردم می گفتند من فرزند فلان تاجرم و راهزنان مالم راربوده اند.

این مطلب نشان دهنده این است که بازرگانان شلوار دبیقی گشاد به پا می کردند. نوع دیگری از گدایان که به «زكيم الحبشه» مشهور بودند. جامه ای که از جلو و عقب آن چاکدار بود، بر تن می کردند و کفشی ساق دار مخصوص مرزداران به پا می کردند. «كذابات» فقرایی بودند که به پیشانی خود دستمالی می بستند و خود را بیمار نشان می دادند.

پهلوانانی نیز که در بازارها معرکه می گرفتند و سنگ های سنگین بلند می کردند. لباس هایی با آستین های تنگ می پوشیدند و دگمه های پیراهن و قبای خود را باز می گذاشتند.

در این زمان حمال ها نیز در شیراز دستار بر سر داشتند.

مقدسی اشاره می کند که مردم فارس در گرمابه ها کمتر لنگ می بندند . و سرانجام باید دانست که تفاوت زیادی میان نوع لباس دریانوردان با دیگر خدمه کشتی وجود نداشته است.

اما در اصفهان، مردم بیشتر جامه های خود را از پارچه هایی در رنگ ها و جنس های مختلف که در خانه های خود می بافتند، تهیه می کردند. آنان پیراهنی به تن می کردند و رویش قبای جلوباز نسبتاً کوتاهی که همچون قبای سربازان بود، می پوشیدند. اما این قبا دارای آستین هایی بسیار گشاد بود، گشادی این آستین ها گاه به سه وجب هم می رسید.

زیرا در این آستین ها، جیب های کوچک و بزرگی تعبیه شده بود که در آن ها اشیای مورد نیاز خودشان را می گذاشتند. آن ها همچنین سروال (شلوار) به پا می کردند. گاهی نیز تنبان که نوعی شلوار کوتاه و نسبتاً تنگتر بود در زیر لباس هایشان به پا می کردند و در زیر کفش های خود، جوراب می پوشیدند.

اما نکته مهم، نوع عمامه بستن آنان است.

دو طرف عمامه آن ها از دو سوی صورت فرو می افتاد و گوش ها را می پوشاند. جوان های اصفهانی بر روی شانه های خود بردی راه راه می انداختند . و عمامه ای از جنس پنبه و به رنگ سرمه ای که از اطراف آن نخ های سبز و قرمز آویزان بود، بر سر خود می گذاشتند. گاهی نیز لباس خود را از ابریشم و خزهای رنگین انتخاب می کردند. همچون خادمان و اطرافیان صاحب بن عباد، زیرا که وی علاقه زیادی به خز داشت.

در پایان باید اضافه کرد که در اکثر شهرهایی که حکومت بر پیشه وران و صنوف تسلط داشت. آنان ملزم بودند که در نوع لباس خود نکات بهداشتی را رعایت کنند. این موضوع در مورد پیشه های مواد غذایی بیشتر به چشم می خورد. نانوایان می باید دستار سفیدی در جلوی پیشانی خود می بستند تا عرق آنها در خمیر ریخته نشود. همچنین باید روبندی نیز روی دهان و بینی خود می بستند. شاطران (غير از نانوایان) که گروهی قلندر مآب بودند، دو نشان عمده داشتند:

دگمه لباسشان سرخ بود و همیشه کارد تیزی همراه داشتند. شکارچیان معمولاً لباسی از نمد برتن می کردند که آنان را به هنگام حمله حیوانات وحشی تا حدی در امان نگاه میداشت. شلوار بیشتر در نواحی سردسیر مورد استفاده قرار می گرفت، همچون همدان  به قماط سرخ رنگ کودکان در آذربایجان نیز اشاره شده است.

. لباس فقها، علما، قاضیان، اطبا و نویسندگان 

الف) سرپوش 

تصویری از کتاب مقامات حریری عالمی را در مسجدی و در بالای منبر در حال وعظ و پاسخ گفتن به پرسش های مردم نشان می دهد. وی عمامه خود را طوری بسته است که ادامه عمامه از روی سر به طرف عقب رفته و آویزان مانده است .و البته این ادامه عمامه آن قدر بلند نیست که به شانه های عقب برسد. خود عمامه به رنگ سیاه است، قسمتی از جلوی عمامه (بالای پیشانی) به رنگ زرد است که در آن خطوط و نقوشی را به رنگ قرمز و نارنجی کشیده اند (ظاهراً این قسمت را با دوخت پارچه ای دیگر به عمامه تهیه کرده اند).

این تکه زرد با خطوط نارنجی را در دنباله آویزان عمامه نیز می بینیم. کتاب آثارالباقیه بیرونی نیز عالمی را بالای منبر و در حال وعظ و تدریس نشان می دهد. عمامه سفید او نسبتا بزرگ پیچیده شده است و پارچه این عمامه که می باید درازی زیادی داشته باشد. یک دور نسبتاً کامل دور عمامه (از وسط) پیچیده شده است .و سپس یک سر عمامه از کنار یک گوش (از درون عمامه) بیرون آمده و از زیر چانه و کنار گردن رد شده است. و بر شانه سمت دیگر رفته و ادامه آن در عقب سر، روی کتف و کمر آویخته است.

این عمامه در جلوی خود دارای چند حاشیه رنگی و همچنین در قسمت انتهای پشت سر نیز دارای دو حاشیه دیگر رنگی است. مستمعان او نیز که پایین منبر هستند، عمامه هایی نظیر او دارند. اما در میان آنها دو نفر دیده می شوند که کلاهی همچون کله قند بر سر دارند و دور آن را با دستاری سفید بسته اند.

تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام

 گاهی رنگ این عمامه ها آبی فیروزه ای بود که روی آن نقوشی به رنگ سیاه دیده می شد.

همانند عمامه های قبلی، هم در قسمت جلوی عمامه و هم در دنباله آویخته شده پشت آن، قسمتهای زرد رنگ که در آن با رنگ سیاه نقوشی کشیده شده بود، قرار داشت.

البته از مهمترین سرپوش علما، بجز عمامه و دستار باید از طيلسان یاد کرد. چنانکه مؤلف کتاب مقامات حمیدی (م ۵۵۹ ه) از پیری بالای منبر در آذربایجان یاد می کند که طیلسانی بر سر داشت. در باب طيلسان در بخش های قبلی توضیحاتی ارائه شده است. این پوشش از پارچه ای چهارگوش تهیه می شد.که معمولاً جنس آن نیز از پشم یا ابریشم بود و آن را علما و فقیهان بر روی عمامه خود بر سر می انداختند. به طوری که دنباله آن گردن و شانه ها و حتی کمر را می پوشاند.

گاه نیز بجز این موارد، دست ها را تا حدود نیم ساعدها می پوشاند. البته در بعضی از موارد، طیلسان را همچون شنلی نه بر سر که تنها بر شانه ها و روی دستان می انداختند. در تصویری از مقامات حریری دانشمندی که ظاهراً اسطرلاب یا وسیله ای همانند آن را در دست دارد. با روپوشی روی سر و شانه ها و دستان که می باید طیلسان او باشد، نشان داده می شود. رنگ این طیلسان زرد است.

در تصویر دیگری از همین کتاب، عالمی که بر تشکچه ای نشسته است، نشان داده شده است. که او نیز طیلسانی همچون فرد قبلی دارد، اما رنگ آن قرمز است.

البته ظاهراً طيلسانی آبی رنگ از همه طیلسان های دیگر رایج تر بود.

اکثر طیلسانها دارای طرحها و نقوشی اسلیمی بودند.

در نسخه ای از کتاب التفهیم ما با شماری از دانشمندان و مؤلفان رسايل اخوان الصفا روبه رو می شویم که عمامه هایی بزرگ و سفید رنگ بر سر بسته اند. این عمامه ها را به گونه ای بزرگ بسته اند که یک دور از جلو و پیشانی عمامه گذشته است .و عمامه را در جلو به دو قسمت بالا و پایین تقسیم کرده و به شکل تقریباً مثلثی افقی در آورده است . و در جلو نیز قسمتی به رنگ زرد طلایی دارد.

همچنین ما با دو محقق که مشغول آزمایشهای مکانیکی هستند و در کتاب «جزری» تصویر شده اند.روبه رو می شویم که عمامه خود را به صورت مطبق (حدوداً پنج لایه) روی هم بسته اند . و در پایان سر دستار را از جلوی عمامه و از بالا و داخل آن گذرانده اند و ادامه آن را از پشت و پایین عمامه به طرف كتف ها و کمر رها کرده اند.

این دو عمامه، یکی به رنگ آبی آسمانی و دیگری قرمز مات است.

بر اساس منابع تاریخی، جنس عمامه های گرانبها را از قصب که نوعی کتان نرم به همراه ابریشم و حریر بود، تهیه می کردند. چنانکه به دستور محمود غزنوی به ابوریحان بیرونی (م ۴۴۰ ه) دستاری از قصب دادند.در تصویری از یک طبیب، عمامه سفید او دارای چند تکه حاشیه ای قرمز بر روی دو قسمت عبور داده شده عمامه در جلوی آن است و موی بلند و بافته شده او از پشت سر و پایین عمامه تا به کمرش می رسد.

گاه نیز همین عمامه سفید را با تکه حاشیه هایی به رنگ قرمز، اما به صورتی دیگر بر سر می بستند. البته گاهی نیز عمامه ای بزرگ را به همراه طیلسانی آبی بر سر می گذاشتند. کاتبان و نویسندگان نیز بیشتر عمامه هایی مطبق که ادامه عمامه به صورت عمودی یا مایل از جلو و پیشانیعمامه می گذشت. بر سر می گذاشتند و ادامه آن را به پشت کتفها می آویختند. قاضيان عمامه ای نسبتاً بزرگ و به رنگ سفید و گاه نیز آبی بر سر می گذاشتند و گاه نیز طیلسانی آبی بر سر و دوش خود می آویختند.

ب) قبا و بالاپوش 

قبا و بالا پوش علما و فقها گاه به صورت دراعه بود که آن را روی دیگر لباس ها می پوشیدند. این بالاپوش ویژه اهل زهد و تقوا بود و معمولاً مردمان عادی یا صاحبان مقامات دولتی آن را نمی پوشیدند. این لباس بلند که دارای یقه ای گرد و بسته بود. آستین هایی بلند و نسبتاً گشاد داشت طرح خاصی روی آن نبود و جنس آن هم غالباً از پشم یا کتان بود. بر اساس شعر انوری (م ۵۸۷ ه) در می یابیم که نوعی از دراعه را از سر می پوشیدند یا در می آوردند. زیرا در جلو یا عقب آن هیچ شکاف و درزی نبود.

پس بر خلاف قباهای معمولی که جلوباز بودند. این نوع دراعه، جامه ای جلوباز نبود و تنها در محل سر، دارای سوراخی برای گذراندن سر داشت. البته ظاهراً گاهی دراعه ها، روی سینه و در وسط، دارای درز و شکافی بودند که با دگمه ها بسته می شد. رنگ دراعه ها گاهی سیاه، گاه آبی آسمانی و زمانی زرد یا سرخ بود. بر روی بازوان این دراعه ها دو نوار (بازوبند) نقش می بست که رنگ آنها بیشتر زرد طلایی بود و روی آن نقوشی با رنگ قرمز دیده می شد.

طرح قبای یکی از علما را در یک نسخه خطی مشاهده می کنیم که روی قبا دایره هایی نزدیک به هم و به رنگ آبی آسمانی کشیده شده و زمینه آن نیز تقریباً بنفش و آبی تیره است. وقتی «منهاج سراج» کتاب خود را تمام کرد «الغ خان» یک دست پوست سنجاب و یک دست پوست روباه ظاهراً به صورت بالا پوش هایی برای او فرستاد.

7. لباس صوفيان و عارفان 

در باب پوشاک صوفیان و زاهدان، اطلاعات مندرج در منابع و مآخذ نسبتاً زیاد و مفصل است.اما متأسفانه در میان نسخ خطی و مینیاتورهای قدیمی، کمتر به تصویر آنها بر می خوریم. به هر حال قبل از آنکه به شرح جزئیات لباس های این طبقه بپردازیم.به قسمت مهمی از کتاب اوراد الاحباب و فصوص الآداب ابوالمفاخر یحیی باخرزی (م ۷۳۶) می پردازیم. مؤلف در آن کتاب در مورد خرقه و رنگ و انواع آن می نویسد:

« بهترین رنگ خرقه سیاه وكبود است که این رنگ اصحاب مصیبت است و بهترین الوان جامه درویش، ازرق است.

اگر مرید صفحه دل را پاک کرده باشد سفید پوشیدن او را مسلم گردد و اگر به عالم علوی رسیده باشد «ملمع» پوشد. اگر صوفی مهر بر ظاهر و باطن زده و دل، خزانه اسرار کرده «فراویز» نهد و اگر بر سریر علم تکیه زده باشد «جوز گره» بر جامه و کلاه بنهد و اگر زرۂ مجاهد؛ نفس پوشیده کلاه را «قبه» بر نهد و اگر با نفس در مبارزه درآمده «خشن» در پوشد.

اگر بر خود ضربت مجاهده زده «هزار میخی» در پوشد. اگر جامه وجود خود پاک کرده «فرجي» پیش گشاده در پوشد و فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزله طیلسان است. اگر بند های شریعت بر خود نهاده، آشکال بر جامه نهد و بعضی آن را «چپ و راست» گویند .و اگر عهود شریعت وفا کرده را برافکند و اگر مادوني حق را از پیش برگرفته است شاخ دستار از پس پشت افکند و اگر از آزار خلق گذشته «ایزار» بر سر نهد، یعنی «فوطه» یا «شمله» خرد بربندد.

اگر به عالم هستی رسیده و از صفات بشریت نیست شدہ دستار به «لام والف» بر سر بندد، یعنی یک گوشه را به اریب فرو گذارد. اگر محرم طریقت شده «جورب» در پای کند و این شعار مشایخ است. جوانان مبتدی را نشاید. اگر قدم در عالم پاکی نهاده «پاچیله» در پوشد. و آن کفشی است تنگ که اهل تصوف چون پای افزار از پای بیرون کنند آن را در پوشند و بر روی بساط یا به سجاده خود با آن روند و آنجا بیرون کنند و پای بر سجاده نهند و این از آن مشايخ است.

نوعهدان و جوانان را نشاید، پوشیدن آن عیب باشد و قبقاب پوشیدن کسی را مسلم است که نفس خود را در زیر پای مالیده باشد.

اگر دیدار حق را سزاوار گشته «روی استره» برافکند یعنی روی مال یا دستار چه بر گردن اندازد .و هر دو سر او را در پیش بربندد و پیراهن را جيب شاید نهادن و جیب مرقع مقام رازست و پناه خلق و آستین مرقع سلاح است .

کلاه تاج کرامت است و دستار دستور امانت است و عمامه با ریشه البته ندارد. میان بند، کمر بندگی است که بسته ام، گریبان باز انداخته یعنی بادبان فرجی رحمت است که باز افگنده ام و هر یکی را نعلین چوبین که آن را قبقاب خوانند و ابریقی از برای وضو…»

الف) سرپوش

صوفیان عموم کلاهی بر سر داشتند، اینکه در برخی از منابع آمده است که فلان صوفی یا درویش، خرقه ای در سر داشت.اگر چه می تواند به معنای این باشد که خرقه (نوعی قبا) و بالاپوش دراویش را بر سر می انداخت و تا پایین بدن را می پوشانید. اما ظاهراً بیشتر به معنای خرقه و تکه پارچه کهنه و پاره ای است که بر سر می نهادند.

همچنان که می نویسند، شبلی (م ۳۳۴ ه) کلاهی داشت در خور صوفش. جوانان درویش معمولاً طاقیه ای بر سر داشتند، این طاقیه، کلاهی مخروطی شکل و بلند بود که قسمت بالای آن بریده شده و گرد و صاف بود. طاقیه را معمولاً با قطعات کاغذ آستر می کردند و فاصله میان آستر را که با سر مماس بود.

با قسمت بیرونی طاقیه که از کرباس بود و دیده می شد اغلب با قطعات کاغذ یا پنبه می انباشتند. گاهی نیز حاشیه ای از پوست «دله» به نام «قندوز» را به صورت نواری دور و لبه آن قرار می دادند. که بدین ترتیب روی پیشانی و قسمت بالای گردن را در قسمت پشت سر می پوشاند. رنگ این طاقيه اكثراً سبز بود، اما نوع سیاه یا سفید آن نیز وجود داشت، این نوع سرپوش – طاقيه – شباهت بسیاری با برخی کلاه های دراز و مخروطی شکل امرا و سلاطین این دوره داشت.

در باب شیخ ابوسعید ابوالخير، صوفی و عارف مشهور (م ۴۴۰ ه) می نویسند که کلاهی صوفیانه «مزدوجه ای» بر سر می نهاد.

این کلاه تقریباً همان طاقية مخروطی است که ذکر آن گذشت و همان گونه که گفته شد آن را از کاغذ و کرباس می ساختند. نام این کلاه از ریشه زوج گرفته شده است.  زیرا این کلاه ظاهراً از دو نوع کلاه ساخته می شد که یکی در داخل و دیگری در بیرون بود و میانشان را از پنبه یا کاغذ پر می کردند.

گاهی نیز روی این کلاه ها سوزن کاری های زیاد و پرکاری بود که بدین سبب بدانها کلاه هزار میخی می گفتند. بر بالای این کلاه ها گاهی قبه و جوز گره که نوعی گره دگمه مانند از قیطان بود، می آویختند. غیر از این کلاهها، باید به دستار و عمامه آنان نیز اشاره کرد. شیخ بوسعيد، بویژه به هنگام وعظ و خطابه عمامه هایی به سر می بست.

این عمامه ها بسیار گرانبها بودند. رنگ یکی از عمامه های شیخ به هنگامی که در میهنه وعظ می کرد، سفید بود. در حالی که صوفی (بالاپوش) سرخ رنگی بر تن داشت. باید به این نکته اشاره کرد که اغلب دراویش به هنگام سماع، عمامه های خود را از سر در می آوردند . بعد از اتمام سماع نیز، دستارها و عمامه های خود را به صورت باز بر سر می نهادند.

ب) بالا پوش (قبا، خرقه، صوف و غیره) 

مهمترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خرقه بود. در کتب صوفیانه این عهد از خرقه با نام های دیگری همچون مرقع، مرقعه، صوف، جبه، خشن، فرجی، فرجيه، دلق ملمع، هزارمیخی، پشمینه، پلاس و خلقان یاد شده است که البته با هم تفاوت هایی در برش، دوخت و نوع رنگ یا تزیینات داشتند.

علت اینکه نام خرقه از همه نام های دیگر معروف تر و رایج تر بود. این است که صوفیان اولیه اسلام از پارچه های کهنه و ژندهای که به دست می آمد، بر روی جامه درید.خود وصله می زدند و بدین ترتیب پاره ای روی پاره دیگر می دوختند و این به دلیل تنگدستی و فقر آنان بود و چون «خرق» به معنای دریدن و «خرقه» نیز به معنای پاره بود.

بنابراین، این بالاپوش وصله دار خرقه نام گرفت. این وصله های رنگارنگ و پرشمار، سبب سنگینی و نیز کلفتی خرقه می شد.  چنانکه خرقه شیخ بوسعید را تا وزن ۲۰ من نوشته اند. به هر حال در آیین صوفیان، خرقه و خرقه پوشی، دارای آیین و مراسم ویژه ای بود که با آن به صورت مشخص و واضح از اواسط قرن چهارم و به عنوان نمونه از زمان ابوعمرو زجاجی (م ۳۴۸ ه) روبه رو می شویم.

از فحوای مطالب مندرج در منابع مشخص می شود که زمان شيخ بوسعيد، مرقع  پوشیدن آسان بود و هرکس از دراویش می توانست آن را بپوشد.اما پیش از زمان او و حتی دوران جوانی شیخ، دراویش به راحتی نمی توانستند صاحب خرقه مخصوص شوند.

به تصریح هجویری (نیمه قرن ۵ ه) خرقه از شش قسمت تشکیل می شده است:

1) قب: به معنای پاره جيب و پیراهن که به قسمت بالای گریبان خرقه گفته می شد؛ 2) گریبان؛ 3) تیریز: سجاف پهنی در دو طرف قبا یا پیراهن بود که روی و دو طرف سینه را شامل می شد و نام های دیگرش تریز و تریج بود 4) دو آستین ؛ 5) فراویز: افزوده هایی به صورت سر دوزی بر لبه های آستین و گریبان بود که از پارچه دیگری با رنگ دیگری به لباس دوخته می شد؛   6)کمر.

همان گونه که گفته شد، پوشیدن خرقه در دوره های بعدی، جنبه تظاهر به خود گرفت. یعنی وصله و تکه های رنگارنگ پارچه های ژنده و کهنه ای که صوفیان اولیه از نداری و فقر بر هم می بستند و می پوشیدند.در دوره های بعد پوششی تظاهر آمیز شد تا عده ای بدین وسیله خود را در شمار صوفیان در آورند و پاره های مرقعه رواج یافت .

به قول غزالی، خرقه پشم را رها کردند و سجاده ها و مرقع های رنگین طلبیدند. این تکه های رنگارنگ خرقه را «مصبغات» (شوازک، مشوزکات) نام نهادند. برخی صوفیان، خرقه را در زیر لباس های دیگر طوری می پوشیدند که مقداری از آن از زیر آستین دیده می شد. اما عدهای دیگر خرقه را بر روی دیگر لباسهای خود می پوشیدند. از توضیحات هجویری در می یابیم که در زمان او میان مرقعه و جامه پشمین و پیراهن سفید تفاوت بوده است. زیرا معاصران او از پوشیدن پشمینه امتناع می کرده اند؛ اگرچه در قرن هشتم، بهترین جامه اهل تصوف، پشمینه بود

 

 

 

 

آشنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم ها

آشنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم ها

مقدمه: به طور کلی خوشتیپی کار دشواری نبوده و لزوما نیاز به صرف هزینه بسیاری نمی باشد.کافیست تا شما بدن خود را ناخته و متناسب با فرم بدن خود، لباس هایتان را انتخاب نمایید.

با ما در ادامه این مقاله عمده معرفی همراه باشید تا با اصول خوشتیپی برای خانم ها و آ قایان بیشتر آشنا شوید.

چه شما چاق باشید  چه لاغر، چه قد بلند و چه قد کوتاه، تنها با رعایت کردن اصول خوشتیپی و شناختن فرم بدن خود، به سادگی می توانید به فردی شیک پوش و خوشتیپ تبدیل شوید.

از این رو لازم است تا به این اصول اساسی دقت فرمایید.

همان گونه که گفته شد، خوشتیپی دارای رازها و اصولی می باشد. از انتخاب صحیح لباس و ایجاد هماهنگی میان  عناصر مختلف تا مدل راه رفتن و لبخند زدن فرد.

همچنین بخوانید درباره آشنایی با رنگ های متناسب فصل زمستان

آشنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم ها

از جمله عناصر مهم در رابطه با این موضوع فرم بدن و اندام، چهره فرد، رنگ، بافت و جنس پارچه های بکار رفته در لباس ها، طرح لباس های مورد استفاده و… می باشد.

شما با شناخت و رعایت این اصول خوشتیپی، می توانید در جمع اطرافیان خود بدرخشید.

اولین سوالی که در هنگام انتخاب لباس برای مهمانی، محل کار، پیاده روی، دانشگاه و یا هر مکان دیگری برای هر فردی پیش می آید این است که اصول خوشتیپی چیست؟

اگر که این فکر را می کنید که این سوال مختص به خانم ها می باشد. در اشتباه هستید.

چرا که انتخاب لباس مناسب و شیک پوشی به همان اندازه که برای خانم ها دارای اهمیت می باشد. برای آقایان هم مهم تلقی می شود.

شاید در چنین مواقعی آقایان نسبت به خانم ها سریع تر به نتیجه برسند. و لباس خود را انتخاب کنند. و خانم ها نیاز به زمان بیشتری داشته باشند. اما این موضوع را فراموش نکنید که میل به خوشتیپی و شیک پوشی، جنسیت نمی شناسد.

آشنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم ها

اصول خوشتیپی لباس پوشیدن افراد شیک پوش

هر لباس پوشیدنی دارای اصول و قرانینی می باشد. که برای شیک پوشی و خوشتیپی نیاز به شناخت و رعایت این اصول، قواعد و قوانین می باشد. قبل از هر کاری بهتر است تا فرم بدن و اندام خود را بشناسید. تا متناسب با آن لباس های خود را انتخاب نمایید.

سپس شروع به شناخت رنگ پوست خود و رنگ های مناسب برای آن کنید.

بیشترین مشکلاتی که افراد در هنگام دیدن خود در رو به روی آینه، با آن مواجه می شوند؛ مربوط به چاق بودن، کوتاه قد بودن، لاغری و یا قد بلندی فرد می باشد.

این ایرادات را تا حدودی می توان با استفاده از ترفندهایی و رعایت اصول و قواعدی در پوشش خود، رفع نمود.

اصول خوشتیپی

  • همواره به دنبال لباس های مناسب سایز و اندازه خودتان باشید.
  • در واقع استفاده از لباس های بزرگ تر از سایز شما و یا اورسایز، اندام شما را اغراق آمیز نشان می دهد.
  • بهتر است تا تنها در صورت داشتن کمری باریک، از کمربندها استفاده نمایید.
  • استفاده از لباس هایی با پارچه های سنگینی چون چرم، بافت و یا لباس های پشمی، سبب درشت تر و سنگین تر نشان دادن شما می شود.
  • استفاده از لباس هایی با پارچه های سبکی چون نخی، کتان و…، سبب سبک تر و باریک تر نشان دادن شما می شود.
  • رنگ های تیره، مناسب برای لاغر تر نشان دادن جثه فرد هستند.
  • بالعکس رنگ های تیره، رنگ های روشن مناسب برای درشت تر نشان دادن جثه افراد هستند.

  • استفاده از استایل مونوکروم و یا به عبارتی استفاده از تنها یک رنگ برای قسمت بالایی و پایینی استایل خود، که در صورت انتخاب مناسب، از اصول خوشتیپی به شمار می رود، شما را لاغر تر نشان خواهد داد.
  • بالعکس لباس های هم رنگ، استفاده از رنگ های متضاد و متفاوت در بخش بالایی و پایینی استایل، شما را درشت تر نشان خواهد داد.
    • استفاده از لباس هایی با یقه بلند، گردن شما را کوتاه تر نشان خواهد داد.
    • استفاده از گردنبند کوتاه نیز مانند یقه های بلند، گردن را کوتاه تر نشان می دهد.
    • در صورت آویزان بودن روسری و یا شال به سمت پایین، قد شما بلندتر جلوه خواهد کرد.
    • لباس هایی با خطوط عمودی شما را لاغر تر و بلندتر نشان می دهد.
    • لباس هایی با خطوط افقی شما را چاق تر و کوتاه قد تر نشان می دهد.
    • عدم استفاده از لباس های تک رنگ
    • استفاده از لباس هایی با رنگ های متفاوت در بالا تنه و پایین تنه
    • استفاده از کفش های صاف و مسطح
    • استفاده از لباس هایی با طرح چهارخانه های بزرگ
    • استفاده از چند لایه لباس ( استایل لایه لایه )

    • استفاده از لباس هایی با طرح ها و خطوط افقی به ویژه خطوطی با فاصله های بسیار
    • عدم استفاده از لباس هایی با خطوط عمودی
    • استفاده از لباس های چین دار و پلیسه
    • استفاده از لباس هایی با پارچه های آهار دار که به صورت خشک در تن نمایان می کنند

      شنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم ها

      نکاتی به منظور لاغرتر و قد بلندتر جلوه کردن:

      • بهتر است تا از لباس های اندازه و سایز خودتان استفاده نمایید. چرا که لباس های خیلی کوچک و یا خیلی بزرگ سبب چاق تر و درشت تر نشان دادن فرد می شود.
      • استایل مونوکروم برای لاغر تر و قد بلندتر نشان دادن فرد بسیار موثر می باشد. از این رو ترجیحا از سر تا پا از یک رنگ استفاده نمایید.
      • از دیگر اصول خوشتیپی و لاغرتر دیده شدن، عدم استفاده از لباس هایی با پارچه های سنگین و زمخت و یا طرح های برجسته می باشد. در صورت استفاده از این لباس ها، دقت کافی داشته باشید.
      • به منظور لاغرتر و بلندتر دیده شدن، بهتر است تا از لباس های تیره رنگ و با پارچه هایی نازک و نرم استفاده نمایید. رنگ هایی چون مشکی، سرمه ای و… سبب لاغرتر دیده شدن فرد می شود.
      • رنگ های روشن به سبب انعکاس نور زیادی که دارند، اندام را درشت تر نشان می دهند.

      • کمر شلوار در ناحیه کمر قرار بگیرد. در صورت قرار گرفتن در پایین ناحیه کمر، شما را چاق تر نشان خواهد داد.
      • آقایان دقت کنند تا برای بلندتر دیده شدن، از کراواتی با پهنای متوسط و قدی بر روی کمر استفاده نمایند.
      • عدم استفاده از لباس هایی با طرح و نقش های شلوغ
      • استفاده از لباس هایی با راه راه های عمودی
      • عدم استفاده از لباس هایی با راه راه های افقی

      • عدم استفاده بیش از حد از اکسسوری ها
      • استفاده از کفش پاشنه بلند
      • استفاده از لباس هایی با رنگ متفاوت
      • استفاده از لباس هایی با رنگ های پر رنگ
      • استفاده از استایل چند لایه اما با رعایت قواعد و اصول خوشتیپی و شیک پوشی
      • استفاده از کفش های ظریف

      • استفاده از شلوار تمام قد
      • استفاده از کمربند، در صورت داشتن کمر باریک
      • عدم استفاده از لباس های چین دار. این لباس ها سبب چاق تر نشان دادن فرد می شود.
      • نحوه استفاده از شال و روسری در قد بلندتر نشان دادن افرار تاثیر بسزایی دارد. در واقع آویزان بودن گوشه های شال و روسری به سمت پایین، سبب افزایش حرکت چشم و در نتیجه قد بلندتر نشان دادن فرد می شود.

      نکاتی به منظور چاق تر و قد کوتاه تر جلوه کردن:اولین گام برای خوشتیپی، انتخاب سایز مناسب

  • در هنگام اصحبت از اصول خوشتیپی، اولین اصل انتخاب سایز مناسب و درست لباس ها می باشد. شاید از نظر شما پوشیدن لباس های جذب و تنگ سبب افزایش توجه اطرافیان به شما شود .و یا اینکه استفاده  از لباس های گشاد و اور سبب پوشاندن ایرادات اندام شما شود.

    اما این دلیل بر خوشتیپی و خوش پوشی شما نخواهد شد.

    پس بهتر است تا از لباس های مناسب سایز و اندازه خودتان استفاده نمایید. همیشه تلاش نمایید تا از لباس کاملا اندازه و مناسب اندام خود استفاده نمایید. و از پوشیدن لباس های تنگ و گشاد پرهیز شود.
    البته در صورتی که علاقه مند به استایل هایی چون استایل لش و یا بگی باشید. استفاده از لباس های اورسایز و چند سایز بزرگ تر، ایرادی ندارد.

    رعایت اصول ترکیب رنگ ها و استفاده از آن ها در اصول خوشتیپی

    سعی کنید که بیش از اندازه رنگارنگ لباس نپوشید .و استایلی عجیب و غریب را برای خود نسازید.

    برای  مثال هیچ گاه سعی نکنید، تا پیراهنی قرمز را همراه با شلواری بنفش و کفشی زرد رنگ ست نمایید. خوب است تا کمی در رابطه با اصول ست کردن رنگ ها و اصول خوشتیپی و شیک پوشی کسب اطلاعات کنید. تا استایلی شبیه به رنگین کمان برای خود نسازید.از استفاده از رنگ ‌ها نترسید.

    لزومی ندارد تا تمامی لباس های شما یک رنگ و یا در یک طیف رنگی باشند. تنها کافیست تا با اصول و قوانین رنگ ها آشنا باشید.

    برای مثال می توانید یک شلوار جین آبی را همراه با با تی شرتی به رنگ نارنجی ست کرده. و بر روی آن هم پیراهنی به رنگ زرد بپوشید.

    خانم ها نیز قادر هستند، تا بر روی رنگ کیف، کفش و شال و روسری خود نیز مانور دهند. بهتر است تا استفاده از لباس‌ های هم‌ رنگ و یا به رنگ تیره را برای سنین بالاتر خود در نظر بگیرید .و در زمان جوانی از رنگ ها به بهترین شکل استفاده کنید.

    استفاده از لباس های لایه لایه در اصول خوشتیپی

    یکی از انواع استایل های شخصی و خاص، استایل ها و تیپ های لایه لایه می باشد. در واقع استفاده از چند لایه لباس بر روی هم یکی از انواع استایل های جدید و به روز برای جوانان می باشد.

    به طور مثال آقایان می توانند تا پیراهنی را بر روی یک تی شرت پوشیده ،و دکمه های آن را باز بگذارند. خانم ها نیز قادر هستند ،تا چنین ستی را برای خود داشته باشند. می توانند سویشرتی را بر روی تی شرتی بپوشند.

    شنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم هااصول خوشتیپی ست کردن لباس ها با توجه به مکان و موقعیت

    از دیگر اصول خوشتیپی، در نظر گرفتن موقعیت و مکان و انتخاب لباس ها با توجه به آن می باشد. دقت کنید که همیشه قبل از انتخاب لباس خود باید این نکته را بسنجید.

    که قرار است در چه موقعیت و مکانی قرار بگیرید. برای مثال استفاده از لباس ورزشی در مهمانی چه رسمی و چه غیر رسمی کار عقلانی ای به حساب نمی آید.

    از این رو بهتر است که سعی کنید با توجه به اماکنی که خواهید رفت.لباس متناسب با همان مکان را بپوشید تا مورد نگاه تمسخر آمیز مردن قرار نگیرید.

    امام صادق (ع) در این رابطه می ‌فرماید: کمترین حد اسراف، استفاده بی دلیل از لباس رسمی می باشد که به منظور حفظ آبرو است.

    انتخاب لباس ها متناسب با اندام خود

    آیا با فرم و استایل بدن و اندام خود آشنا هستید؟

    آیا اندام خود را می شناسید؟

    یکی از اصلی ترین و مهم ترین نکات برای اصول خوشتیپی  فرم بدن شما و انتخاب لباس ها با توجه به آن می باشد. از این رو حتما به این موضوع توجه کنید و با توجه به آن خرید نمایید.

    چاقی، لاغری، قد بلندی، قد کوتاهی و هر نکته دیگری در رابطه با اندام شما، تاثیر بسزایی در لباسی که انتخاب می کنید دارد. به طور مثال لباس های خیلی گشاد برای افراد خیلی لاغر مناسب و جالب نمی باشد. به عبارتی اگر لباسی در تن فردی زیبا و جذاب می باشد، دلیل نمی شود که در تن شما هم به همان اندازه خوب باشد.

  • کشف استایل و تیپ خود

    از دیگر قواعد و اصول خوشتیپی شناخت استایل خود می باشد. استایل و تیپ شما رسمی است یا اسپرت؟

    اگر شما هم از آن دسته از افرادی هستید. که در تمامی مکان ها و موقعیت ها دارای یک نوع تیپ می باشند.

    شما فردی با یک تیپ و استایل خاص هستید.

    داشتن تیپ و استایل لباسی خاص و مشخص بیانگر این موضوع می باشد .

    که تکلیف شما با خودتان مشخص است، و با توجه به این که استایل و تیپ خود را می شناسید.

    می توانید لباس های خود را نیز بر همین اساس انتخاب کنید.

    پرهیز از یکنواختی

    کمی قبل در رابطه با این موضوع صحبت کردیم که استایل و تیپ خود را مشخص کنید.

    اما این بدین معنی نمی باشد که تنها بر روی یک نوع لباس تمرکز کرده و اصرار ورزید.

    گاهی اوقات بهتر است تا در استایل خود در مکان ها و موقعیت های مختلف، تنوعی را ایجاد کنید.

    این کار باعث افزایش اعتماد به نفس و شادابی در شما خواهد شد.

    لباس هر فرد نشان دهنده شخصیت آن فرد می باشد

    از دیگر اصول خوشتیپی این می باشد که به این نکته که لباس های شما بیانگر شخصیت شما است، دقت فرمایید.

    این جمله بدان معنی نمی باشد که هر چه لباس و استایل شما گران قیمت تر باشد شخصیت شما با ارزش تر و بالاتر می باشد.

    منظور از این جمله این می باشد که هر لباس و استایلی مناسب برای هر فرد و هر مکانی نمی باشد.

    برای مثال: لباسی اسپرت مناسب برای اساتید دانشگاه در هنگام حضور در دانشگاه نمی باشد.

    در واقع نوع لباس و رنگ ‌های مورد انتخاب شما، از نظر افراد دیگر بیانگر شخصیت درونی شما می باشد.

    از این رو بهتر است تا شبیه به خود واقعیتان و جدا از موضوع مد لباس بپوشید.

     

    آشنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم هاعدم استفاده از لباس هایی که باعث ناراحتی شما می شود.

    در صورت استفاده از لباسی که در آن احساس خوبی نداشته و از نظر خودتان مناسب برای شما نمی باشد.

    اعتماد به نفس شما به شدت کاهش می یابد. چرا که وقتی خودتان در آن لباس احساس خوبی نکنید این احساس به دیگران نیز تلقی می شود.

    اکسسوری های مناسب برای شما

    از دیگر موارد در اصول خوشتیپی اکسسوری ها می باشند. اکسسوری ها شاید از نظر خیلی از افراد آیتم مهمی به شمار نرود.

    اما دقت کنید که همین چیز های کوچک و جزئی استایل شما را تکمیل می کند.از این رو سعی کنید تا از آن غافل نشوید.و اکسسوری مناسب با لباس هایتان را انتخاب نمایید.

    برای مثال :می توانید با توجه به استایل خود،  چند دستبند چوبی و کژوال و یا گوشواره ‌هایی متفاوت و جذاب و یا یک ساعت شیک را برای خود انتخاب نمایید.

    کفش های کتانی

    از پرطرفدارترین انواع کفش ها در میان خانم ها و آقایان، کفش های کتانی می باشد. این کفش ها علاوه بر راحتی فراوان، دارای ظاهری زیبا و جذاب برای استایل های مختلف هستند.

    به طور کلی داشتن کفش کتانی برای هر فردی جدا از جنسیت ضروری می باشد.

    در هنگام انتخاب کفش کتانی به رنگ آن دقت کنید. اگر که جزو آن دسته از افرادی هستید که کیفیت را بر کمیت ترجیح می دهند.

    بهتر است تا از رنگ های خنثی استفاده نمایید. چرا که قادر هستید تا آن را با هر استایلی ست نمایید.

    رنگ هایی چون مشکی، خاکستری، کرمی، سرمه ای، سفید و… می تواند انتخاب مناسبی باشد.

    استایل جین

    از دیگر اصول خوشتیپی، استفاده از آیتم های جین در استایل می باشد. جین از محبوب ترین لباس ها و آیتم ها در تمامی دنیا می باشد.

    که فاقد سن و سال و جنسیت و حتی مکان ها و موقعیت های مختلف می باشد.

    از این رو هر فردی در هر سن و سالی و برای هر مکانی می تواند از لباس های جین اما با در نظر گرفتن فواعد و اصول آن استفاده نماید.

    در رابطه با انتخاب رنگ لباس  یا شلوار جین، همیشه اولویت با رنگ آبی کلاسیک می باشد.

    اما این بدین معنی نمی باشد که از رنگ های جذاب دیگر آن غافل شوید.

    ست کردن رنگ ها در استایل آقایان

    • اصولا رنگ جوراب باید هم رنگ و یا تیره تر از رنگ شلوار در هر استایلی باشد.
    • سعی کنید تا رنگ کفش و کمربند مورد استفاده با هم یکسان باشد.
    • از جمله رنگ های پیشنهادی کت و شلوار برای ست کردن با کمربند و کفش قهوه ای، رنگ قهوه ای و زیتونی می باشد.
    • از جمله رنگ های پیشنهادی کت و شلوار برای ست کردن با کمربند و کفش مشکی، رنگ خاکستری و سرمه ای می باشد.

    نکاتی در رابطه با اصول خوشتیپی در زنان قد بلند

    • استفاده از کمربند پهن
    • عدم استفاده از دامن خیلی کوتاه و یا دامن خیلی بلند
    • قرار دادن پیراهن در داخل شلوار و یا دامن به منظور مشخص شدن خط کمر
    • استفاده از لباس های طرح دار
    • استفاده از لباس هایی با طرح راه راه عمودی
    • استفاده از دامن بلند و شلوارهای دمپا گشاد
    • عدم استفاده از استایل مونوکروم
    • عدم استفاده از گردنبند و گوشواره های کوچک
    • عدم استفاده از کیف کوچک
    • استفاده از شلوار راسته
    • عدم استفاده از کفش پاشنه بلند
    • استفاده از کفش هایی مسطح و یا لژ بسیار کم

    آشنایی با اصول خوشتیپی آقایان و خانم هانکاتی در رابطه با اصول خوشتیپی در زنان ریز نقش و قد کوتاه

    • عدم استفاده از لباس هایی با طرح راه راه افقی
    • استفاده از طرح های راه راه عمودی
    • استفاده از لباس های رنگارنگ
    • استفاده از شلوار دمپا گشاد بلند
    • استفاده از استایل مونوکروم
    • استفاده از کفش پاشنه بلند
    • استفاده از کمربند باریک
    • استفاده از کت با دکمه های بازز
    • استفاده از لباس های یقه هفتی
    • استفاده از گردنبند
    • استفاده از شال به جای روسری

    نکاتی در رابطه با اصول خوشتیپی در مردان قد بلند

    • استفاده از لباس های یک دست
    • استفاده از استایل مونوکروم
    • استفاده از کراوات پهن
    • عدم استفاده از طرح های راه راه عمودی

    نکاتی در رابطه با اصول خوشتیپی در مردان قد کوتاه

    • عدم استفاده از کفش های ساق بلند
    • عدم استفاده از شلوار کوتاه
    • استفاده از لباس های آستین بلند
    • استفاده از لباس هایی با طرح راه راه عمودی
    • عدم استفاده از لباس های براق
    • عدم استفاده از لباس های چسبان
    • استفاده از شلوار بگی
    • استفاده از یقه اسکی
    • استفاده از پلیور حجیم
    • استفاده از کت و شلوار اپل دار

 

تولید و پخش عمده پوشاک مردانه

تولید و پخش عمده پوشاک مردانه

تولید و پخش عمده پوشاک مردانه آریا

[views]

تولیدی و پخش عمده انواع تی شرت های مردانه آستین کوتاه و بلند، چاپی، جودون، یقه دار، یق فرنچ و یقه بر گرد با کیفیت عالی و قیمت تولیدی، اجناس کاملا تضمینی، جهت مشاهده انواع مدل ها از کانال تلگرامی ما  به آدرس زیر دیدن فرمائید:

http://t.me/tulidiariga

آدرس وبلاگ پوشاک مردانه آریا:

http://tolidvapakhsheposhakmardaneh1.blogfa.com

محصولات این تولیدی شامل انواع پیراهن مردانه و شلوارهای مردانه می باشد که در دسته بندی های زیر تقسیم می شوند:

1-  تولید و پخش عمده پیراهن مردانه:

تولید و عرضه کننده انواع پیراهن های مردانه در دسته بندی اسپرت و جعبه ای با کیفیت تضمینی و قیمت مناسب، جهت مشاهده انواع مدل ها از کانال تلگرامی پخش پیراهن به آدرس زیر دیدن فرمائید:

https://t.me/pirahanariya100

تولید و پخش عمده پوشاک مردانه آریا

2-  تولید و پخش عمده انواع شلوارلی و کتان مردانه

تولیدی و پخش عمده انواع شلوارلی مردانه در قالب های ساده و طرح دار، اندامی، فیت، زاپ دار با کیفیت عالی ( پارچه خارجی ) بصورت کاملا تضمینی بدون آبرفت و رنگ رفتگی، انواع شلوار کتان پنبه بدون رنگ رفتگی، کیفیت پارچه کاملا تضمینی، جهت مشاهده انواع مدل شلوار از کانال تلگرامی ما به آدرس زیر دیدن فرمائید:

https://t.me/tulidiariya1

تولید و پخش عمده انواع پوشاک مردانه

3-  پخش عمده انواع شلوارهای اسلش

تولید و پخش عمده شلوار اسلش در طرح های متنوع و زیبا با کیفیت پارچه عالی و قیمت مناسب، جهت مشاهده انواع مدل ها و قیمت شلواراسلش از کانال تلگرامی ما به آدرس زیر دیدن فرمائید:

https://t.me/S110S

تولید و پخش عمده پوشاک مردانه آریا

واحد تولیدی و پخش پوشاک آریا با سابقه ای بیش از سی سال در عرصه تولید و پخش انواع پوشاک مردانه در دسته بندی پیراهن، شلوارلی، کتان، پارچه ای، اسلش، بافت مردانه و تی شرت فعالیت چشمگیری و صادقانه ای دارد و با عنایت به لطف خداوند تمامی مشتریان این واحد تولیدی از خدمات این گروه رضایت کامل دارند. همچنین گروه تولید و پخش آریا صادقانه کالایی را عرضه می کندکه از لحاظ کیفیت و قیمت بی نظیر می باشد.

شما عزیزان می توانید جهت ثبت و سفارش بصورت حضوری و یا اینترنتی با شماره های تماس 55159329-021 و 09194873697 و 09335874797 تماس حاصل فرمائید. همچنین جهت سفارش کالا بصورت حضوری می توانید همه روزه در بازه زمانی 8 صبح الی 5 بعد از ظهر به دفتر گروه پوشاک آریا واقعا در بازار تهران مراجعه فرمائید.


تذکر بسیار مهم :

مسئولیت هر گونه خرید و فروش بر عهده خود شما می‌باشد.

پخش عمده شلوار لی 100

پخش عمده شلوار لی مردانه

[views]

پخش عمده شلوار لی مردانه

👈جهت ورود به کانال تلگرامی اینجا کلیک کنید👉

ادرس دفتر : تهران – بازار 15 خرداد
آدرس مدلهای شلوار لی :

http://www.omde100.blogfa.com
پخش عمده شلوار لی از ۷۰.۰۰۰تومان الی ۸۹.۰۰۰تومان
ارزان تر از هر کانال عمده فروشی
کیفیت کاملا تضمینی بدون هیچگونه مشکل ابرفتگی و رنگرفتی
پارچه انعطاف پذیر و کشی
جهت خرید و یا دیدن مدلهای بیشتر به کانال شلوار لی مردانه مراجعه فرمایید.

ادرس سایت دیدن تمامیه مدلهای شلوار جین : :point_down::point_down::point_down:
تولیدی شلوار لی
http://www.omde100.blogfa.com

پخش عمده شلوار لی

برای امتیاز دادن به این فروشگاه به ادامه مطلب بروید…


تذکر بسیار مهم :

مسئولیت هر گونه خرید و فروش بر عهده خود شما می‌باشد.

تولید و پخش عمده پیراهن مردانه

[views]

پخش عمده پیراهن مردانه

👈جهت عضویت در کانال اینجا کلیک کنید👉

پخش عمده پیراهن مردانه
در طرح ها و مدلهای بسیار زیبا و متنوع به قیمت فقط20.000 الی 25.000 تومان
✅ فروش مستقیم از خود تولیدی
✅ جنس و کیفیت کاملا تضمینی
✅ سایز بندی و رنگبندی کامل
برای مشاهده کارها به لینک زیر مراجعه کنید

https://t.me/tolidi100

شماره تماس پشتیبانی :
09029081195
شماره تلگرامی پشتیبان:
09029081195

برای امتیاز دادن به این فروشگاه به ادامه مطلب بروید…


تذکر بسیار مهم :

مسئولیت هر گونه خرید و فروش بر عهده خود شما می‌باشد.